۱۴۰۵ تیر ۱۷, چهارشنبه

چپ منفور و نامه سپیده قلیان

 نامه اخیر سپیده قلیان فقط روایت تغییر عقیده یک فعال سیاسی نیست. این نامه کیفرخواست نسلی است علیه چپی که روزی با شعار آزادی و برابری نسل جوان را جذب کرد و امروز چنان اعتبار خود را از دست داده که بسیاری از همان نسل حاضر نیستند حتی نام "چپ" را بر خود بگذارند. وقتی سپیده قلیان می نویسد دیگر خودش را چپ نمی داند و نگاهش لیبرال تر شده است، بسیاری این را تغییر موضع یک فرد تلقی می کنند. اما این فقط داستان یک نفر نیست. این داستان دهها و صدها فعال جوانی است که با آرمان عدالت وارد سیاست شدند و با واقعیت چپی روبرو شدند که در مهمترین آزمون سیاسی، درست در نقطه مقابل همان آرمانها ایستاد.

سپیده قلیان خود پاسخ این پرسش را می دهد که چرا روزی به چپ گرایش پیدا کرد. ادبیات دفاع از کارگر، مبارزه با نابرابری، مخالفت با جمهوری اسلامی و امید به آزادی، برای دختر جوانی که در یک خانواده کارگری بزرگ شده بود، طبیعی ترین انتخاب بود. او با همین باورها فعالیت کرد، زندان رفت و هزینه داد. اما آنچه او را از چپ دور کرد، کنار گذاشتن آرمان عدالت نبود. او از فرهنگی سیاسی فاصله گرفت که آزادی انسان را قربانی ایدئولوژی می کرد. از محیطی که فعال سیاسی را نه یک انسان آزاد، بلکه سرباز یک دستگاه فکری می خواست. از جریانی که تحمل تفاوت، استقلال فکری و حتی سبک زندگی متفاوت را نداشت.

اما بحران اصلی جای دیگری بود. چپی که سپیده قلیان در آن رشد کرد، تا زمانی که همه چیز روی کاغذ بود، از کارگر، سوسیالیسم، آزادی و مبارزه با جمهوری اسلامی سخن می گفت. اما وقتی جامعه ایران وارد یکی از بزرگترین بحرانهای سیاسی خود شد، همه آن شعارها دود شد و به هوا رفت. در شرایطی که جمهوری اسلامی مردم را می کشت، زندانی می کرد، اعدام می کرد و جامعه را به فقر و فلاکت بیشتر می کشاند، همین چپ اعلام کرد که اکنون زمان مبارزه با جمهوری اسلامی نیست. حتی دستور سیاسی صادر کرد که همه نیروها باید علیه اسرائیل و آمریکا صف ببندند و نقد جمهوری اسلامی را کنار بگذارند. جمهوری اسلامی دیگر نه تنها دشمن اصلی نبود، بلکه اصلا دشمن نبود! این فقط یک خطای سیاسی نبود. این اعلام ورشکستگی کامل یک سنت سیاسی بود. از همان لحظه، چپ موجود دیگر پرچمدار آزادی نبود. به حاشیه جمهوری اسلامی رانده شد و در عمل به پیاده نظام سیاستی تبدیل شد که مردم ایران را به سکوت در برابر حکومت فرا می خواند. وقتی جریانی به نام چپ، در اوج سرکوب مردم ایران، در اوج بحران جنگی، عملا به بلندگوی سیاستهای جمهوری اسلامی تبدیل می شود، دیگر نباید تعجب کرد که نسل جدید از آن فاصله بگیرد. وقتی جمهوری اسلامی مردم را در خیابان می کشد و همان چپ از مردم می خواهد فعلا چیزی علیه جمهوری اسلامی نگویند، نتیجه فقط یک چیز است. نفرت از آن چپ. من که تعجب نمی کنم نسل جوان از چنین چپی فرار کند. اتفاق غیرطبیعی این نیست که سپیده قلیان دیگر خودش را چپ نمی داند. اتفاق غیرطبیعی این بود که این چپ هنوز انتظار داشت نسل جوان همچنان به آن اعتماد کند.

سپیده قلیان تنها نیست. توماج صالحی نیز امروز خودش را لیبرال و دموکراسی خواه معرفی می کند. او نیز فعالیت سیاسی را در فضایی آغاز کرد که خود را چپ می نامید. اما حاضر نیست با جریانی تداعی شود که آزادی مردم ایران را قربانی اردوگاه گرایی کرده و دشمن اصلی جامعه را به حاشیه رانده است. حاضر نیست که زائده حماس و جنگ و جدال نتانیاهو و حزب الله و جمهوری اسلامی شود.به همین دلیل امروز واژه "چپ" برای بسیاری از فعالان جوان دیگر تداعی کننده آزادی، برابری و رهایی نیست. تداعی کننده فرقه گرایی، دفاع از حکومتهای مستبد زیر نام مبارزه با امپریالیسم، بی اعتنایی به آزادیهای فردی و سکوت در برابر جمهوری اسلامی است.

اما این پایان ماجرا نیست. مشکل در کمونیسم نیست. مشکل در سنتی است که سالها خود را به جای کمونیسم جا زده است. کمونیسم دیگری وجود دارد. کمونیسمی که نه از اردوگاه شوروی می آید، نه استالین را الگو می داند، نه مائو را مقدس می کند و نه جنایتهای جمهوری اسلامی را با پرچم مبارزه با امپریالیسم توجیه می کند. این کمونیسم از سنت دیگری برخاسته است. به مذهب نقد دیگری دارد. به ناسیونالیسم نقد دیگری دارد. به لیبرالیسم نقد دیگری دارد. به تجربه شوروی، به استالین، به مائو، به انقلاب اکتبر، به انقلاب ۱۳۵۷ و حتی به مفهوم حزب و انقلاب نقدی کاملا متفاوت دارد. این همان کمونیسم کارگری است. جریانی که خود چپ ایران را متحول کرد. نگاه چپ به آزادی، دموکراسی، حقوق فردی، مذهب و ناسیونالیسم را زیر و رو کرد و اعلام کرد که آزادی نه نتیجه سوسیالیسم، بلکه شرط سوسیالیسم است. اعلام کرد که هیچ پرچم، هیچ دولت و هیچ آرمانی ارزش آن را ندارد که انسان و آزادی او قربانی شود.

امروز اگر بسیاری از فعالان جوان از چپ فاصله می گیرند، نباید تصور کرد از عدالت یا برابری گریزان شده اند. آنان از چپی فاصله می گیرند که اعتبار خود را با دفاع عملی از جمهوری اسلامی، با اردوگاه گرایی و با دشمنی با آزادی از دست داده است. بحران امروز، بحران کمونیسم نیست. بحران چپی است که آنقدر از آزادی فاصله گرفته که حتی کسانی که با آرمان عدالت وارد آن شدند، امروز برای فاصله گرفتن از آن، خود را لیبرال معرفی می کنند.

این بزرگترین شکست آن چپ است. نه این که چند فعال سیاسی از آن جدا شده اند، بلکه این که واژه "چپ" را برای یک نسل به واژه ای منفور تبدیل کرده است.

۹ ژوئیه ۲۰۲۶

 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر