۱۴۰۵ شهریور ۱۹, پنجشنبه

جزر و مدهای مخالفت با جمهوری اسلامی

منظور از "جزر و مدهای مخالفت با جمهوری اسلامی" مخالفت مردم نیست. مردم از همان روزی که آخوندیسم سر کار آمد، با این رژیم مشکل داشتند و هنوز هم دارند. منظور آن بخش از اپوزیسیون است که مخالفتش با جمهوری اسلامی به شرایط سیاسی بستگی دارد و هنوز نتوانسته تکلیف خود را با یک سوال ساده روشن کند، جمهوری اسلامی را می‌خواهد یا نمی‌خواهد!

این نیروها در شرایط عادی بسیار شجاع‌اند. از آزادی زنان می‌گویند، از حقوق کارگران دفاع می‌کنند، علیه اعدام موضع می‌گیرند و جمهوری اسلامی را به خاطر فقر و سرکوب محکوم می‌کنند. اما کافی است پای آمریکا، اسرائیل یا جنگ به میان بیاید. ناگهان صدای مخالفت پایین می‌آید و "ملاحظات" شروع می‌شود. یک روز می‌گویند الان وقت اعتراض نیست، چون کشور در جنگ است. روز دیگر نگران تحریم‌اند. یک روز از سوریه‌ای و لیبی‌ای شدن ایران می‌ترسانند و روز دیگر نبود آلترناتیو و رهبری را پیش می‌کشند. خلاصه برای مخالفت نکردن با جمهوری اسلامی، آنقدر بهانه داریم که اگر لازم باشد چندتای دیگر هم تولید می‌کنیم.



اوج این جزر و مد را بعد از وقایع دی ماه ۱۴۰۴ دیدیم. جمهوری اسلامی چنان درجه‌ای از سرکوب و سبعیت نشان داد که آدم فکر می‌کرد دیگر جایی برای "اما" و "اگر" باقی نمانده است. اما باز هم اشتباه می‌کردیم. مسئله اینجاست که برای بخشی از این اپوزیسیون، دشمن اصلی نه جمهوری اسلامی، بلکه آمریکا است. جمهوری اسلامی هم با وجود همه سرکوب و جنایاتش، به دلیل ایستادن در برابر آمریکا، در جایگاه "مقاومت" قرار می‌گیرد. در نتیجه، رابطه این نیروها با جمهوری اسلامی رابطه‌ای است مشروط و متغیر. تا وقتی جمهوری اسلامی در داخل سرکوب می‌کند، می‌توان از آن انتقاد کرد. اما وقتی با آمریکا درگیر می‌شود، ناگهان باید "ملاحظات" را رعایت کرد. در چنین منطقی، جمهوری اسلامی می‌تواند زندان داشته باشد، شکنجه کند، اعدام کند، زنان را سرکوب کند و کارگران را به خاک سیاه بنشاند، اما چون با آمریکا دعوا دارد، یکباره از "رژیم جنایتکار" به "سنگر مقاومت" ارتقا پیدا می‌کند. کافی است فقط اسم‌ها را عوض کنیم. سرکوب می‌شود "مقاومت"، اختناق می‌شود "مبارزه با امپریالیسم" و اعتراض مردم می‌شود "آب به آسیاب آمریکا ریختن". بعد هم هر وقت جمهوری اسلامی مردم را می‌زند، بحث به آمریکا کشیده می‌شود. جمهوری اسلامی اعدام می‌کند، صحبت از تحریم می‌شود. اعتراضات را سرکوب می‌کند، نگرانی از بوجود آمدن شرایطی چون سوریه و لیبی مطرح می‌شود. و به این ترتیب، حکومت مسئول جنایت‌های خودش هم هست، اما یک جورائی همیشه یک "اما آمریکا" هم کنارش حاضر است!

مخالفت با آمریکا و مخالفت با جمهوری اسلامی هیچ تناقضی با هم ندارند. می‌شود هم با سیاست‌های آمریکا مخالف بود و هم جمهوری اسلامی را نخواست. اتفاقا اگر آزادی و رفاه مردم ایران هدف باشد، نباید سرنوشت آنها را به دعوای جمهوری اسلامی و ترامپ یا هر رئیس‌جمهور دیگری در آمریکا گره زد. اما برای بخشی از اپوزیسیون، مخالفت با جمهوری اسلامی یک قرارداد مشروط است. بند اول می‌گوید "ما مخالف جمهوری اسلامی هستیم". بعد چند صفحه تبصره می‌آید، "مگر اینکه آمریکا..."، "مگر اینکه اسرائیل..."، "مگر اینکه جنگ..."، "مگر اینکه تحریم..." و اگر باز هم لازم شد، تبصره‌های تازه‌ای به آن اضافه می‌شود.

این همان اپوزیسیون با جزر و مد است. مشکل این نگاه این است که مردم ایران را از مرکز سیاست بیرون می‌گذارد. مردم برای خوشحال کردن آمریکا یا ناراحت کردن جمهوری اسلامی به خیابان نمی‌آیند. آنها برای خلاص شدن از جمهوری اسلامی و برای داشتن آزادی، رفاه و یک زندگی انسانی مبارزه می‌کنند. اگر کسی هنوز این را نفهمیده، شاید بد نباشد یک بار از پشت نقشه ژئوپلیتیک سرش را بیرون بیاورد و نگاهی هم به مردمی بیندازد که قرار است تمام این سیاست‌ها برای آنها باشد.

۷ سپتامبر ۲۰۲۶


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر