۱۴۰۵ تیر ۲۴, چهارشنبه

جام جهانی یا جشنواره جهانی هویت ها

نمی دانم چرا تماشای جام جهانی امسال بیشتر از اینکه لذت دیدن فوتبال بدهد، آدم را یاد جلسه های سیاسی، نشست های دیپلماتیک و دعواهای ایدئولوژیک می انداخت. انگار توپ فوتبال فقط یک وسیله تزئینی بود که گاهی وسط این همه بحث و جنجال حرکت می کرد. اصل مسابقه جای دیگری جریان داشت.

قبلا وقتی یک بازی شروع می شد، سوال اصلی این بود که کدام تیم بهتر بازی می کند، کدام مربی تاکتیک بهتری دارد، کدام بازیکن درخشان تر است و کدام تیم شایسته پیروزی است. اما حالا قبل از اینکه بفهمی هافبک دفاعی یک تیم چه کسی است، باید دنبال این باشی که کدام سیاستمدار چه موضعی گرفته، کدام رئیس جمهور در روند یک تصمیم ورزشی دخالت کرده و کدام کارت قرمز یا تصمیم داوری در مسیر سیاست گم شده است.

قبلا می گفتند فوتبال را ۲۲ نفر در دو نیمه ۴۵ دقیقه ای بازی می کنند و در پایان یک تیم پیروز می شود. امروز ظاهرا فوتبال را ۲۲ نفر، در چهار ۲۳ دقیقه با به کول کشیدن دنیایی از تبلیغات تجاری، بازی می کنند، چند سیاستمدار درباره اش موضع می گیرند، چند شبکه تلویزیونی برایش روایت می سازند و در نهایت هر کسی که داستان مناسب تری داشته باشد، سهم بیشتری از توجه مردم را می گیرد. فساد هم دیگر مثل گذشته پنهان و خجالتی نیست. قبلا گوشه ای می نشست و تلاش می کرد دیده نشود. حالا با لباس رسمی وارد صحنه می شود، جلوی دوربین لبخند می زند و گاهی آنقدر به بازی نزدیک می شود که آدم شک می کند شاید تاکتیک تیم ها هم باید از دفترهای سیاسی عبور کند.

اما ماجرای عجیب تر، مسابقه ای بود که بیرون از زمین جریان داشت. مسابقه شمارش هویت بازیکنان. دیگر کافی نبود بدانیم یک بازیکن چقدر خوب دریبل می زند، چقدر دقیق پاس می دهد یا چند گل زده است. باید ببینیم رنگ پوستش چیست، خانواده اش از کجا آمده اند، پدر بزرگش در کدام قاره به دنیا آمده و چند نسل قبل چه کسی چه سرنوشتی داشته است. شاید مرحله بعدی این باشد که فیفا کنار جدول نتایج، یک پرونده هویتی هم منتشر کند. شماره شناسنامه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها را بررسی کنیم تا بفهمیم چه کسی کرد است، چه کسی افغان است، اگر کرد است کرمانج است یا سوران و اگر افغان است پشتون است یا هزاره. انگار اگر این بازیکنان در کردستان یا افغانستان زندگی می کردند، باز هم همین استعدادها را داشتند و همین گل ها را می زدند. انگار شرایط زندگی هیچ تاثیری ندارد. انگار کسی که امروز در یک استادیوم مدرن و با امکانات حرفه ای فوتبال بازی می کند، اگر در جایی دیگر به دنیا می آمد، در میان فقر و محرومیت و ناامنی هم همان مسیر را طی می کرد. انگار همان کودکی که امروز ستاره فوتبال جهان است، اگر در افغانستان بزرگ می شد، در کنار تلاش برای یک تکه نان، یا فرار از گلوله و یا ترس از شلاق طالبان، فرصت داشت هر روز تمرین کند و خودش را به بالاترین سطح فوتبال جهان برساند.

بعد هم نوبت هواداران بود که فوتبال را کامل از فوتبال جدا کنند. یکی می گفت فقط به خاطر رونالدو می خواهد پرتغال قهرمان شود. دیگری می گفت چون آخرین جام جهانی مسی است، عدالت حکم می کند آرژانتین ببرد. یکی دیگر می گفت هر کسی قهرمان شود مهم نیست، فقط فلان تیم نباید برنده شود. حتی کسانی بودند که بیشتر از کیفیت بازی، به دنبال تایید احساسات سیاسی و شخصی خودشان بودند. بیچاره خود فوتبال. کمتر کسی درباره پرس، ضدحمله، سازمان دفاعی، خلاقیت هافبک ها، تشخیص گلرها، یا کیفیت واقعی بازی حرف می زد. اگر تیمی ۹۰ دقیقه فوتبال زیبا ارائه می داد، شاید کمتر دیده می شد از تیمی که داستان احساسی جذاب تری داشت. اگر تیمی ضعیف بازی می کرد اما روایت مناسبی پشت آن ساخته می شد، ناگهان همه چیز قابل توجیه بود. گاهی فکر می کردم اگر مثلا قطر یا نیوزیلند فرانسه را حذف می کردند، آیا واقعا فوتبال زیباتر می شد یا فقط شبکه های اجتماعی سوژه بیشتری پیدا می کردند. انگار امروز معیار اصلی جذابیت فوتبال دیگر کیفیت بازی نیست، بلکه میزان جنجالی است که بعد از بازی ایجاد می شود.



شاید مشکل از من است. شاید دیگر نباید انتظار داشته باشم جام جهانی فقط جشن فوتبال باشد. شاید جام جهانی جدید، جشنواره جهانی روایت هاست. جایی که فوتبال باید بین سیاست، هویت، تبلیغات، شبکه های اجتماعی و رقابت های ایدئولوژیک چند دقیقه فرصت پیدا کند تا خودش را نشان بدهد.

آخر شب تلویزیون را خاموش کردم و به توپ فوتبال قدیمی گوشه اتاق نگاه کردم. همان توپ ساده که نه رنگ پوست می شناخت، نه ملیت، نه انتخابات، نه رئیس جمهور، نه لابی و نه هشتگ. برای او مهم نبود بازیکن از کجا آمده است. فقط مهم بود چه کسی بهتر به آن ضربه می زند. شاید به همین دلیل بود که آن توپ قدیمی، بیشتر از همه ستاره های امروز فوتبال، هنوز چیزی از معنای واقعی بازی را می فهمید.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر