مایکل رابرتس
ترجمه ناصر اصغری
مقدمه مترجم:
این نوشته نکات
جالبی برای درک بهتر اعتراضات فرانسه به دست می دهد. نوشته مایکل رابرتس دارای
نمودار و جدولهای زیادی است که آوردن آن در روی این صفحه ضرورتی نداشتند و بدون
آوردن آنها هم لطمه ای به مطلب زده نمی شود.
درباره خود
نویسنده هم، توضیحاتی را در پائین این نوشته آورده ام.
ناصر اصغری
***
اعتراضات اخیر
دانشآموزان دبیرستانی و دانشجویان در فرانسه هدفی روشن دارد، یعنی اختصاص منابع بیشتر
به آموزشوپرورش. بحران آموزشوپرورش فرانسه با کمبود شدید معلم، افت نتایج تحصیلی
دانشآموزان و کسری عظیم بودجه در همه سطوح، از مدارس ابتدایی تا دانشگاههای دولتی،
مشخص میشود. نظام آموزش دولتی فرانسه از نظر نابرابری در شمار نابرابرترین نظامهای
آموزشی در میان کشورهای توسعهیافته قرار دارد. در مناطق فقیرنشین، کمبود شدید
منابع و امکانات در مدارس چنان است که نظام آموزشی خود به بازتولید و تثبیت
نابرابری دامن میزند. دانشآموزان ساکن فقیرترین محلهها بیش از دیگران از کمبود
کارکنان آموزشی آسیب میبینند.
دانشآموزان و
دانشجویان فرانسوی از سال ۲۰۱۷ تاکنون با کاهشی فاجعهبار و بیسابقه، به میزان
۲۰ درصد، در بودجه آموزشی بهازای هر
دانشآموز و دانشجو روبهرو شدهاند. توماس پیکتی، اقتصاددان فرانسوی با گرایشهای
چپ، در این باره میگوید: "دولت با سوءنیت گاهی به این میبالد که بودجه اسمی
آموزش عالی از ۱۳.۳ میلیارد یورو در سال ۲۰۱۷ به ۱۵.۵ میلیارد یورو در سال ۲۰۲۶ افزایش یافته است، یعنی ۱۷ درصد رشد کرده است. درست می گویند،
اما تورم در همین دوره به ۲۲ درصد رسید، به این معنا که بودجه در واقع، از
نظر واقعی، ۵ درصد کاهش یافته است. افزون بر این، شمار دانشجویان از ۲.۶ میلیون نفر به بیش از ۳ میلیون نفر افزایش یافته که نشاندهنده
رشدی ۱۵
درصدی است. نتیجه این است که بودجه بهازای هر دانشجو حدود ۲۰ درصد کاهش یافته است."
پژوهشی که اسما
بنهندا، اقتصاددان دیگری، بر اساس دادههای حقوق و دستمزد نظام آموزش ملی فرانسه
انجام داده است، نشان میدهد که سهم معلمان قراردادی یا تازهکار در "مناطق مرفهتر"،
مانند پاریس و او-دو-سن، تنها ۱۰ درصد است. این رقم در مناطق محرومتر، مانند
سن-سن-دنی و ول-دو-مارن در اطراف پایتخت، به ۵۰ درصد میرسد. متوسط حقوق هر معلم دوره
متوسطه در محرومترین مناطق حدود ۲۰ درصد کمتر از ثروتمندترین مناطق است، حتی با
در نظر گرفتن فوقالعادههای ناچیزی که برای فعالیت در مناطق دارای اولویت آموزشی
پرداخت میشود.
حقوق معلمان
فرانسوی همواره از میانگین کشورهای پیشرفته عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) پایینتر بوده
است. معلمی در فرانسه با ۱۵ سال سابقه، کمتر از ۴۰ هزار یورو در سال درآمد دارد که ۲۰ درصد پایینتر از میانگین است. معلمان
تازهکار در آلمان دو برابر همتایان فرانسوی خود حقوق میگیرند. با این حال،
معلمان فرانسوی باید ساعات بیشتری تدریس کنند و با یکی از نامطلوبترین نسبتهای
شمار دانشآموز به معلم در اروپا کنار بیایند. در نتیجه، شمار معلمانی که از این
حرفه کنارهگیری میکنند، به رکوردی بیسابقه رسیده است.
برای پر کردن
خلأهای نیروی انسانی، دولت در سال ۲۰۲۲ طرحی را برای استخدام معلمان "قراردادی"
به اجرا گذاشت. این معلمان برخلاف نظام استخدام رسمی و دائمی، که در چارچوب آن
کارمند دولت (fonctionnaire) محسوب میشوند، استخدام میشوند. با وجود اینکه بسیاری از این افراد
هیچ تجربه قبلی در تدریس نداشتند، تنها چهار روز آموزش دیدند. چنانکه قابل پیشبینی
بود، بسیاری از آنان به دلیل فقدان آموزش کافی یا نظارت مناسب، ظرف شش ماه از کار
کنارهگیری کردند.
این فقط معلمان
نیستند که نظام آموزشی را ترک میکنند. با کمبود ناظمان و مشاوران تحصیلی و شغلی،
پزشکان و پرستاران مدارس و نیروهای دیگر، عملا ارائه خدمات پشتیبانی آموزشی مورد نیاز
دانشآموزان ناممکن شده است. کلر اِدون، مسئول مستقل رسیدگی به شکایات و دفاع از
حقوق شهروندان در فرانسه، سال گذشته هشدار داد که کمبود کارکنان متخصص و امکانات
مناسب باعث شده است تقریبا یکچهارم کودکان دارای معلولیت اساسا به مدرسه نروند.
با چنین وضعی،
جای تعجب نیست که همزمان با فرسایش تدریجی مدارس دولتی، خانوادههای مرفهتر بیش
از پیش به آموزش خصوصی روی میآورند. بسیاری از وزیران دولت تجربه مستقیمی از نظام
مدارس دولتی ندارند، زیرا خود در مدارس خصوصی اعیاننشین تحصیل کردهاند. با این
حال، همین مدارس شهریهای نیز از بودجه عمومی برخوردارند. در همین حال، دانشگاههای
دولتی فرانسه با کسری بودجهای روبهرو هستند که میزان آن حدود ۸ میلیارد یورو برآورد میشود و تقریبا
هر ۷۵
دانشگاه و موسسه آموزش عالی دولتی این کشور را با بودجهای کسری مواجه کرده است.
کریستین رنون، مدیر
یک مدرسه پیشدبستانی در سن-سن-دنی، در سال ۲۰۱۹ در محل کار خود دست به خودکشی زد.
او در نامهای که برای هیئتمدیره مدرسه فرستاده بود، نوشته بود که "از پا
افتاده است". سپس در این نامه، کمبودها و ناکارآمدیهای سازمانی را شرح داده
بود که به حال خود رها شده و رو به زوال گذاشته بود. این تراژدی باید مقامهای
مسئول را به بازنگری عمیق در وضعیت موجود وامیداشت. مکرون وعده داده بود که آموزشوپرورش
را در دوره دوم ریاستجمهوری خود در اولویت قرار دهد. اما هیچ چیز بهتر نشده است،
بلکه اوضاع بدتر هم شده است.
آنچه بیش از همه
دانشآموزان، معلمان و والدین را در فرانسه نگران میکند، وضعیت آموزشوپرورش است.
اما آموزشوپرورش تنها یکی از جنبههای افول خدمات عمومی پایه در فرانسه است.
فرانسه زمانی از نظام بهداشتی برخوردار بود که نهفقط در اروپا، بلکه در سراسر
جهان مایه حسودی دیگر کشورها بود. هزینههای بهداشت و درمان در این کشور بالا بود
و ۱۱.۵ درصد تولید ناخالص داخلی سالانه را تشکیل میداد. در نتیجه، امید به زندگی
در فرانسه بهمراتب بالاتر از میانگین اتحادیه اروپا بود. اما طی چند دهه گذشته،
هزینههای دولتی بهداشت و درمان بهتدریج کاهش یافته و بسیار کمتر از میزان مورد نیاز
برای پاسخگویی به تقاضای فزاینده خدمات درمانی شده است؛ تقاضایی که با افزایش سن
جمعیت فرانسه و نیاز بیشتر سالمندان به مراقبتهای درمانی رشد کرده است. پیش از
سال ۲۰۰۸، هزینههای بهداشت و درمان سالانه معادل ۰.۳ درصد تولید ناخالص داخلی
افزایش مییافت. از سال ۲۰۰۹ به بعد، نرخ رشد این هزینهها به نصف کاهش یافته و به
تنها ۰.۱۷ درصد تولید ناخالص داخلی در سال رسیده است. این در حالی است که سهم
افراد بالای ۶۵ سال در جمعیت فرانسه طی همین دوره ۴۰ درصد افزایش یافته است؛ یعنی
بیش از ده برابر میزان رشد هزینههای بهداشت و درمان. در نتیجه، افزایش امید به
زندگی عملا متوقف شده است.
درست مانند دیگر
اقتصادهای بزرگ سرمایهداری، هزینه زندگی برای خانوارهای معمولی فرانسه بهشدت
افزایش یافته است. این افزایش، بهویژه از پایان رکود ناشی از همهگیری کرونا شدت
گرفت؛ دورهای که با جهش چشمگیر تورم همراه بود. اکنون نیز پیامدهای کمبود انرژی
ناشی از جنگ جاری ایران بر این وضعیت افزوده شده است. سطح قیمتها برای خانوارهای
معمولی فرانسه اکنون حدود ۱۸ تا ۲۰ درصد بالاتر از چهار سال پیش است و در پی جنگ ایران
بار دیگر روند صعودی به خود گرفته است. دستمزدهای واقعی، یعنی دستمزدها پس از
محاسبه تورم، در مقایسه با پنج سال پیش تنها ۲.۴ درصد افزایش یافتهاند و سطح
دستمزدها همچنان پایینتر از میزان آن پس از همهگیری کروناست. قدرت خرید مردم پیوسته
کاهش مییابد.
پس از محاسبه مالیاتها
و مزایا، روند رشد متوسط درآمد خانوارهای فرانسوی، پس از کسر مالیات و با احتساب
مزایای دریافتی، در سه دهه نخست قرن حاضر نزولی بوده است. و در دوره ریاستجمهوری
مکرون به کمتر از ۱ درصد در سال کاهش یافته است.
در سال ۲۰۲۴،
تعداد ۹.۸ میلیون نفر از ساکنان فرانسه اروپایی که در خانههای معمولی زندگی میکردند،
زیر خط فقر پولی قرار داشتند. این خط فقر برای هر نفر ۱٬۳۳۷ یورو در ماه تعیین شده
بود. این خط فقر برای هر نفر ۱٬۳۳۷ یورو در ماه تعیین شده بود. نرخ فقر به بالاترین
سطح خود از سال ۱۹۹۶ رسیده است، یعنی از زمانی که ثبت این آمار آغاز شد، تاکنون چنین
رقمی سابقه نداشته است. بیکاران و خانوادههای تکوالد همچنان بیش از سایر گروهها
از فقر آسیب میبینند.
هرچند نابرابری
درآمد و ثروت در فرانسه بهشدت نابرابری در ایالات متحده نیست، همچنان ابعادی فاحش
دارد. در واقع، نابرابری طی ۴۰ سال گذشته تشدید شده است. در سال ۱۹۸۳، یک درصد
بالای درآمدبگیران ۷.۵ درصد از کل درآمد شخصی را به خود اختصاص میدادند، سهم ۱۰
درصد بالای درآمدبگیران ۳۰ درصد بود و ۵۰ درصد پایین جمعیت تنها ۲۱.۴ درصد از کل
درآمد را دریافت میکردند. تا سال ۲۰۲۲، سهم یک درصد بالای درآمدبگیران به ۱۲.۷
درصد رسید، یعنی بیش از ۶۰ درصد افزایش یافت. سهم ۱۰ درصد بالای درآمدبگیران نیز
به ۳۴.۸ درصد افزایش پیدا کرد، در حالی که سهم ۵۰ درصد پایین جمعیت به ۲۰.۳ درصد
کاهش یافت. نابرابری در ثروت، یعنی ثروت خالص شخصی، مطابق معمول در تمام اقتصادهای
بزرگ، بهمراتب شدیدتر است. در سال ۱۹۸۳، یک درصد بالای دارندگان ثروت مالک ۱۵.۹
درصد از کل ثروت شخصی در فرانسه بودند، سهم ۱۰ درصد بالا به ۵۰ درصد میرسید و ۵۰
درصد پایین جمعیت تنها ۸.۹ درصد از ثروت را در اختیار داشتند. تا سال ۲۰۲۲، این
نابرابری حتی بیشتر شد. سهم یک درصد بالای دارندگان ثروت به ۲۴ درصد رسید، یعنی بیش
از ۶۰ درصد افزایش یافت. سهم ۱۰ درصد بالا به ۵۷.۷ درصد رسید و سهم ۵۰ درصد پایین
جمعیت از کل ثروت شخصی به تنها ۵.۱ درصد سقوط کرد، یعنی ۴۸ درصد کاهش یافت.
بازنشستگی و
مستمری بازنشستگی از مسائل اساسی برای کارگران است. مستمری بازنشستگی مزایای رفاهی
نیست، بلکه بخشی از دستمزد است که پرداخت آن به آینده موکول میشود. این مبلغ از
طریق کسورات از دستمزدهای کنونی تامین میشود تا افراد در دوران سالمندی زندگی شایستهای
داشته باشند. کارگران فرانسوی طی چندین دهه مبارزه کردهاند تا بتوانند در سنی
معقول بازنشسته شوند و از مستمری برخوردار باشند. فرانسه حدود ۱۴ درصد از تولید
ناخالص داخلی خود را به مستمریهای بازنشستگی اختصاص میدهد. این رقم یکی از
بالاترین نرخها در اروپا و بهمراتب بیشتر از کشورهایی مانند بریتانیاست که حدود
۵ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف مستمری بازنشستگی میکند و به همین دلیل،
پایینترین مستمری دولتی را در میان کشورهای پیشرفته سرمایهداری پرداخت میکند.
با این حال، نرخ حق بیمه بازنشستگی که کارگران و کارفرمایان میپردازند و در واقع
بخشی از دستمزد بهتعویقافتاده است، به همان نسبت بالاست و به ۲۸ درصد میرسد.
شرکتهای فرانسوی
و دولتهای پیدرپی در چند دهه گذشته تلاش زیادی کردهاند تا با ترکیبی از افزایش
حق بیمه و کسورات بازنشستگی، کاهش واقعی مستمریها و بالا بردن سن بازنشستگی، این
حقوق بازنشستگی را عقب برانند. دولتهای مختلف، از جمله دولت مکرون، استدلال میکنند
که جامعهای که جمعیت آن رو به سالمندی است، دیگر توان تامین این مستمریهای
"سخاوتمندانه" را ندارد. به گفته آنها، نظام بازنشستگی با "کسریهای
ساختاری" روبهروست، یعنی مبالغ پرداختی آن بهطور منظم از مجموع حق بیمهها
و کسورات دریافتی فراتر میرود.
امانوئل مکرون در
جریان کارزار انتخاباتی خود برای انتخاب مجدد در سال ۲۰۲۲ به رایدهندگان گفت که
برای تضمین تداوم کارکرد نظام بازنشستگی کشور، باید سن بازنشستگی افزایش یابد. او
تغییر سن بازنشستگی از ۶۲ به ۶۴ سال را به اجرا گذاشت. اما افزایش سن بازنشستگی و
کاهش واقعی مستمریها، سطح زندگی مردم فرانسه را در دوران بازنشستگی بهشدت تحت
تاثیر قرار خواهد داد.
بار دیگر، مانند
بسیاری از کشورهای دیگر اروپا، فرانسه نیز با بحرانی فزاینده در زمینه مسکن روبهروست.
دو میلیون درخواست برای مسکن اجتماعی (سوبسید) در انتظار رسیدگی است و نیازهای
متقاضیان این درخواستها هرگز برآورده نخواهد شد. افزایش اجارهبها، تورم و فشارهای
اقتصادی، خانوادهها را بیش از هر زمان دیگری به مرز تحمل رسانده است. از شهرهای بیش
از حد متراکم گرفته تا هزینههای سرسامآور زندگی، شرایط برای میلیونها نفر هر
روز دشوارتر میشود. با ادامه تشدید بحران مسکن در سراسر فرانسه، اکنون میلیونها
شهروند فرانسوی ناچار شدهاند در خودروهای خود زندگی کنند.
در مجموع، خدمات
عمومی فرانسه، از جمله خدمات مراقبت و حمایت اجتماعی، جادهها، حملونقل، امکانات
ویژه جوانان، جمعآوری زباله، فاضلاب و تامین آب و غیره، چندین دهه است که رو به
زوال میروند. دولتها یکی پس از دیگری در پاسخ میگویند که دیگر توان مالی تامین
این خدمات وجود ندارد. اقتصاددانان جریان اصلی نیز که از سیاستهای دولتها دفاع میکنند،
استدلال میکنند که باید به افزایش عظیم بدهی بخش عمومی و کسریهای مداوم بودجه
سالانه پایان داد. طی ۱۵ سال گذشته، نسبت بدهی عمومی به تولید ناخالص داخلی به میزان
چشمگیری افزایش یافته است. در میانه سال ۲۰۲۶، بدهی عمومی فرانسه به ۱۱۹ درصد تولید
ناخالص داخلی رسید و پیشبینی میشود که این رقم در سال ۲۰۲۷ به ۱۲۱.۷ درصد افزایش
یابد.
پیام دولت مکرون
ریاضت اقتصادی است. به مردم گفته میشود که هیچ جایگزینی وجود ندارد. هدف پیشنویس
بودجه این است که کسری بودجه عمومی را در سال ۲۰۲۷ به ۵ درصد تولید ناخالص داخلی
کاهش دهد، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۶ برابر با ۵.۴ درصد و در سال ۲۰۲۵ برابر
با ۵.۱ درصد بوده است. تحقق این هدف مستلزم اجرای اقدامات جدیدی به ارزش ۴۳ میلیارد
یورو است. به برآورد دولت، بدون این اقدامات، کسری بودجه در سال آینده به حدود ۶.۵
درصد خواهد رسید. این "اقدامات جدید" عبارتاند از حذف ۳۰۰۰ شغل در بخش
خدمات دولتی تا سال ۲۰۲۷، بدون جایگزینی کارکنان حذفشده؛ محدود کردن افزایش هزینههای
دولتی بهداشت و درمان به ۵ میلیارد یورو؛ کاهش مزایای بیمه بیکاری و مستمریهای
بازنشستگی؛ حذف دو تعطیلی رسمی، روز پیروزی و دوشنبه عید پاک، با هدف افزایش بهرهوری؛
و بار دیگر، کاهش بیشتر هزینههای مناطق و دولتهای محلی.
البته یک بخش از
هزینههای عمومی وجود دارد که قرار نیست کاهش یابد: هزینههای دفاعی. مکرون در روز
ملی فرانسه، در ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۵، اعلام کرد که بودجه نظامی فرانسه تا سال ۲۰۲۷ به ۶۴
میلیارد یورو خواهد رسید، یعنی سه سال زودتر از برنامه تعیینشده. بهطور مشخص،
۳.۵ میلیارد یورو در سال جاری و ۳ میلیارد یورو دیگر در سال ۲۰۲۷ به این بودجه
افزوده خواهد شد. هدف از این افزایش، عمل به تعهد ناتو برای رساندن هزینههای دفاعی
کشورهای عضو به ۵ درصد تولید ناخالص داخلی تا سال ۲۰۳۵ است. از این میزان، ۳.۵
درصد به هزینههای نظامی و ۱.۵ درصد به زیرساختها اختصاص مییابد. مکرون، بهعنوان
رهبر یکی از اعضای کلیدی ناتو که "تهدید روسیه" را خطری جدی میداند،
متعهد شده است که این هدف را محقق کند.
روزنامه فرانسوی
جریان اصلی، لوموند، معتقد است که "اولویت اصلی فرانسه باید اطمینان دادن به
سرمایهگذاران درباره توانایی این کشور برای سامان دادن به وضعیت مالی خود
باشد." بنابراین، این بازارهای مالی هستند که حکم میرانند. اما تمام این حرفها
درباره ولخرجی دولت در هزینههای عمومی و بدهی، ترفندی گمراهکننده از سوی دولتهای
فرانسه و "نگهبانان اوراق قرضه" در بازارهای مالی است. این سرمایهگذاران
با فروش اوراق قرضه دولتی فرانسه، هزینه استقراض را هم برای دولتها و هم برای
خانوارها افزایش میدهند.
آنچه همواره نادیده
گرفته میشود، این است که بدهی بخش خصوصی غیربانکی فرانسه در واقع بسیار بیشتر از
بدهی بخش عمومی است. این بدهی در سال ۲۰۲۶ به ۱۳۴.۲ درصد تولید ناخالص داخلی رسید
که بیش از ۳۰ درصد بالاتر از میانگین منطقه یورو است. این بخش خصوصی است که با استقراض
برای خرید املاک و مستغلات و فعالیتهای سوداگرانه مالی، بیش از همه در معرض خطر
قرار دارد. هنگامی که در نظام سرمایهداری بحران مالی رخ میدهد، این بخش عمومی
است که باید به نجات بانکهای خصوصی یا وامدهندگان بزرگ بشتابد. همچنین، در دورههای
رکود سرمایهداری، دولت ناچار است هزینه بیشتری برای مزایای بیکاری بپردازد و در عین
حال، مالیات کمتری دریافت کند. در نتیجه، کسری بودجه دولت بهسرعت افزایش مییابد.
تاریخ بدهی عمومی
فرانسه نشان میدهد که بیشترین افزایش بدهی عمومی در دورههای رکود سرمایهداری و
بحرانهای مالی رخ میدهد. پس از آن، دارندگان اوراق قرضه از بقیه ما میخواهند که
با کاهش خدمات عمومی و مستمریهای بازنشستگی و افزایش مالیاتها، این بدهی را کاهش
دهیم. پس از رکود سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۲، رشد سریعتر اقتصادی و اقدامات ریاضتی
مانع از افزایش بیشتر نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی شدند و تا سال ۱۹۸۷ این
نسبت تثبیت شد. سپس رکود سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۳ بار دیگر روند افزایش بدهی را شتاب
بخشید، اما سرانجام بهبود اقتصادی و اجرای اقدامات ریاضتی بیشتر به کاهش نسبت بدهی
انجامید. پس از آن، بحران مالی جهانی و رکود بزرگ متعاقب آن، نسبت بدهی را ۲۰ درصد
افزایش داد. در دهه ۲۰۱۰ نیز، اقدامات ریاضتی شدید در دوره رکود طولانی همراه با
رشد اقتصادی کند، سرانجام مانع از افزایش بیشتر نسبت بدهی شد، تا اینکه رکود ناشی
از همهگیری کرونا بار دیگر آن را بالا برد. این روند نشان میدهد که اگر بحرانهای
متعدد سرمایهداری رخ نداده بودند، نسبت بدهی دولت به تولید ناخالص داخلی تقریبا
افزایش نمییافت. هر دور جدید اقدامات ریاضتی با هدف کاهش نسبت بدهی عمومی اجرا میشود،
بدهیای که در اصل بر اثر بحرانها و ورشکستگیهای بخش خصوصی ایجاد شده است، در
حالی که بدهی بخش خصوصی همچنان افزایش مییابد.
علت اصلی بحران
قدرت خرید در فرانسه، کندی چشمگیر رشد اقتصادی این کشور است. در قرن بیستویکم،
رشد واقعی تولید ناخالص داخلی فرانسه پایین بوده و طی ۴۰ سال گذشته نیز پیوسته
کاهش یافته است. اکنون، در دهه ۲۰۲۰، رشد اقتصادی این کشور تقریبا بهکلی متوقف
شده است.
برای مثال، در
مورد مستمریهای بازنشستگی، اگر رشد اقتصادی فرانسه تنها یک واحد درصد در سال بیشتر
از میانگین کنونی ۱.۵ درصد بود، درآمدهای دولت سالانه ۳۰ میلیارد یورو افزایش مییافت
و این رقم تا سال ۲۰۳۵ به ۴۰ میلیارد یورو میرسید. با نرخهای کنونی حق بیمه بازنشستگی،
چنین رشدی سالانه ۱۰ میلیارد یورو درآمد اضافی از محل حق بیمهها ایجاد میکرد و
بهراحتی میتوانست کسریهای پیشبینیشده نظام بازنشستگی را برطرف کند. روپرت
واتسون، رئیس جهانی بخش اقتصاد در شرکت مرسر، میگوید: "مشکل اساسی این است
که اقتصاد به اندازه کافی سریع رشد نکرده است." او اضافه میکند: "مشکل
از میزان مستمری بازنشستگان نیست، بلکه از فقدان رشد اقتصادی ناشی میشود."
همانند دیگر
اقتصادهای گروه هفت، کندی رشد اقتصادی فرانسه ناشی از رشد ضعیف سرمایهگذاری است.
کاهش رشد سرمایهگذاری مولد عموما به رکود بهرهوری نیروی کار میانجامد و فرانسه
نیز از این قاعده مستثنا نیست. در واقع، بهرهوری کل عوامل تولید، که معیاری برای
سنجش اثر "نوآوری" است، اکنون نهتنها رشد نمیکند، بلکه بهطور مطلق در
حال کاهش است.
پشت هرگونه رکود
نسبی در سرمایهگذاری و رشد بهرهوری، کاهش نرخ سودآوری سرمایه فرانسه قرار دارد.
نرخ سودآوری سرمایه فرانسه از آغاز قرن بیستویکم، همزمان با شکلگیری یورو، بهشدت
رو به کاهش گذاشت و پس از رکود بزرگ این روند شتاب گرفت. پس از افت بیشتر در دوره رکود
ناشی از همهگیری کرونا، میانگین نرخ سودآوری اکنون به یکی از پایینترین سطوح تاریخی
خود نزدیک شده است.
چه باید کرد؟ در
آوریل و مه ۲۰۲۷، انتخابات ریاستجمهوری و پارلمانی در فرانسه برگزار میشود.
نظرسنجیهای کنونی نشان میدهند که حزب راستگرای ضد مهاجرت و نژادپرست
"اجتماع ملی" به رهبری مارین لوپن، سیاستمدار باسابقه، با فاصله زیادی پیشتاز
است و در دور نخست انتخابات ریاستجمهوری پیروز خواهد شد. اما اگر مارین لوپن در
آوریل آینده به ریاستجمهوری برسد، محور اصلی برنامه اقتصادی او چه خواهد بود؟ ریاضت
اقتصادی! او وعده داده است که ۱۳۶ میلیارد یورو از هزینههای عمومی بکاهد و در
کنار آن، با خصوصیسازی و تعطیلی برخی داراییها و نهادهای دولتی، هزینههای دولت
را تا سال ۲۰۳۲ به کمتر از ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی برساند. حزب ایشان مدعی است
که کاهش مهاجرت و قطع پرداختها به اتحادیه اروپا، بحران بدهی را حل خواهد کرد.
حزب چپگرای
"فرانسه تسلیمناپذیر" (LFI)
و نامزد آن، ژان-لوک ملانشون، ممکن است در دور نخست انتخابات ریاستجمهوری در جایگاه
دوم قرار گیرند و به این ترتیب، در رقابتی دوقطبی با لوپن روبهرو شوند. پاسخ
ملانشون به آنچه "بحران بدهی دولت" نامیده میشود، لغو آن بخش از بدهی
است که در اختیار بانک مرکزی قرار دارد، زیرا بانک مرکزی بخشی از دولت محسوب میشود.
به این ترتیب، امکان افزایش هزینههای عمومی فراهم خواهد شد. اما حتی در این صورت
نیز بخش عمده بدهی دولت، یعنی ۸۲ درصد آن، همچنان در معرض فشار "نگهبانان
اوراق قرضه" قرار خواهد داشت. اگر ملانشون پیروز شود، این سرمایهگذاران در
نخستین فرصت اوراق قرضه دولتی فرانسه را خواهند فروخت. ملانشون پیشنهاد میکند که
مالیات بر سرمایه و بر ثروتمندترین خانوارها افزایش یابد تا هزینهکرد برای خدمات
عمومی بیشتر شود. طبیعی است که این پیشنهاد برای شرکتهای بزرگ، نگهبانان اوراق
قرضه و بانک مرکزی اروپا بههیچوجه پذیرفتنی نیست.
در نوشتهای دیگر،
نزدیکتر به انتخابات سال آینده، به این خواهم پرداخت که بدیل سوسیالیستی برای
بحران قدرت خرید در فرانسه چه باید باشد.
***
مایکل رابرتز (Michael
Roberts) اقتصاددان مارکسیست بریتانیایی
است که بیش از ۴۰ سال در نهادهای مالی و اقتصادی شهر لندن فعالیت کرده و همزمان
سابقهای طولانی در جنبش کارگری دارد. او نویسنده آثاری درباره بحرانهای سرمایهداری،
رکود بلندمدت و اقتصاد مارکس است و در وبلاگ خود، The Next
Recession، به تحلیل اقتصاد جهانی
و بحرانهای سرمایهداری از دیدگاه مارکسیستی میپردازد.


