۱۳۹۲ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

آینده حزب حكمتیست: باز انتشار یك مطلب

در بحبوحه جدائی آن تعداد از دوستانی كه تحت نام "حزب حكمتیست" از حزب كمونیست كارگری جدا می شدند، به یكی از دوستانی كه دو سه سال بعد از آن حزب جدا شد گفتم كه این "حزب" بیش از سه سال دوام نخواهد آورد كه متلاشی بشود. بعد از موج استعفا و جدائی هایی كه بعدا در آن "حزب" راه افتاد، من كه دیگر آن پیش گوئی ام را فراموش كرده بودم، او به من یادآوری كرد. در جواب او گفتم كه منظور من متلاشی شدن كامل آن جمع بوده و آن پروسه تا اضمحلال كامل این "حزب" ادامه خواهد داشت. دلائل من هم آن تز و تئوری‌هایی بود كه آن "حزب"  بر مبنای آن داشت بنیان نهاده می شد.
اكنون دیگر وقت ندارم كه بروم آن تعداد از آدم‌هایی كه هنوز دور و بر تز و تئوری‌های كورش مدرسی مانده اند را نقد كنم. وقت ندارم برای اینكه به نظر من اینها در دنیای بزرگ سیاست جائی ندارند. اما جنب و جوش و تقلاهایی كه اینها بر علیه كمونیستها و اعتراضات توده‌های زحمتكش در مصر، سوریه، تونس، و مشخصا در ایران می كنند باید جواب بگیرند. به همین دلیل من اینجا نوشته ای را كه دو سه سال پیش نوشتم را باز انتشار می دهم. امیدوارم كه كمكی باشد به آن تعداد از آدم‌هایی كه هنوز در محفل سرهم بندی شده دور نظرات كورش مدرسی جمع هستند.
٢٠ اوت ٢٠١٣

***
آينده حزب حكمتيست
سياستي را كه رهبري حزب حكمتيست علي العموم و خط و متد كورش مدرسي علي الخصوص در قبال جنبش جاري در پيش گرفت، جدا از اينكه سياستي مخرب و ارتجاعي بود در عين حال معلوم هم بود كه در خود اين حزب هم به چالش كشيده خواهد شد. هر كسي سري به سايت‌هاي اينترنتي اين حزب بزند، از پرداختن اين افراد به مسائل كارگري تعجب خواهد كرد؛ بخصوص اگر سابقه آنها را در پرداختن به مسائل كارگري دنبال كرده باشد. منتها آنچه كه در لابلاي سطور اين نوشته ها گير خواننده مي آيد، نه نوشتن در باره مسائل كارگري و حتي يك موضوع مشخص مثل اول مه، بلكه جنگ دو گرايش است كه انقلاب جاري در اين حزب اين شكاف را دامن زده است. حجم نوشته هاي آنها در اين دوره و مشخصا حملاتشان به حزب كمونيست كارگري در واقع پرداختن به مشكل خود و جواب به همديگر است. دو شقه شدن و به چالش كشيده شدن اين تئوري‌هاي ارتجاعي در اين حزب اجتناب ناپذير مي بود چرا كه هر حزب و جرياني كه جمع دو سه دوست و فاميل نباشد، در برابر مسائل مهم و مسائلي چون انقلاب جاري كه توجه كل جهان را به خود جلب كرد، نمي تواند مثل خط غالب بر حزب حكمتيست اين چنين غيرمسئولانه و گاها با زبان لمپني حرف بزند.(١) كساني كه در اوضاع نسبتا عادي و آرام زير پرچم‌هاي دروغين قايم مي شوند، در تلاطمات انقلابي و غيرعادي و غيرمتعارف دچار مشكل مي شوند. مثلا اگر كسي يك حزبي درست كند و اسم خودش را هم بگذارد حزبي كه مخالف انقلاب است و تمام هم و غمش ايستادن در برابر اعتراضات مردم خواهد بود، تنها كساني را جذب خواهد كرد كه واقعا ضديت با انقلاب و با اعتراضات در تار و پودشان تنيده شده است. اما اگر حزبي بخودش بگويد كمونيست و طرفدار منصور حكمت، شايد كساني گول همين ظاهر قضيه را بخورند و راستي، راستي بيايند حذب آن حزب هم بشوند. زماني كه دنيا در دست بورژوازي و «امن امان» است، رهبران اين حزب مي توانند براي اعضايش كلاس‌هاي آموزشي هم بگذارند؛ اما زماني كه در جامعه جنگ بر سر كنار زدن اين بورژوازي در گرفته است، انسان با عقل سالم انتظار دارد كه كسي كه كمونيست است، كاري بكند. سعي كند قدرت را از دست بورژوازي در بياورد. حزب حكمتيست البته اعضاي خود را بر عليه مردم بسيج كرد. منتها اين حزب در اين دوره با دست اندازهائي روبرو شد. انقلاب جاري شكست نخورد و دست اندازهايي هم كه حزب حكمتيست در ابتدا با آن روبرو شد دارند قطار ايشان را با مشكل جدي روبرو مي كنند.

متد غالب بر حزب حكمتيست
متد كورش مدرسي كه در ابتدا با اندكي دست انداز بر اين حزب غالب شد اين است كه از آنجا كه جنبش جاري جنبشي است ارتجاعي و جنگي است بين رفسنجاني و خامنه اي و غيره، جامعه را به دو قطب طرفداران خامنه اي و طرفداران رفسنجاني تقسيم كرده است و هر كسي با هر نيت و آرزوئي دخالت كند، به ارتجاع خدمت كرده است. بيخود و نامربوط به متد منصور حكمت در قبال وقايع كردستان عراق در دور جنگ اول خليج مراجعه و به آن آويزان شده بودند. اين خط علي العموم توسط كورش مدرسي تئوريزه ميشد و توسط كساني مثل خالد حاج محمدي، محمد فتاحي، اسد گلچيني و تيپ‌هاي كمتر شناخته شده ديگري هم همراه با بددهني به ديگران به پيش برده شد. اين حزب تا آنجا پيش رفت كه سرنگوني جمهوري اسلامي را به ضرر جامعه ارزيابي كرد و نتيجه گرفت سرنگوني جمهوري اسلامي نهايتا به تقويت بورژوازي در ايران خواهد انجاميد. روح بيانيه پلنوم ١٥ حزبشان تحت عنوان «آنچه كه بايد آموخت!» همين نكته را مي گويد. «چنين سرنگوني‌اي نيازهاي طبقه کارگر و مردم انقلابي را پاسخگو نيست، به عکس ميتواند به مستحکم شدن قدرت بورژوازي منجر شود و در واقع حاکميت بورژوازي را نجات دهد.» فعالين اين حزب در خارج كشور در ابتداي اعتراضات خياباني مردم در ايران، همراه با ديگر ايرانيان خارج كشور در اعتراض به سركوبگري‌هاي جمهوري اسلامي و در دفاع از مبارزات مردم در آكسيون‌هاي اعتراضي شركت مي كردند. منتها به مرور زمان كه خط كورش مدرسي بر اين حزب غالب شد، ديگر كسي از آنها در اين آكسيون‌ها شركت نكرد.

خروج از بحران!
بهرحال معلوم بود كه اين خط دچار مشكل خواهد شد. همه مي دانستند كه يكي از دو تحولات زير مي توانست اينها را نجات دهد. اول اينكه رژيم جمهوري اسلامي بزند و سركوب كند؛ طوري كه مردم اين شكست را بپذيرند و جمهوري اسلامي حداقل مثل دوره قبل از انتخابات به زندگي نسبتا عادي براي جمهوري اسلامي، ادامه بدهد. حال اين سركوب چه از طريق كوبيدن معترضين در خيابان مي بود و چه از طريق دستگيري و محاكمه موسوي و كروبي و غيره مي بود كه با اين كار اگر مردم نيز دست از اعتراض برميداشتند و حزب حكمتيست مي توانست ادعا كند كه از اول گفته بود كه جنگ بين اين دو اردو است و اكنون يكي از آنها مغلوب شده و اعتراضات پايان يافته است. به همين هم اگر اعتراضي كه قرار بود بشود، نمي شد و يا نيروهاي نظامي با قدرت و آمادگي بيشتري در برابر اعتراضات ظاهر مي شدند، اين حزب با شادي و دهن كجي به مردم بيانيه صادر مي كرد كه «مردم دست از اين لجبازي ها برداريد!»
حالت دوم اينكه تحولاتي در جامعه اتفاق بيافتد كه اينها دست پيش بگيرند و بگويند اكنون ديگر اين جنگ بين جناح‌هاي رژيم نيست، بلكه جبهه هاي جنگ عوض شده اند و جنگ بين طبقه كارگر و بورژوازي در جريان است. ظاهرا براي بخشي از رهبري حزب حكمتيست اين دومي فراهم شده است. تا آنجا كه دنبال كرده ام، رحمان حسين زاده اين موضع را برجسته كرده است. او به بهانه نقد حزب كمونيست ايران موضع مخالفت با خط ارتجاعي كورش مدرسي را به نمايش مي گذارد. او در واقع جواب كساني را در صف آن حزب مي دهد كه به بهانه هاي مختلف هر حركت كارگري در جامعه را نشاني از فاصله گرفتن كارگران از جنبش جاري مي دانند. رحمان حسين زاده در انتهاي نوشته «تيم آخر مسابقه» مي گويد: «در خاتمه شواهد متعددي نشان ميدهد، طبقه کارگر ايران در اول مه امسال ميرود به روشني پلاتفرم و صف طبقاتي و سياسي متمايز خود را از جناح‌هاي بورژوازي و جدال آنها و از جنبش سبز که موقعيت اپوزيسيوني به خود گرفته است، نشان دهد. وقوع چنين پديده اي نقطه عطف مهمي در راستاي عروج جنبش سوسياليستي کارگري و در راستاي به ميدان آمدن طبقه کارگر آگاه و روشن بين در بطن تحولات طبقاتي و سياسي جامعه ايران است. با تمام توان به استقبال اين تحول بايد رفت.» توصيه دوستانه من به رحمان حسين زاده اين است كه آنچه به نفع موضعي را كه ايشان مطرح كرده، خط كورش مدرسي را در آن حزب تضعيف خواهد كرد، رك و راست بيان اين موضوع است و لزومي ندارد كه موضع خود را در لفافه حمله به حزب كمونيست ايران و حزب كمونيست كارگري بپيچاند. خط بددهني و جلو اعتراض كارگر و زنان و جوانان در آن جامعه ايستادن، در نهايت بازنده خواهند بود و آينده درخشاني ندارد.

آينده حزب حكمتيست
خط كورش مدرسي در دنياي سياست چپ ايران جايگاهي ندارد. كمونيستها سياست را پيشه نمي كنند كه كارگران و جامعه علي العموم را به تعطيلات و بي كاره گي دعوت كنند. كسي كه اين كار را مي كند در عالم واقع يك بخشي از سياست طبقات دارا را به پيش مي برد. معلوم نيست موضعي را كه رحمان حسين زاده بيان كرده است چه حال و وضعي در حزب حكمتيست دارد، اما در بيرون از چهارديواري اين حزب، كمونيست‌ها نبايد اجازه بدهند هيچ بخشي از چپ جامعه قرباني سياست‌هاي ارتجاعي بشود. بورژوازي در ايران به اندازه كافي ابزار مقابله با كارگران را در دست دارد. پيوستن بخشي از چپ به اين كمپ ابدا خوشايند نيست. در حزب حكمتيست هم تقلاهائي هر چند ضعيف ـ تا آنجا كه به بيرون درز كرده است ـ بر عليه خط ارتجاعي پرو احمدي نژاد كورش مدرسي در جريان بوده است. اميدوارم كه اظهارنظر هر چند ضمني رحمان حسين زاده اين تقلاها را تقويت كند و در برابر خط كورش مدرسي نيروي بيشتري بدور خود گرد آورده و بسيج كند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) نوشته محمد فتاحي تحت عنوان «اول مه ادامه عاشورا و نماز جمعه نيست!» كه بعدا متوجه شدم در سايت «آزادي بيان» بخاطر اهميت آن در ستون «از ميان مقالات» زير نورافكن قرار گرفته بود، چند نكته داشت كه براي دوستاني كه حوصله نكرده اند روي اين مطلب «كليك» بكنند، دو مورد آن را اينجا نقل مي كنم كه ببينند اينها داراي چه ظرفيت‌هايي هم هستند. در جائي از اين مطلب آمده است: «در مقابل پرروياني که از موضع طبقه شکم سير جامعه خطاب به کارگر سکوي موعظه را اشغال کرده و طبقه کارگر را سرزنش ميکنند که چسبيدن به فقط مطالبات کارگري در حالي که قدرت در خيابان ها دارد دست به دست ميشود بي توجهي به قدرت سياسي است، بايد گفت ساکت شويد احمق!». اينجا ايشان البته فقط ادبياتي را كه راحت است با آن دوستان و كس و كارش را خطاب قرار بدهد، به نمايش گذاشته است. اما در بخش ديگري از مطلب ايشان فرهنگ ديگري به نمايش گذاشته شده است كه گرچه مي دانستيم ايشان اين ظرفيت دارد اما باور نمي كرديم اينچنين جرأت ابراز آنرا داشته باشد. مي گويد: «البته کارگري هم که هنوز که هنوز است از درک و تشخيص ماهيت طبقاتي اين جنبش ناتوان است، او را شايسته است برود و در همان خيابان ها جانش را فداي جنگ آن لشکر کند. کارگري که دل به اين جبهه خوش ميکند و فداکاري براي آنرا وظيفه خود ميداند حق است برود و فدا شود.» اين ديگر بحث و نقد سياسي نيست. دارد در روز روشن و در برابر تمام كساني كه به اينترنت دسترسي دارند آرزوي مرگ كارگراني را مي كند كه با وي همراه نشده اند. واقعا معلوم نيست كه اگر بتواند، خود ايشان اين آرزوي خود را عملي خواهد كرد يا نه!؟ دوست دارم كه خود اعضاي حزب كورش مدرسي به اين گفته هاي محمد فتاحي فكر كنند.

٤ مه ٢٠١٠

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر