اخیرا صدا و سیمای جمهوری اسلامی ویدیویی پخش کرد. شهروندی از ارومیه را به اتهام "جاسوسی" برای موساد دستگیر کرده بودند. او مقابل دوربین اعتراف می کرد و بعد هم نوبت به چند شهروند رسید که از "وطن" حرف بزنند. دختربچه ای با ناراحتی می گفت اینها چرا نمی فهمند که دارند به وطن خیانت می کنند.
اما هیچ کس یک سوال ساده را مطرح نمی کند. و معلوم هم هست که در صدا و
سیمای جمهوری اسلامی چنین سئوالاتی مطرح نشوند. جمهوری اسلامی در این ۴۷ سال چه بر سر مردم آورده که انسانی حاضر می شود
با وجود آگاهی از خطر زندان، شکنجه و اعدام، خود را در معرض چنین اتهامی قرار دهد؟
چه حکومتی جامعه را به نقطه ای می رساند که انسان میان گرسنگی، تحقیر و مرگ، راهی
را انتخاب کند که شاید پایانش چوبه دار باشد؟ پاسخ را باید در زندگی مردم جستجو
کرد، نه در تبلیغات صدا و سیما.
در ارومیه، در کردستان، در بلوچستان و در ده ها نقطه دیگر ایران،
هزاران نفر برای زنده ماندن کولبری می کنند، سوختبری می کنند، بار قاچاق جابجا می
کنند یا به هر کاری تن می دهند که لقمه نانی برای خانواده فراهم کند. همه می دانند
ممکن است همان روز با گلوله کشته شوند یا راهی زندان شوند. اما باز هم می روند.
چون جمهوری اسلامی همه راه های دیگر را بسته است. این انتخاب مردم نیست. این حکم
حکومتی است که زندگی را از مردم گرفته است.
جمهوری اسلامی ۴۷ سال است که
فقط حکومت نکرده، به مردم اعلام جنگ کرده است. جنگ با عراق تنها یکی از فصل های این
تاریخ است. جنگ واقعی، جنگی است که این حکومت هر روز علیه مردم به راه انداخته
است. از کردستان و ترکمن صحرا تا بلوچستان. از قتل عام زندانیان سیاسی تا سرکوب
اعتراضات دانشجویی، کارگری، معلمان، بازنشستگان و جنبش "زن، زندگی، آزادی".
از اعدام تا شکنجه. از زندان تا گلوله. کارنامه جمهوری
اسلامی را باید در خیابان های ایران خواند. در گورخوابی. در کارتن خوابی. در پشت
بام خوابی. در حاشیه نشینی. در کودکان کار. در زباله گردی. در فروش کلیه. در فروش
نوزاد. در تن فروشی از
سر فقر. در خودکشی کارگران، دانشجویان و بازنشستگان. در میلیون ها انسانی که از ایران
گریخته اند. در سفره های خالی. در کارخانه های تعطیل. در بی آبی، بی برقی، تورم، بیکاری
و فساد. در مادری که شرمنده فرزندش است. در پدری که دیگر امیدی به فردا ندارد. در
جوانی که تنها آرزویش فرار از کشوری است که در آن متولد شده است.
اینها محصول جنگ نیست. اینها خود جمهوری اسلامی است. حکومتی که مردم
را تا این حد به فقر، درماندگی و تحقیر کشانده، امروز از همان مردم طلب وطن پرستی
می کند. حکومتی که هیچ احترامی برای جان و زندگی انسان قائل نیست، از مردم وفاداری
می خواهد.
اما وطن حکومت نیست. وطن زندان نیست. وطن چوبه دار نیست. وطن اتاق شکنجه نیست. وطن سفره خالی نیست. وطن صف نان و دارو نیست. وطن گور و کارتن نیست. وطن جایی است که انسان بتواند آزاد، برابر و با کرامت زندگی کند. جمهوری اسلامی سال هاست تلاش می کند خود را با ایران یکی جلوه دهد. هر مخالفتی با حکومت را مخالفت با ایران معرفی می کند و هر اعتراضی را خیانت به وطن می نامد. این بزرگترین دروغ سیاسی ۴۷ سال گذشته است. ایران مردم آن هستند و یا باید باشد، نه حکومت.
اگر کسی به این کشور خیانت کرده، آن کارگری نیست که از سر گرسنگی دست
به هر کاری می زند. آن کولبری نیست که برای سیر کردن خانواده اش جانش را روی دوش می
گذارد. آن جوانی نیست که از این جهنم فرار می کند. خائنان واقعی کسانی هستند که ۴۷ سال ثروت یک جامعه را صرف سرکوب، جنگ، صدور
تروریسم، فساد، غارت و حفظ حکومت خود کردند. کسانی که میلیون ها انسان را به فقر
کشاندند، میلیون ها نفر را آواره جهان کردند، امید را از چند نسل گرفتند و نام این
ویرانه را "وطن" گذاشتند. حکومتی که مردمش از آن فرار می کنند، حکومتی
که شهروندانش برای زنده ماندن هر روز جان خود را به خطر می اندازند، حکومتی که بقای
خود را با زندان، شکنجه و اعدام تضمین می کند، دیگر حق ندارد از وطن حرف بزند.
جمهوری اسلامی وطن نیست. بزرگترین دشمن وطن، خود جمهوری اسلامی است.
۱۷ ژوئیه ۲۰۲۶

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر