۱۳۹۷ شهریور ۳, شنبه

کارگران باید تشکل‌های خود را بسازند


یکی از ویژگی‌های دوره های بحرانی، دوره هایی مثل همین شرایط امروز ایران که رژیم اسلامی از هر طرفی زیر فشار اعتراضات است و در همه عرصه‌ها؛ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، دیپلماتیک، فرهنگی و غیره در بحران است، ایجاد تشکل‌های توده ای کارگری است. کارگران فاقد تشکل‌های توده‌ای خود هستند؛ اما این بدین معنا نیست که نمی‌شود تشکل درست کرد و باید منتظر فرصت دیگری ماند.

اگر نگاهی به وضعیت اقتصادی کارگران بیاندازیم، قبل از هر چیز اخبار احتمال بیکارسازیهای وحشتناک و میلیونی جلب توجه می‌کند. کارگران ایران چهل سال است سرکوب می‌شوند. از امنیت شغلی بی‌بهره‌اند. قدرت خریدشان هر سال از سال قبل بیشتر پائین می‌آید. بیکارسازیها هم یکی از مواردی بوده که کارگران دائم با آن دست به گریبان بوده‌اند، اما هیچوقت در چنین سطحی اخبار بیکارسازیها وحشتناک نبوده است. در یکی از خبرها آمده بود: "شرکت‌های بزرگ خودروسازی با هزاران میلیارد تومان درآمد و نقدینگی، مطالبات قطعه سازان را نمی‌دهند و قطعه سازان تهدید می‌کنند اگر قیمت‌ها افزایش نیابد بیش از نیم میلیون (۵۵۰۰۰۰) تن از شاغلان را اخراج می‌کنند." در جای دیگری آمده بود که "بیکاری صدها هزار نفر از کارگران بخش‌های مختلف صنایع و معادن چون خودرو سازی‌ها و قطعه سازان بخش‌های وابسته به صنایع مکانیزه و کشاورزی چون کشت و صنعت های هفت تپه و مغان". رئیس "اتحادیه سازندگان و فروشندگان پلاستیک و نایلون" گفته است که شرکتهای تولیدی صنایع پلاستیکی در خطر ورشکستگی قریب الوقوع هستند. شرکتهای تولیدکنندگان کفش هم به علت نبود مواد اولیه در حال ورشکستگی و کارگران و شاغلان آن در شرف بیکاری هستند. "اتحادیه طلا و جواهر" خبر داده که ۳۰۰۰ کارگر کارگاههای طلافروشی اخراج شده اند. اینها فقط اخباری هستند که بدون دنبال اخبار گشتن به چشم خوردند. وضعیتی را که جمهوری اسلامی در آن کشور حاکم کرده، تباهی به معنای واقعی کلمه بر زندگی کارگران و کارمندان جزء حاکم کردن است.
این شرایط از موقعیت ویژه دیگری خبر می‌دهد که کارگران باید به استقبالش بروند. گرچه جامعه ایران مملو از اعتراضات خیابانی است، جنبش کارگری بعنوان جنبشی که در کارخانه و محیط دست به اعتراض و اعتصاب می‌زند، ناچارا به اعتراضات توده‌ای خواهد پیوست. هر کسی که در یکی از این اعتراضات خیابانی شرکت کرده باشد، متوجه می‌شود که قریب به اتفاق شرکت کنندگان، کارگران و بخشهای فقیرتر جامعه هستند. برای جنبش کارگری این اما کافی نیست. این اعتراضات – در مورد کارگران شاغلی که می‌توانند بر اقتصاد آن مملکت تأثیر مستقیمی بگذارند – زمانی بیشترین بازدهی را خواهند داشت که کارگران متشکل باشند و شوراها و مجامع عمومی خودشان را داشته باشند که چه گام‌های عملی لازم برای این شرایط ویژه پیش روی برداشته شوند. تجربه انقلاب ۵۷ این را به ما خاطر نشان می‌کند که در چنین شرایطی ایجاد تشکل کارگری، بخصوص شوراها، مجامع عمومی و کمیته‌های کارخانه، هم ساده و هم عملی هستند.
واضح است که تعدادی از فعالین کارگری پیشروتر باید گامهای اولیه را بردارند و در کارشان پیگیرتر باشند. حتما تجارب سرکوب موانعی موقت سر راه ایجاد تشکل خواهند بود، اما باید این موقعیت ویژه کنونی را دریافت که جامعه روی کوهی از اعتراض و بشکه‌های باروت خوابیده که دیگر رژیم اسلامی توان برخوردهای از نوع سرکوب و دادن وعده‌های دروغین را ندارد.
حتما با مواردی روبرو خواهیم شد که فعال کارگری احساس کند همفکر و هم‌مشغله ندارد که مثل او مشغله ایجاد تشکل داشته باشد. (مشغله اول نان سر سفره کودک آوردن یک مشغله اصلی جامعه شده است.) تجارب به کرات نشان داده که با همان گام اول آن فعال کارگری برای ایجاد تشکل، دهها کس پا جلو می‌گذارند که آنها هم تا قبل از آن احساس می‌کردند تنها هستند! حتما فعالینی هستند که سیاست احزاب خاصی را مد نظر دارند. حتما فعالینی هستند که خود را نماینده گرایش خاصی می‌دانند. در برداشتن گامهای اولیه، صرف ایجاد تشکل در اولویت است. همفکران همحزبی و هم گرایشی بعدا پیدا می‌شوند و یا می‌شود در همین ظرف پیدایشان کرد. اما باید ایجاد تشکل و بخصوص ایجاد تشکل در یک چنین موقعیتی که امکان پذیرتر از هر زمان دیگری شده است، در اولویت قرار بگیرد.
آنچه که امروز امکان پذیر شده است، یک فرصتی است که سوزاندنش فرسنگها ما را در مبارزه برای آزادی و برای احقاق حقوق پایمال شده، عقب نگه می دارد.
۱۹ اوت ۲۰۱۸

معرفی چند اثر درباره انقلاب اکتبر


در آستانه انقلاب مهم دیگری قرار داریم. در این چند روزی که اعتراضات در ایران تندتر شده اند، در سایتها و صفحات فیسبوکی هم، حمله به لنین، بلشویکها و انقلاب اکتبر بار دیگر دور گرفته است. قابل انتظار هم بود.
دشمنان لنین و انقلاب اکتبر، با قایم شدن پشت "مارکس" به لنین حمله می کنند. ظاهرا مارکس را خیلی بهتر از لنین می شناسند. به لنین و "دیکتاتوری پرولتاریا" حمله می کنند، بدون اینکه ابدا بدانند این مقوله ساخته و پرداخته دم و دستگاه فکری خود مارکس و انگلس است. بدون اینکه دقیقا بدانند معنای این مقوله، - نه معانی لفظی دو کلمه "دیکتاتوری" و "پرولتاریا" - واقعا چیست!؟

ژیژک یک جائی می گوید: "شب دراز و تاریک چپ دارد به پایان میرسد. شکستها، اتهامها و ناامیدیهای دهه‌های ۸۰ و ۹۰ قرن میلادی گذشته، دلخوش کردنهای "پیروزی پایان تاریخ"، جهان تک قطبی به سرکردگی آمریکا، همه دارند به آخبار کهنه در آرشیو میپیوندند." او جواب همین طیف را می دهد.
بحث پرداختن به لنین، مارکس، انقلاب اکتبر، دیکتاتوری پرولتاریا و غیره را باید جداگانه و با حوصله دنبال کرد و به آنها پرداخت. من اینجا می‌خواهم به دوستانی که نامی از لنین و انقلاب اکتبر شنیده‌اند، در فکر نجات از این موقعیت هستند، علاقه‌ای به انقلاب دارند، علاقه‌ای به لنین و مارکس دارند، و در نهایت علاقه‌ای به انقلاب اکتبر دارند، چند کتاب خوب درباره انقلاب اکتبر معرفی کنم. همچنین می خواهم چند کتابی که منبع تحقیقات تاریخنویسان ضد لنین و ضد انقلاب اکتبر هستند را نیز به اختصار معرفی کنم. واضح است که کوهی از ادبیات درباره انقلاب اکتبر و لنین را هیچ شخصی نمی‌تواند ادعا کند که خوانده است. ما در طول زندگی وقت نداریم کتاب خوب بخوانیم. تنها وقت داریم که بهترین کتابها را بخوانیم. من در اینجا فقط چند تا از این بهترین‌ها را به علاقمندان معرفی می‌کنم.

کتابهایی که باید خواند:
۱) خواننده می‌تواند از شاهکار سه جلدی تروتسکی، تحت عنوان: "تاریخ انقلاب روسیه" شروع کند. کتابی که منبع بسیاری از تاریخ نویسان بعدی انقلاب ۱۹۱۷ روسیه شد. شاهکار است، برای اینکه هم ادبیات است، هم تاریخ است و هم تحلیلی عمیق از انقلاب روسیه.

۲) شاهکار انقلابی و روزنامه‌نگار آمریکائی، جان رید: "ده روزی که دنیا را لرزاند"، از کتب اولیه‌ای است که علاقمند انقلاب اکتبر باید بخواند. "ده روزی که دنیا را لرزاند"، آدم را قبل از هر چیزی از همه جا حاضر و دقیق بودن جان رید در متن و بحبوحه انقلاب اکتبر متعجب می‌کند! این کتاب هم تقریبا منبع همه تاریخنویسان و علاقمندان انقلاب اکتبر است.

۳) کتاب مورد علاقه من در میان همه کتابهای دیگری که خوانده‌ام و در میان حتی این لیست هم، کتاب آلکساندر رابینویچ: "بلشویکها به قدرت می‌رسند، انقلاب ۱۹۱۷ پتروگراد" است. رابینویچ در این کتاب به وقایع بعد از "روزهای ژوئیه" می‌پردازد که چگونه بلشویکها از اقلیت به اکثریت در شوراها می‌رسند. او همچنین نشان می‌دهد که حزب بلشویک، برخلاف شیطان‌سازی رسانه‌های مهندسی افکار، یکی از بازترین احزابی بود که تاریخ به خود دیده است. اگر نام این کتاب را اول از همه نیاورده‌ام، بخاطر این است که خواننده مبتدی بدون آگاهی از اتفاقات ماقبل "روزهای ژوئیه" شاهکار رابینویچ را متوجه نخواهد شد.

۴) کتاب فشرده مارسل لیبمن: "انقلاب روسیه" هم منبع غنی دیگری است که خواننده را با اتفاقات مهم انقلاب روسیه – از فوریه تا اکتبر – آشنا می‌کند. لیبمن کتاب دیگری هم دارد تحت عنوان: "لنینیسم در زمان خود لنین"، که گرچه درباره‌اش زیاد شنیده، اما هنوز فرصت نکرده‌ام که بخوانم.

۵) کتاب خواندنی و به سبک ادبی نوشته شده چینا میل‌ویل: "اکتبر: داستان انقلاب روسیه" که به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر نوشته شده است، از آن کتابهایی است که من را خیلی به وجد آورد. خواندن هر جمله‌اش می‌ارزد.

۶) همسر جان رید، لوئیس براینت، که همراه و همسفر جان رید در روسیه بود، یک کتاب بسیار خواندنی کوتاه و فشرده نوشته است که متأسفانه کمتر از بسیاری از کتب دیگر شناخته شده است. من از خواندن آن لذت بردم: "شش ماه سرخ در روسیه". شاید بهتر باشد بلافاصله بعد از "ده روزی که دنیا را لرزاند" خوانده شود. لوئیس براینت، همانند جان رید و تعداد زیاد دیگری از خبرنگاران روزنامه های مشهور و معتبر دنیای غرب برای پوشش حوادث انقلابی و جنگ جهانی اول در روسیه بودند، تحت تأثیر بلشویکها قرار گرفت.

۷) خواننده ای‌که می‌خواهد به اتفاقات قبل و بعد از انقلاب اکتبر هم، که ربطی به انقلاب اکتبر دارند، احاطه داشته باشد، و اگر وقت کافی هم داشته باشد، حتما ۱۴ جلد کتاب خوب و دقیق ای اچ کار را هم بخواند. خلاصه این ۱۴ جلد در کتاب "از لنین تا استالین، ۱۹۱۷ - ۱۹۲۹" فشرده شده است.

۸) ویکتور سرژ، که خود یکی از بازیگران انقلاب اکتبر است، کارهای خوبی، از جمله داستان‌هایی را هم درباره انقلاب اکتبر نوشته است. "سال اول انقلاب" و "تولد قدرت ما" دو کتابی هستند که خواندن آنها را توصیه می کنم. کلا خواندن ویکتور سرژ خالی از لطف نیست.

۹) کارهای سالهای اخیر لارس لی، محقق کانادائی که مقالات متعدد و بسیار خوبی درباره انقلاب اکتبر نوشته است، از میان بهترین کارهای تحقیقی درباره انقلاب اکتبر هستند. کتاب "کشف دوباره لنین: "چه باید کرد؟" در متن" از کارهای اوریجنال و از منابعی بسیار مهم است. بیوگرافی مختصر و فشرده لنین، تحت عنوان: "لنین" نیز از کارهای خوب و خواندنی لارس لی است.

۱۰) خواندن بیوگرافی سیاسی استالین: "استالین" که ترجمه فارسی آن: "تزار سرخ" است، و شاهکار سه جلدی بیوگرافی سیاسی تروتسکی از ایزاک دویچر، اتوریته تاریخ نویسی درباره انقلاب اکتبر، بقول انگلیسی از "بایدها" هستند. دوست عزیز، آقای اکبر معصوم بیگی اخیرا من را مطلع کرد که ترجمه دیگر و بهتری از کتاب "استالین" به فارسی منتشر شده با همان نام "استالین".


منابعی که برای خراب کردن انقلاب اکتبر نوشته شده اند
در ادامه لازم است که به یکی دو کتاب دیگر، که آتش بیار معرکه "جنگ سرد" بودند هم اشاره کنیم. کتابهای خصمانه‌ای که بر علیه لنین و انقلاب اکتبر نوشته شده‌اند، بسیار بیشتر از کتابهائی هستند که تاریخ را همانگونه که بود معرفی می کنند. چرا که دو طرف جنگ سرد که در مسابقه برای خراب کردن چهره واقعی انقلاب اکتبر و لنین مسابقه گذاشته بودند، برای پیشبرد امرشان منابع مالی بیکرانی را در دست داشتند.

۱) به نظر من بدترین کتابی که بعدها منبع همه کتابهای خصمانه تاریخ انقلاب روسیه شد، کتاب "تاریخ حزب کمونیست شوروی (بلشویک) (تاریخ مختصر)" است. نام این کتاب در انگلیسی به اختصار "تاریخ مختصر" است.
می‌گویند کتاب فوق زیر نظر رسمی استالین و برای خنثی کردن تأثیر "تاریخ انقلاب اکتبر" از تروتسکی نوشته شده و در سال ۱۹۳۸ منتشر شد. این کتاب که اکنون تقریبا در نزد محقق جدی کاملا بی‌اعتبار شده است، تاریخ انقلاب روسیه را به بدترین شیوه‌ای دستکاری و شخصیتهای آن را به دلخواه به لجن کشیده است. سراسر کتاب دو کلمه مثبت از شخصیتهای مهم و بسیار تأثیرگذار آن انقلاب، مثل تروتسکی، کامنف، بوخارین، شلپیانکوف، رایکوف، ریازنوف و زینوویف نمی‌گوید. مثلا هر جائی که نامی از تروتسکی آورده، یک تصویر شیطانی تمام عیار از او به دست می‌دهد. از لنین یک مقدس ساخته تا استالین را ادامه او معرفی کند.
در ادامه سنت پایه گذاری شده بر مبنای اینگونه تاریخنویسی است که هر محقق دیگری که لنین را، جدا از انقلابیگیری اش، یک انسان مثل همه انسانها معرفی می‌کرد، و استالین را نه ادامه لنین، بلکه یکی از رهبران حزب بلشویک در انقلاب و بعدها رهبر یکی از جناح‌های حزب معرفی کرده را به شدیدترین وجهی مورد حمله قرار می‌داد. رابینویچ می‌گوید که تحقیقات او به شدیدترین وجهی توسط تاریخنویسان دستگاهی شوروی مورد حمله قرار گرفت.
کتاب فوق اما منبع همه احزاب کمونیست در سراسر دنیا شد. از جمله منبعی شد برای تاریخنویسان دم و دستگاه غربی جنگ سرد که استالین را ادامه منطقی لنین معرفی کنند.

۲) ریچارد پایپس یکی از کسانی است که به اصطلاح تحقیق وسیعی روی انقلاب روسیه و لنین انجام داده است. او به معنای واقعی کلمه برای دم و دستگاه ضدکمونیست در غرب تاریخ می نوشت. پایپس در سال ۱۹۷۶ رهبری تیمی را که از طرف سازمان CIA سازماندهی شده بود برای بررسی یکسری از مسائل مربوط به شوروی بعهده می‌گیرد. در سالهای ۱۹۸۱ و ۸۲ از افراد پرنفوذ حلقه کابینه ریگان بود. نوشته‌های ریچارد پایپس منبع بسیاری از ضد کمونیستها برای حمله به لنین و انقلاب اکتبر است.
سال ۱۹۹۳ در یک کتابفروشی دست دوم فروشی، که کتابهای زیادی از او می خریدم، کتاب "انقلاب روسیه" از پایپس را برداشتم که پولش را بپردازم. صاحب کتابفروشی که یکی از مخالفین جنگ ویتنام بود و به خاطر همین مسئله از آمریکا در دوره آن جنگ به کانادا پناهنده شده بود، و اکنون دیگر با هم دوست شده بودیم، از فروش کتاب به من خودداری کرد. گفت که کمتر اثری به اندازه این کتاب خصمانه بر علیه لنین و انقلاب اکتبر به رشته تحریر در آمده است.

۳) رابرت سرویس هم یکی دیگر از تاریخنویسان و محققین سنت ریچارد پایپس است که کتابهای وسیعی در مورد انقلاب اکتبر نوشته است. او کتابی ۶۰۰ صفحه‌ای در سال ۲۰۰۹ به نام "بیوگرافی تروتسکی" منتشر کرد. سرویس در یکی از مصاحبه‌هایش درباره تروتسکی می‌گوید: "تروتسکی یک آدمکش بسیار خطرناکی بود." تصورش را بکنید کسی با این برداشت از تروتسکی، کتابی ۶۰۰ صفحه‌ای درباره آن شخصیت بنویسد!
...
من اینجا فقط یک قطره از دریا را معرفی کرده‌ام. هدف من از این معرفی، کمک به خواننده علاقمندی است که در میان کوهی از ادبیاتی که با آن روبرو می‌شود، بتواند منابعی که منصفانه نوشته شده‌اند را انتخاب کند. از منابعی که برای اهدافی جدا از معرفی آن انقلاب، آنگونه که واقعا بود نوشته شده‌اند، پرهیز کند.
علاوه بر صدها و شاید هم هزاران کتاب در مورد تاریخ انقلاب روسیه، گزارشات گزارشگران روزنامه‌های دوره جنگ جهانی اول که در روسیه بودند، خاطرات شخصی شاهدان عینی و شخصیتهای درگیر در آن انقلاب، و بیوگرافی‌های متعدد شخصیتهای آن، همچنین در سالهای اخیر شاهد انتشار مقالات و تحقیقات وسیعتری در مورد انقلاب اکتبر بوده ایم که همگی بر گوشه های دیگری از آن واقعه عظیم سیاسی نوری تابانده‌اند.
خواندن تاریخ انقلاب روسیه، شناخت شخصیتهای آن، آشنائی با اشتباهاتی که با عینک امروز می شد از آنها پرهیز کرد، مطلع شدن از تاکتیکهای درست و اشتباه احزاب درگیر در آن انقلاب، برای دوره ما نه تنها ما را به شناخت آن واقعه عظیم تاریخی کمی نزدیکتر می‌کند، بلکه در مبارزه امروز برای خلاصی از این وضعیت هم کمک شایانی خواهد کرد.
۱۸ اوت ۲۰۱۸

۱۳۹۷ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

چگونه در این نبرد پیروز شویم؟


اتفاقات و فضای سیاسی - نه لزوما سازمان یافته - امروز ایران، با اتفاقات مهم سیاسی در یکی دو سه قرن گذشته در دنیا شباهتهای زیادی دارد. رژیم نمی‌تواند، و ابدا هم نمی‌تواند حکومت کند. یعنی نمی‌تواند به ابتدائی‌ترین مطالبات زندگی روزمره توده‌ها، که علیرغم سرکوب و بی حقوقی به زندگی کردن ادامه بدهند، جواب بدهد. سران ریز و درشت آن هم الحق ادعائی ندارند که اوضاع بهتر خواهد شد.
از طرف دیگر هم توده‌ها دیگر این وضعیت را به هیچ وجهی تحمل نمی‌کنند. نمی‌توانند تحمل کنند. هر جائی که فرصت کرده باشند، اعتراضات خود را به صورت فردی و دسته جمعی ابراز داشته؛ و این روزها رسما و وسیعا شعارهای ایستگاه آخری مثل "مرگ بر جمهوری اسلامی"، "مرگ بر بسیجی" "جمهوری اسلامی نمی خواهیم" و "اصلاح طلب، اصولگرا، دیگر تمومه ماجرا!" سر می‌دهند. ناامیدی و ترس جای خود را به چاره جوئی و به چالش کشیدن داده است.
از طرف اپوزیسیون آلترناتیوهای مختلف و متفاوتی جلوی جامعه گذاشته شده است. گام نخست در این راه و نبرد عبور از جمهوری اسلامی است. حکم اول توده‌ها این است که جمهوری اسلامی باید برود! پروسه گذار از جمهوری اسلامی می‌تواند با مشکلات و مسائل خاصی روبرو شد که چپ می‌تواند و باید به آن جواب بدهد. همان حکم او: "جمهوری اسلامی باید برود!" اپوزیسیون و فعالین سیاسی و بویژه فعالین سیاسی میدانی را به فکر متحد شدن و اتحاد انداخته است. نه اینکه متحد شدن و متحد کردن چیز تازه‌ای در بین این طیف از فعالین سیاسی باشد، بلکه فاز دیگری از اتحاد را در نظر دارند و به درست هم این موقعیت یک نوع دیگری از اتحاد را می‌طلبد.

مشکلات دوره گذار
اکنون که پروسه فروپاشی، اضمحلال و سرنگونی جمهوری اسلامی شروع شده، مردم بطور طبیعی نگرانی‌هایی را ابراز می‌کنند. یکسری از این نگرانی‌ها واقعی است؛ و به یکسری هم از طرف کسانی که منفعتشان در بودن جمهوری اسلامی است، عمدا دامن زده می‌شود. اولین این نگرانی‌ها این است که بعد از جمهوری اسلامی قرار است چه کسانی حکومت کنند؟ آیا آن فرقه و نمایندگان خود خوانده که ادعای نمایندگی اقوام و ملیتهای مختلف ایران را دارند، آنها را به جان هم خواهند انداخت؟ قدرتهای خارجی چگونه با رژیم و حاکمیت جدید برخورد خواهند کرد؟ و غیره. در بین کسانی که این سئوالات برایشان ایجاد شده، کسانی واقعا نگران و دنبال جواب می‌گردند. و کسان دیگری، که حتی لزوما بسیجی و آخوند هم نیستند، اما به انحاء مختلف نفعشان در سر کار ماندن رژیم اسلامی است، با ایجاد نگرانی و دلهره از آینده، مردم را به سکوت و قبول وضع موجود دعوت می‌کنند. روزنامه نگران و اساتید ضدکمونیستی که بعضا لباس چپ لیبرال و سوسیال دمکراسی پوشیده‌اند، یا آن صاحب کارگاه‌هایی که دستمزد کارگران را به لطف وجود جمهوری اسلامی نمی‌پردازند، و یکسری از این نوع آدمها، کسانی هستند که ترجیح می دهند جمهوری اسلامی بماند، اما زیاد هم آخوند جماعت شپشو را دوست ندارند. این تیپ آدمها زیاد نیستند، اما به اندازه کافی می‌توانند حرفشان را در رسانه‌های مختلف نان به نرخ روز خور به خورد این و آن بدهند. با هیچ اندازه لولو خورخوره نشان دادن شکم گرسنه کسی سیر نمی شود. باید به جنگ امروز مردم با رژیم اسلامی از این لنز نگاه کرد. در این نوشته قصدم جواب دادن به امثال محمد مالجو، فرخ نگهدار و مسعود بهنود نیست. اما باید جواب آن فعال سیاسی میدانی را داد که امروز قرار است جامعه را بسیج و رهبری کند. آنچه که مردم را به خیابان کشانده است، فقر مطلق و محرومیت از مایحتاج اولیه زندگی روزمره است. آنچه که توده ها را به خیابان کشانده است، اقتصاد داغانی است که قادر نیست نان خشک و خالی را هم به بخش عظیمی از جامعه برساند. باید به این جواب داد.

مراکز و شوراهای رهبری و سازماندهی
هر انقلابی مراکزی برای رهبری و سازماندهی اعتراضات را دارد. شوراها، کمیته‌ها، مراکز و ستادهایی که قادر باشند اعتراضات را با قدرت به پیش رهبری کنند. در مورد ایران امروز و مخاطراتی را که جامعه با آن روبروست، این مراکز حیاتی هستند. رهبران و فعالین سیاسی باید تشکل‌های مناسب این دوره را ایجاد کنند. گرچه بخاطر مسئولیت و کاری که این مراکز برای خود تعریف کرده اند، رهبران آنها به درجاتی مخفی می مانند، اما باید راههایی برای در دسترس قرار دادن آنها چاره جوئی شود. به دلیل موقعیت بحرانی و متلاطم سیاسی امروز ایران، پیدا کردن چنین چاره ای نباید زیاد سخت باشد.
اهمیت این ستادهای رهبری، که اطلاعیه حزب کمونیست کارگری آن را "شوراهای سازماندهی اعتراضات" نام داده است، چندگانه است. ١) خلاء رهبری اعتراضات را پر می‌کنند. ٢) اجازه نمی‌دهند قوم‌پرستانی صرف اینکه زاده فلان شهر و روستا هستند، بخاطر ظاهرا همزبانی، بخش از جامعه را به طرف اهدافی ارتجاعی و قوم پرستانه بکشاند. ٣) جلو شعارها و برخوردهای تفرقه افکنانه را می‌گیرند. ٤) در کنار رهبری و سازمان دادن اعتراضات خیابانی، فعالین سیاسی میدانی پراکنده را نیز سازمان می دهد.
در خلاء چنین ستادهائی، مرتجعین لانه کرده در بی بی سی، آمد نیوز، صدای آمریکا، جنایتکاران رنگارنگ اصلاح طلب در لباس رهبر و خط دهنده ظاهر می شوند. اینها طوری نشان می دهند که انگار فرخ نگهدار و بهنود خط می دهند. که انگار عبدالکریم سروش پدر روحانی تحولات آینده است. که انگار مسی علینژاد رهبری جنبش آزادی زن را در دست دارد. که انگار رضا پهلوی و یا مریم رجوی حکومت کنندگان بعد از رژیم اسلامی هستند. همین فضا ایجاد ارگانهای سازماندهی توسط فعالین چپ را ضروری می کند.

شورا و کمون
در مورد اوضاع سیاسی ایران، آن مراکز و شورائی را که مد نظرم هستند، مراکزی برای اعمال قدرت دوگانه‌اند. در فرهنگ سیاسی و در تاریخ انقلابات کلاسیک، قدرت دوگانه قدرتی موازی دولت مرکزی به دنبال انقلابات است: اعمال قدرت دوگانه شورای مرکزی در انقلاب ١٩١٧ روسیه و انقلاب کبیر فرانسه مستقر در Hôtel de Ville, Paris. دو مرکز فوق؛ شورای مرکزی انقلاب روسیه در پتروگراد و کمون پاریس انقلاب فرانسه، کارشان در عین حالیکه رسیدگی به امور روزمره زندگی مردم عادی بود، همچنین اجازه نداد که دستآوردهای انقلابات فوق ملاخور شوند. در اوضاع سیاسی کنونی ایران، ایجاد چنین شوراهائی واقعی اند. این شوراها می‌توانند توسط فعالین سیاسی شناخته شده، فارغ از تعلق سیاسی حزبی آنها، ایجاد شده و شروع به رتق و فتق امور کنند. اینها می توانند از همین امروز یک افقی جلوی جامعه بگذارند که ایران بعد از انقلاب اینگونه اداره خواهد شد. با ایجاد چنین شوراهائی دست نیروهای سیاه مثل مجاهدین و یا پسمانده های سلطنت که امیدوارند در غیاب یک نیروی چپ و سازمانیافته به قدرت برسند، از زندگی مردم کوتاه خواهد شد.
این مراکز همچنین قادرند خواب نیروهای سیاه قوم پرستان را که به دنبال فدرالیزه کردن ایران بعد از سرنگونی رژیم اسلامی هستند و می‌خواهند بساط خودی و غیرخودی راه بیاندازند و خودی‌ها را به جان غیرخودی‌ها بیاندازند، به هم بزند. با نشان دادن قدرت واقعی به جامعه، هر روز بخش بیشتری از جامعه را که توهمی به نیروی دیگری دارند و یا به هر دلیلی به میدان نیامده‌اند را به خود جلب کند. مثلا می‌توانند نیروهای نظامی را ترغیب کنند که به طرف مردم تیراندازی نکنند. به صف انقلاب بپیوندند. و غیره.
هم اکنون که انسان به صحنه سیاسی ایران می‌نگرد، در مناطق و شهرهائی به وضوح می‌شود فعالینی را که بتوانند این مراکز را ایجاد کنند، دید. تهران، شهرهای مختلف خوزستان، شهرهای کردستان و آذربایجان پر است از این فعالین سیاسی‌ای که باید دست به کار شوند. ایجاد دو سه مرکز این چنین، جرقه‌ای خواهد بود برای ایجاد مراکز مشابه در دیگر شهرها و مناطق.


احزاب کجای این تصویر هستند؟
شورا و کمونهای قدرت دوگانه ابزار اعمال قدرت چپ هستند. اینها توسط فعالین سیاسی‌ای ایجاد و رهبری می‌شوند که راه‌حلی چپ و سوسیالیستی برای عبور از این بن بست دارند. ارگانهای اعمال قدرت دوگانه به امور روزمره رسیدگی می‌کند و جامعه را که از رژیم اسلامی عبور کرده و به دستورات نیروهای ارتجاعی، از دولتی‌ها و غیردولتی‌ها وقعی نمی‌نهند، برای ایجاد امنیت و توزیع مایحتاج اولیه زندگی و غیره بسیج و سازماندهی می‌کنند.
اما فعالین سیاسی را علی العموم و بطور منسجم و مهم احزاب سازمان می‌دهند. احزاب سیاسی هستند که افق جلوی این فعالین می‌گذارند و جامعه را به طرف طرح‌ها و برنامه‌های مشخصی رهبری می‌کنند. تجربه نشان داده است که فعالین سیاسی این احزاب در ارگان‌های اعمال قدرت دوگانه یا قانع می‌کنند و یا قانع می‌شوند. خود احزاب با تجارب این ارگان‌ها برنامه و طرح‌هایشان را با حقایق روز تطبیق می‌دهند. یا سد تغییر می‌شوند و یا حرکت به سوی تغییر را تسریع می‌بخشند. جامعه با مشاهده رفتار و حرکات این احزاب و موضعگیری‌هایشان، با آنها تعیین تکلیف می‌کند.
یک نکته بسیار مهم دیگری که باید یادآوری شود، این است که احزاب در سمت و سو دادن به اعتراضات و انقلاب بسیار حیاتی هستند. منتها کسی نباید این ارگانها را حزبی کند. اعمال قدرت احزاب در این ارگانها توسط اکثریت شدنشان است. تجربه شورای مرکزی انقلاب روسیه در این مورد بسیار آموزنده است. حتما کسانی پیدا خواهند شد که قبل از هر چیزی بخواهند زیرآب احزاب را بزنند. اینها گرچه حاشیه‌ای هستند و در پروسه رادیکالیزه شدن انقلاب کاملا به حاشیه رانده خواهند شد، اما اگر با قاطعیت با این پدیده برخورد نشود به نظر من ترمز انقلاب خواهند شد.
٦ اوت ٢٠١٨

معرفی چند اثر درباره انقلاب اکتبر


در آستانه انقلاب مهم دیگری قرار داریم. در این چند روزی که اعتراضات در ایران تندتر شده اند، در سایتها و صفحات فیسبوکی هم، حمله به لنین، بلشویکها و انقلاب اکتبر بار دیگر دور گرفته است. قابل انتظار هم بود.
دشمنان لنین و انقلاب اکتبر، با قایم شدن پشت "مارکس" به لنین حمله می کنند. ظاهرا مارکس را خیلی بهتر از لنین می شناسند. به لنین و "دیکتاتوری پرولتاریا" حمله می کنند، بدون اینکه ابدا بدانند این مقوله ساخته و پرداخته دم و دستگاه فکری خود مارکس و انگلس است. بدون اینکه دقیقا بدانند معنای این مقوله، - نه معانی لفظی دو کلمه "دیکتاتوری" و "پرولتاریا" - واقعا چیست!؟
ژیژک یک جائی می گوید: "شب دراز و تاریک چپ دارد به پایان میرسد. شکستها، اتهامها و ناامیدیهای دهه‌های ۸۰ و ۹۰ قرن میلادی گذشته، دلخوش کردنهای "پیروزی پایان تاریخ"، جهان تک قطبی به سرکردگی آمریکا، همه دارند به آخبار کهنه در آرشیو میپیوندند." او جواب همین طیف را می دهد.

بحث پرداختن به لنین، مارکس، انقلاب اکتبر، دیکتاتوری پرولتاریا و غیره را باید جداگانه و با حوصله دنبال کرد و به آنها پرداخت. من اینجا می خواهم به دوستانی که نامی از لنین و انقلاب اکتبر شنیده اند، در فکر نجات از این موقعیت هستند، علاقه ای به انقلاب دارند، علاقه ای به لنین و مارکس دارند، و در نهایت علاقه ای به انقلاب اکتبر دارند، چند کتاب خوب درباره انقلاب اکتبر معرفی کنم. واضح است که کوهی از ادبیات درباره انقلاب اکتبر و لنین را هیچ شخصی نمی تواند ادعا کند که خوانده است. ما در طول زندگی وقت نداریم فیلم خوب نگاه کنیم و یا کتاب خوب بخوانیم. تنها وقت داریم که بهترین کتابها را بخوانیم و بهترین فیلمها را نگاه کنیم. من در اینجا فقط چند تا از این بهترینها را به علاقمندان معرفی می کنم.

۱) خواننده می تواند از کتاب سه جلدی تروتسکی، تحت عنوان: "تاریخ انقلاب روسیه" شروع کند. کتابی که منبع بسیاری از تاریخ نویسان بعدی انقلاب ۱۹۱۷ روسیه شد.


۲) شاهکار انقلابی و روزنامه نگار آمریکائی، جان رید: "ده روزی که دنیا را لرزاند"، از کتب اولیه ای است که علاقمند انقلاب اکتبر باید بخواند.


۳) کتاب مورد علاقه من در میان همه کتابهای دیگری که خوانده ام و در میان حتی این لیست هم، کتاب آلکساندر رابینویچ: "بلشویکها به قدرت می رسند، انقلاب ۱۹۱۷ پتروگراد" است. رابینویچ در این کتاب به وقایع بعد از "روزهای ژوئیه" می پردازد که چگونه بلشویکها از اقلیت به اکثریت در شوراها می رسند. اگر نام این کتاب را اول از همه نیاورده ام، بخاطر این است که خواننده بدون آگاهی از اتفاقات ماقبل "روزهای ژوئیه" شاهکار رابینویچ را متوجه نخواهد شد.


۴) کتاب فشرده مارسل لیبمن: "انقلاب روسیه" هم منبع غنی دیگری است که خواننده را با اتفاقات مهم انقلاب روسیه – از فوریه تا اکتبر – آشنا می کند. لیبمن کتاب دیگری هم دارد تحت عنوان: "لنینیسم در زمان خود لنین"، که گرچه درباره‌اش زیاد شنیده، اما هنوز فرصت نکرده ام که بخوانم.


۵) کتاب خواندنی و به سبک ادبی نوشته شده چینا میل‌ویل: "اکتبر: داستان انقلاب روسیه" که به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر نوشته شده است، از آن کتابهایی است که من را خیلی به وجد آورد. خواندن هر جمله اش می ارزد.


۶) همسر جان رید، لوئیس براینت ، که همراه و همسفر جان رید در روسیه بود، یک کتاب بسیار خواندنی کوتاه و فشرده نوشته است که متأسفانه کمتر از بسیاری از کتب دیگر شناخته شده است. من از خواندن آن لذت بردم: "شش ماه سرخ در روسیه". شاید بهتر باشد بلافاصله بعد از "ده روزی که دنیا را لرزاند" خوانده شود.


۷) خواننده ای که می خواهد به اتفاقات قبل و بعد از انقلاب اکتبر هم، که ربطی به انقلاب اکتبر دارند، احاطه داشته باشد، و اگر وقت کافی هم داشته باشد، حتما ۱۴ جلد کتاب خوب و دقیق ای اچ کار را هم بخواند. خلاصه این ۱۴ جلد در کتاب "از لنین تا استالین، ۱۹۱۷ - ۱۹۲۹" فشرده شده است.


۸) ویکتور سرژ، که خود یکی از بازیگران انقلاب اکتبر است، کارهای خوبی، از جمله داستانهایی را هم درباره انقلاب اکتبر نوشته است. "سال اول انقلاب" و "تولد قدت ما" دو کتابی هستند که خواندن آنها را توصیه می کنم. کلا خواندن ویکتور سرژ خالی از لطف نیست.



۹) کارهای سالهای اخیر لارس لی، محقق کانادائی که مقالات متعدد و بسیار خوبی درباره انقلاب اکتبر نوشته است، از میان بهترین کارهای تحقیقی درباره انقلاب اکتبر هستند. کتاب "کشف دوباره لنین: "چه باید کرد؟" در متن" از کارهای اوریجنال و از منابعی بسیار مهم است. بیوگرافی لنین، تحت عنوان: "لنین" نیز از کارهای خوب و خواندنی لارس لی است.



۱۰) خواندن بیوگرافی سیاسی استالین: "استالین" که ترجمه فارسی آن: "تزار سرخ" است، و شاهکار سه جلدی بیوگرافی سیاسی تروتسکی از ایزاک دویچر، اتوریته تاریخ نویسی درباره انقلاب اکتبر، بقول انگلیسی از "بایدها" هستند.



...
من اینجا فقط یک قطره از دریا را معرفی کرده ام. امیدوارم که دوستان منابع خوب دیگری را، اگر سراغ دارند، به ما معرفی کنند.
۷ اوت ۲۰۱۸