بحث آن بخش از
اپوزیسیون که امروز بیش از هر بخش دیگری، به لطف برخی رسانهها صدایش شنیده میشود،
عمدتا حول شعارهایی چون "جاوید شاه"، دفاع از نظم سیاسی دوره محمدرضا
شاه پهلوی، حمله به مردم کرد و بلوچ، و تخطئه هر نیرویی شکل گرفته است که خواهان
حقوق برابر شهروندی است و در ذهن آنان "تجزیه طلب" تلقی میشود. در همین
چارچوب، تمرکز اصلی رضا پهلوی نیز بر این بوده است که با چه نیروهایی حاضر است بر
سر "اتحاد" گفتگو کند و محور این اتحاد را "تمامیت ارضی ایران"
تعریف کند.
گرچه تحت فشارهای
سیاسی و اجتماعی، بخشی از نیروهای سلطنتخواه در ادبیات خشن و رفتارهای لمپنی خود
نسبت به مخالفان، عقب نشینی نسبی داشتهاند، اما تداوم شعارهایی مانند "جاوید
شاه" و نفی سایر جریانهای مخالف جمهوری اسلامی، نشان دهنده هویت سیاسی و جهت
گیری ایدئولوژیک آنان است. شاخص تعیین کننده در این میان، پرهیز آنان از همراهی با
شعار محوری "مرگ بر دیکتاتور" است؛ شعاری که در سالهای اخیر به یکی از
اصلی ترین فریادهای اعتراضی در داخل کشور تبدیل شده است. هر فرد یا جریانی که این
شعار را برجسته کند، با واکنشی خشن و پرخاشگرانه از سوی این طیف مواجه میشود. در حالی که آنچه معترضان جمهوری اسلامی
را به طور واقعی متحد می کند، شعارهایی نظیر "آزادی زندانیان سیاسی" و
"مرگ بر دیکتاتور" است، سلطنت خواهان بر برجسته سازی مفاهیمی چون "یک
ملت، یک کشور و یک رهبر" اصرار دارند؛ مفاهیمی که نزد بخش قابل توجهی از
جامعه، یادآور تمرکز قدرت، صدای فاشیسم و الگوهای استبدادطلبی است. چنین ادبیاتی،
به جای آنکه زمینه ساز همبستگی نیروهای متکثر اجتماعی باشد، مرزبندی های حذفی را
بازتولید می کند و شکاف های تاریخی را تعمیق می بخشد. تجربه معاصر ایران نیز نشان
داده است که هر گاه مفهوم "ملت" در ذیل یک اراده متمرکز و فردمحور تعریف
شده، نتیجه آن تضعیف نهادهای مستقل، سرکوب تنوع سیاسی و محدود شدن مشارکت عمومی
بوده است. از این رو، اصرار بر این چارچوب مفهومی، نه تنها کمکی به گسترش پایگاه
اجتماعی اپوزیسیون نمی کند، بلکه بخشی از جامعه را نسبت به امکان تکرار چرخه
استبداد به درست نگران می سازد و نگران کرده است.
به نظر میرسد
اگر اپوزیسیونی که در براندازی جمهوری اسلامی و حرکت به سوی آزادی و رهایی از بنبستهای
کنونی جدی است، با سنجیدگی و واقعبینی عمل کند، جریانهای نزدیک به رضا پهلوی و
گرایشهای استبدادطلب به تدریج در مسیر حاشیهای شدن قرار گیرند. اتکای رضا پهلوی
و حلقه پیرامون او به مداخله خارجی، بهویژه امید بستن به اقدام نظامی آمریکا و
اسرائیل، یکی از نشانههای ضعف برنامه سیاسی داخلی آنان است. این رویکرد، بیش از
آنکه بیانگر یک استراتژی منسجم برای سازماندهی نیروهای اجتماعی در داخل کشور باشد
ـ امری که اساسا در راهبرد آنان جایگاهی ندارد ـ نشاندهنده فقدان پیوند ارگانیک
با مطالبات واقعی مردم است. در شرایطی که دولت آمریکا بیش از هر چیز در پی
مدیریت تنش و دستیابی به توافقهایی با جمهوری اسلامی است، و نه سخنگویان اسرائیل
و نه مقامات آمریکایی حمایت روشن یا حتی ضمنی از این جریان ابراز نمیکنند، چشمانداز
سیاسی این طیف با ابهامی جدی مواجه شده است.
همچنین دوره ای
که بتوان از طریق رسانه هایی چون بیبیسی، ایران اینترنشنال و "من و تو"
خود را به عنوان آلترناتیو مسلط معرفی کرد، رو به پایان است. تحولات چند سال اخیر
نشان داده است که افکار عمومی، صرف حضور رسانه ای را معادل با مشروعیت سیاسی تلقی
نمیکند. شبکه های اجتماعی و گسترش دسترسی به منابع متنوع خبری، امکان نقد و ارزیابی
روایت های مسلط را افزایش داده است. امروز نه تنها بخش قابل توجهی از جامعه حول
شعارهای "مرگ بر دیکتاتور" و "آزادی زندانیان سیاسی" همسویی
نشان می دهد، بلکه طیف گسترده ای از تحلیلگران و روشنفکران سیاسی نیز نسبت به
پروژه بازتولید استبدادطلبی در قالبی جدید هشدار می دهند و از آن فاصله می گیرند.
در فضای کنونی، هر جریان سیاسی ناگزیر است به جای اتکا به نمادها و نوستالژی تاریخی،
برنامه ای روشن درباره ساختار قدرت، تضمین حقوق شهروندی، تفکیک قوا و سازوکارهای پاسخگویی
ارائه دهد.
عبور از
ایستگاهی دیگر
رضا پهلوی را می
توان به عنوان یک ایستگاه در مسیر تحولات اپوزیسیون جمهوری اسلامی تلقی کرد؛ ایستگاهی
که بخش بزرگ و تعیین کنندهای از جامعه در حال عبور از آن است. همانگونه که پیشتر
از اپوزیسیون درون نظام، در قالب جریانهای موسوم به "دوخردادی" نیز
عبور کرده بود، اکنون نیز نشانههایی از عبور از الگوی رهبری فردمحور و شبه فاشیستی
در میان نیروهای معترض مشاهده میشود. این عبور، بیش از آنکه به معنای حذف یک فرد یا
جریان باشد، بیانگر تغییر در سطح آگاهی سیاسی و مطالبات اجتماعی است. نسل جدید
معترضان، که نسبت به نوستالژی توهمی شاهپرستان بیگانه است، به ویژه پس از خیزشهای
سالهای اخیر، بیش از هر چیز بر کرامت انسانی، برابری حقوقی، آزادیهای مدنی و
مشارکت مستقیم در تعیین سرنوشت سیاسی تاکید دارد. مسیر پیش رو، بیش از آنکه بر
بازگشت به گذشته تکیه داشته باشد، بر بازتعریف مفاهیم آزادی، عدالت و حاکمیت مردمی
استوار است. آزادی در این چارچوب نه صرفا رفع سانسور یا گشایش فرهنگی، بلکه تضمین
حقوق سازماندهی سیاسی، تضمین آزادی ایجاد احزاب سیاسی، آزادی تشکل های کارگری و
صنفی و امنیت فعالان مدنی را در بر میگیرد. عدالت نیز تنها به معنای توزیع منابع
نیست، بلکه شامل رفع تبعیضهای قومی، جنسیتی و مذهبی و برقراری سازوکارهای شفاف
پاسخگویی در قدرت سیاسی است. حاکمیت مردمی نیز نه در قالب رهبری کاریزماتیک، بلکه
در ساختارهای نهادی، انتخابات آزاد و نظارت مستمر جامعه مدنی معنا می یابد.
اگر اپوزیسیون ایران
بتواند بر پایه چنین درکی، محورهای اتحاد خود را بازتعریف کند، امکان شکل گیری
ائتلافی گسترده و پایدار فراهم خواهد شد؛ ائتلافی که نه بر حذف و نفی متقابل، بلکه
بر حداقلهای مشترک دموکراتیک و حقوق برابر شهروندی استوار باشد و از تکرار چرخه
تاریخی استبداد جلوگیری کند.
۱۸ فوریه ۲۰۲۶
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر