۱۴۰۵ مرداد ۲۸, چهارشنبه

آنچه ۲۸ مرداد کاشت، ۵۷ درو کرد

امروز ۲۸ مرداد است. ۷۳ سال پیش، در همین روز، دولت محمد مصدق با یک کودتا سرنگون شد. کودتایی که سازمان سیا و دولت بریتانیا در سازمان‌دهی آن نقش داشتند و نتیجه‌اش فقط عوض شدن یک نخست‌وزیر نبود. یک مسیر سیاسی در ایران را هم بست و دوره‌ای تازه از اختناق، سرکوب و استبداد را باز کرد.

حالا، ۷۳ سال بعد، یک عده از پشیمان‌شده‌های انقلاب ۵۷ نشسته‌اند و می‌گویند اصلا آن انقلاب چه لزومی داشت؟ مردم می‌توانستند انقلاب نکنند، شاه هم می‌توانست بماند و لابد همه چیز به‌خوبی و خوشی ادامه پیدا می‌کرد.

این استدلال یک ایراد کوچک دارد. تاریخ را از وسطش شروع می‌کند. انگار ۲۸ مرداد اصلا اتفاق نیفتاده است. انگار دولت مصدق خودش استعفا داده و رفته دنبال زندگی‌اش. انگار مردم هم گفته‌اند "خوب شد که رفت، حالا ببینیم اعلیحضرت چه برنامه‌ای برایمان دارد." اما چنین چیزی اتفاق نیفتاد. مردمی که در کودتای ۲۸ مرداد دیدند دولتی که از مسیر قانونی بر سر کار آمده بود، با دخالت قدرت‌های خارجی و نیروهای داخلی سرنگون شد، قرار نبود حافظه‌شان را هم همراه دولت مصدق سرنگون کنند. هر ایرادی که به مصدق و دولتش داشته باشیم، نمی‌توان این واقعیت را با چند جمله ابتر ابطال کرد.

کودتا یک پیام روشن داشت. اگر قرار است جامعه سیاسی ایران چیزی بخواهد که با منافع قدرت حاکم جور درنیاید، آن خواست می‌تواند با زور سرکوب شود. بعد هم برای محکم‌کاری، ساواک آمد. البته ساواک را می‌شود مثل هر چیز دیگری از آسمان نازل‌شده تصور کرد. ولی برای کسانی که حشر و نشر چندانی با تاریخ ندارند، شاید این توضیح هم کفایت کند که شاه یک روز از خواب بیدار شد و گفت "امروز یک ساواک لازم داریم."

مساله اما کمی جدی‌تر از این حرف‌هاست. وقتی راه‌های عادی اعتراض و تغییر سیاسی بسته می‌شود، اعتراض از بین نمی‌رود. می‌رود زیر پوست جامعه. وقتی حزب و مطبوعات و سازمان سیاسی مستقل سرکوب می‌شوند، نارضایتی هم به مرخصی نمی‌رود. در جامعه می‌ماند، جمع می‌شود، شکل عوض می‌کند و منتظر فرصت می‌ماند. این همان رگه خواب تاریخ است. ممکن است حکومت فکر کند جامعه را آرام کرده است. اما خیلی وقت‌ها چیزی که حکومت "آرامش" می‌نامد، فقط نبودن امکان اعتراض علنی است. ساواک می‌تواند کسی را دستگیر کند. می‌تواند سازمانی را متلاشی کند. می‌تواند صدایی را خفه کند. اما نمی‌تواند مساله‌ای را که آن صدا درباره‌اش حرف می‌زند از بین ببرد. اینجا است که باید میان علت‌های مختلف انقلاب ۵۷ و ریشه‌های تاریخی آن فرق گذاشت.

بله، فقر و نابرابری مهم بود. بله، استبداد سیاسی مهم بود. بله، ساواک مهم بود. بله، فساد و شکاف میان حکومت و جامعه مهم بود. همه اینها فراخور جای خودشان قابل بحث‌اند. اما ساواک خودش از کجا آمد؟ استبداد سیاسی چگونه تثبیت شد؟ چرا راه اصلاحات سیاسی بسته شد؟ چرا حکومت به جای تحمل مخالفت، به سرکوب سیستماتیک متوسل شد؟ اگر این پرسش‌ها را دنبال کنیم، دوباره می‌رسیم به همان جایی که ظاهرا بعضی‌ها دوست ندارند به آن برسند. ۲۸ مرداد.

مشکل کسانی که امروز می‌گویند "انقلاب لازم نبود" این نیست که با انقلاب مخالف‌اند. آدم می‌تواند با انقلاب مخالف باشد. مشکل این است که معمولا توضیح نمی‌دهند اگر انقلاب لازم نبود، پس آن جامعه باید چه می‌کرد؟ اعتراض می‌کرد؟ راه اعتراض که بسته بود. حزب تشکیل می‌داد؟ حزب مستقل که تحمل نمی‌شد. مطبوعات آزاد منتشر می‌کرد؟ مطبوعات آزاد که وجود نداشت. از حکومت می‌خواست کنار برود؟ حکومت هم ظاهرا چنین درخواستی را در فهرست برنامه‌های روزانه‌اش نداشت.

پس چه می‌ماند؟ اینجا معمولا بحث تمام می‌شود و یک جمله طلایی از راه می‌رسد که "مردم اشتباه کردند." بسیار خوب. مردم اشتباه کردند. اما تاریخ با این جمله ابطال نمی‌شود. اگر جامعه‌ای را ده‌ها سال در وضعیت اختناق نگه دارید، اگر راه‌های عادی تغییر را ببندید، اگر اعتراض سیاسی را جرم کنید و مخالف را سرکوب کنید، بعد هم وقتی جامعه منفجر شد بگویید "چرا انقلاب کردید؟"، این دیگر تحلیل تاریخی نیست. بیشتر شبیه شکایت صاحبخانه‌ای است که بعد از بستن تمام درهای خروجی خانه، از مستاجر می‌پرسد چرا از پنجره بیرون رفتی.

البته انقلاب ۵۷ نتایج فاجعه‌باری هم داشت. جمهوری اسلامی به قدرت رسید و بسیاری از نیروهایی که در سرنگونی رژیم شاه نقش داشتند، خیلی زود خودشان قربانی همان ماشین سرکوب شدند. اینها را نمی‌شود نادیده گرفت و هیچ دلیلی هم برای رمانتیک کردن انقلاب وجود ندارد. اما نقد نتایج انقلاب یک چیز است و ابطال دلایل وقوع آن چیز دیگری. نمی‌شود از فاجعه بعدی نتیجه گرفت که فاجعه قبلی اصلا وجود نداشته است. نمی‌شود جمهوری اسلامی را دید و بعد به عقب برگشت و گفت پس شاه لابد انتخاب بهتری بوده است. این نوع استدلال فقط وقتی کار می‌کند که تاریخ را به مسابقه انتخاب میان ۲ گزینه تقلیل بدهیم. تاریخ چنین مسابقه‌ای نیست. جامعه ایران در ۱۳۵۷ محصول یک روز و یک شب نبود. ۲۵ سال حشر و نشر استبداد، سرکوب و انسداد سیاسی پشت سر آن بود. ۲۸ مرداد یکی از نقاط تعیین‌کننده این تاریخ بود. به همین دلیل، اگر کسی واقعا می‌خواهد درباره انقلاب ۵۷ بحث کند، بهتر است به جای تکرار جمله "انقلاب لازم نبود"، یک سوال ساده‌تر را جواب بدهد. اگر انقلاب لازم نبود، چه راه دیگری برای تغییر وجود داشت؟ اگر پاسخی برای این سوال ندارد، شاید بد نباشد یک بار دیگر به ۲۸ مرداد نگاه کند.



چون طشتش دیگر از بام افتاده است. کودتا فقط یک دولت را سرنگون نکرد. یک جامعه را وارد دوره‌ای کرد که در آن اعتراض سیاسی به جای اینکه در فضای علنی و قانونی بیان شود، باید در سکوت، در زندان، در خانه‌ها و در زیر پوست جامعه زندگی می‌کرد. و وقتی اعتراض را برای ۲۵ سال به زیرزمین می‌فرستید، نباید خیلی متعجب شوید اگر روزی با آسانسور برگردد بالا.

۲۸ مرداد ۱۴۰۵ (۱۹ اوت ۲۰۲۶)


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر