اکنون که بار دیگر
تنش و جنگ میان آمریکا و جمهوری اسلامی با موشک پرانی طرفین بالا گرفته و در همین
رابطه نیز جریانی با انتشار اطلاعیه ای، حزب کمونیست کارگری ایران را به حمایت از
جنگ متهم کرده و حزب نیز به این اتهام پاسخ داده است، لازم دیدم نکاتی را که به
نظرم می رسند، در پاسخ به پرسش هایی که اخیرا برخی دوستان از من مطرح کرده اند،
بنویسم.
***
اتهام "جنگ
طلبی" به حزب کمونیست کارگری ایران، پیش از آنکه یک نقد سیاسی باشد، تلاشی
برای فرار از پاسخ دادن به یک پرسش اساسی است. پرسشی که بسیاری از نیروهای چپ ترجیح
می دهند از کنار آن بگذرند. منشا این جنگ کجاست؟
اگر قرار باشد
آغاز جنگ را از لحظه پرواز جنگنده های اسرائیل و آمریکا به سوی ایران آغاز کنیم،
طبیعی است که جمهوری اسلامی به جای متهم، در جایگاه قربانی قرار بگیرد. اما اگر کمی
فکر کنیم و یک قدم به عقب برگردیم و سیاست هایی را ببینیم که این جنگ را ممکن
کردند، تصویر کاملا متفاوت خواهد بود.
جنگ از آسمان ایران
آغاز نشد. جمهوری اسلامی سال ها پیش این جنگ را آغاز کرده بود. با تبدیل دشمنی با
آمریکا و اسرائیل به ستون هویت سیاسی خود. با فریاد "مرگ بر آمریکا و اسرائیل"
و شعله ور نگه داشتن دائمی فضای تقابل. با تشکیل، تسلیح و تامین مالی نیروهای نیابتی.
با دخالت نظامی در سوریه، عراق، لبنان و یمن. با پروژه هسته ای، سیاست موشکی و سیاستی
که ایران را به کانون یکی از پرتنش ترین بحران های جهان تبدیل کرد. امروز همان جنگی
که جمهوری اسلامی سال ها در منطقه برافروخته بود، به خانه مردم ایران رسیده است.
با این حال، بخش
بزرگی از چپ ایران ترجیح می دهد همه این تاریخ را حذف کند و جنگ را فقط از لحظه
حمله آمریکا و اسرائیل روایت کند. نتیجه چنین روایتی هم روشن است. جمهوری اسلامی دیگر
عامل جنگ نیست، قربانی جنگ است. این همان نقطه اختلاف ماست.
حزب کمونیست
کارگری هیچ گاه از جنگ دفاع نکرده است. هیچ جا نگفته است جنگ باید ادامه پیدا کند.
هیچ جا حمله آمریکا و اسرائیل را تایید نکرده است. اگر کسی خلاف این را ادعا می
کند، موظف است سند ارائه دهد، نه اینکه به جای استدلال، اتهام بسازد. حزب در عین
حال بارها اعلام کرده است که هر آسیبی به مردم غیرنظامی، از هر طرف و در هر شرایطی،
محکوم است. اما سیاست فقط با محکوم کردن جنگ تعریف نمی شود. حزب یک چیز را نیز با
صراحت گفته است. جمهوری اسلامی عامل اصلی کشاندن ایران به این بحران است و هیچ سیاستی
نباید به بازسازی و تثبیت این حکومت منجر شود. همین جاست که اختلاف واقعی آغاز می
شود. بسیاری از نیروهایی که امروز پرچم "قطع فوری جنگ" را بلند کرده
اند، حاضر نیستند درباره سیاست هایی حرف بزنند که جنگ را به وجود آورد. تمام فشار
سیاسی آنها متوجه آمریکا و اسرائیل است. گویی جمهوری اسلامی نه سیاست هسته ای
داشته، نه نیروهای نیابتی ساخته، نه موشک تولید کرده، نه دهه ها نابودی اسرائیل را
تبلیغ کرده و نه منطقه را به میدان جنگ تبدیل کرده است. وقتی این واقعیت ها حذف می
شوند، جمهوری اسلامی عملا تبرئه می شود.
جنگ ادامه سیاست
است. این فقط یک جمله مشهور و کلاسیک مارکسیستی نیست، بلکه کلید فهم هر جنگی است.
اگر جنگ ادامه سیاست است، باید سیاست هایی را که به جنگ انجامید نیز بررسی کرد.
اما بخش بزرگی از چپ ایران درست در همین نقطه از تحلیل می ایستد. شروع جنگ را می بیند،
اما منشا آن را نه. به همین دلیل است که حزب با شعار "قطع فوری جنگ" به
صورت انتزاعی و مجرد موافق نیست. نه به این دلیل که خواهان ادامه جنگ است، بلکه به
این دلیل که می پرسد قطع جنگ با چه نتیجه ای؟ اگر پایان جنگ به معنای بازگشت جمهوری
اسلامی به میز مذاکره، عادی سازی روابط، کاهش فشارهای بین المللی و بازسازی موقعیت
این حکومت باشد، معنای عملی آن چیزی جز نجات جمهوری اسلامی نیست.
این فقط یک
احتمال نظری نیست. تجربه همین جنگ نیز آن را نشان داد. جمهوری اسلامی از شعار
"قطع فوری جنگ" و از محکوم کردن حمله به ایران استقبال کرد و از کسانی
که این حمله را محکوم کردند، تشکر کرد. چرا که در چنین روایتی، عامل اصلی جنگ نه
جمهوری اسلامی، بلکه طرف حمله کننده معرفی می شود. همین استقبال نشان داد که این
نوع موضعگیری، در عمل چگونه می تواند به سود جمهوری اسلامی تمام شود.
مخالفت با چنین
سیاستی، دفاع از ادامه جنگ نیست، بلکه مخالفت با نجات حکومتی است که خود عامل اصلی
جنگ، سرکوب، ناامنی و فقر در ایران است. این دو را فقط کسانی یکی می گیرند که یا
نمی خواهند، یا نمی توانند تفاوت میان این دو سیاست را ببینند. دقیقا به همین دلیل
است که بخشی از چپ ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه، در همان زمینی بازی می کند که
جمهوری اسلامی سال هاست ساخته است. زمینی که در آن همه چیز به "امپریالیسم"
تقلیل پیدا می کند و نقش جمهوری اسلامی در ایجاد جنگ، سرکوب، ناامنی و بحران به
حاشیه رانده می شود. آنها پایان جنگ را در توافق دولت ها می بینند، اما از نظر حزب
کمونیست کارگری، پایان واقعی جنگ در پایان حکومتی است که جنگ را به بخشی از موجودیت
سیاسی خود تبدیل کرده است.
حزب کمونیست
کارگری از همان ابتدا راه دیگری را مطرح کرد. نه پیوستن به آمریکا و اسرائیل، نه ایستادن
پشت جمهوری اسلامی و نه کمک به بازسازی آن. سیاست حزب روشن است. بایکوت سیاسی
جمهوری اسلامی، انزوای کامل بین المللی آن، تعطیلی سفارتخانه ها، مراکز وابسته،
شبکه های لابی و جاسوسی حکومت، راه ندادن جمهوری اسلامی به مجامع بین المللی و
مناسبت هایی با عنوان هنر، ورزش و فرهنگ، پایان دادن به مشروعیت جهانی آن و حمایت
از مبارزه مردم برای سرنگونی این حکومت. برخی می گویند این سیاست به معنای حمایت
از جنگ است. این ادعا فقط زمانی قابل قبول است که ثابت کنند حزب واقعا چنین موضعی
گرفته است. اما چون چنین سندی وجود ندارد، به جای استدلال، تحریف و درک نکردن سیاسی
مواضع جای آن را گرفته است.
واقعیت این است
که اختلاف بر سر جنگ نیست. اختلاف بر سر جمهوری اسلامی است. اختلاف بر سر این است
که آیا جمهوری اسلامی را باید منشا بحران دانست یا قربانی آن. اختلاف بر سر این
است که آیا صلح واقعی با حفظ جمهوری اسلامی ممکن است یا نه. پاسخ حزب کمونیست
کارگری روشن است. تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار است، چرخه جنگ، مذاکره، تحریم،
تهدید و بحران ادامه خواهد داشت. این حکومت جنگ را به بخشی از موجودیت سیاسی خود
تبدیل کرده است و هر توافقی که به بقای آن کمک کند، فقط بحران بعدی را به تعویق می
اندازد. به همین دلیل، هر سیاستی که جمهوری اسلامی را از جایگاه متهم خارج کند و
به جای آن آمریکا و اسرائیل را تنها عامل جنگ معرفی کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در
خدمت بازسازی همین حکومت قرار می گیرد.
از همین دریچه
بود که جمهوری اسلامی تلاش کرد خود را به صف جنبش های ضد جنگ بچسباند و از فضای ایجاد
شده بهره برداری سیاسی کند. در این نقطه، ضد امپریالیست ها، نیروهای ضد اسرائیلی،
محور مقاومتی ها و مدافعان جمهوری اسلامی، هر کدام با انگیزه های متفاوت، عملا بر
سر یک روایت مشترک از جنگ ایستادند. بخشی از چپ ایران نیز، اگر نگوییم با این صف یکی
شد، دست کم در عمل در کنار آن قرار گرفت و به جای تاکید بر نقش جمهوری اسلامی در
شکل گیری این بحران، همان روایتی را تقویت کرد که جمهوری اسلامی بیش از هر چیز به
آن نیاز داشت.
مساله اصلی
امروز این نیست که چه کسی جنگ را محکوم می کند. مساله این است که چه کسی حاضر است
انگشت اتهام را به سوی عامل اصلی کشاندن ایران به این چرخه دائمی جنگ و بحران بگیرد.
از نظر ما، پاسخ
روشن است. جمهوری اسلامی متهم است، نه قربانی.
۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر