۱۴۰۴ اسفند ۲۳, شنبه

مردم و جمهوری اسلامی در جنگ

در میان برخی شخصیتها و محافل سیاسی این روزها بانگ "نه به جنگ با ایران" بلند شده است. و البته که روی "ایران" تاکید می شود تا ماهیت جمهوری اسلامی پوشیده بماند. این موضع در ظاهر صلح طلبانه است، اما در عمل می کوشد ما را به دوره قبل از جنگ بازگرداند. به دوره ای که جمهوری اسلامی یکه تاز میدان بود و مردم را کرور کرور سلاخی می کرد. گویی مسئله اصلی نه سرنوشت مردم بلکه حفظ همان وضعی است که این حکومت طی ۴۷ سال بر جامعه تحمیل کرده است.

 

هم جمهوری اسلامی از مردم سخن می گوید و هم این محافل و شخصیتها. اما هر دو، هر کدام برای هدف خود، مردم را گوشت دم توپ می خواهند. جمهوری اسلامی مردم را می خواهد تا سپر انسانی خود کند و با تکیه بر جان آنان به بقای منحوس خود ادامه دهد. حکومتی که دهه ها است زندگی مردم را گروگان گرفته و منطقه و جهان را در ناامنی دائمی نگه داشته است. از همین رو است که در لحظه های بحرانی نیز ناگهان از مردم سخن گفته می شود. مردمی که در تمام این سالها نه در تصمیم گیریهای سیاسی جایی داشته اند و نه در تقسیم ثروت و امکانات جامعه سهمی برده اند. برای این حکومت جان مردم هیچوقت هیچ ارزشی نداشته است. مردم تنها زمانی به یاد آورده می شوند که باید در صف دفاع از حکومتی بایستند که خود بزرگترین دشمن زندگی آنان بوده است.

 

در سوی دیگر، بخشی از محافل سیاسی با شعار "نه به جنگ با ایران" در واقع می کوشند مردم را پشت جمهوری اسلامی نگه دارند. برای این محافل مسئله نه آزادی و امنیت مردم ایران بلکه معادلات سیاسی خودشان در تقابل با آمریکا و غرب است. جمهوری اسلامی برای آنان یک متحد مفید است. حکومتی که هم منابع مالی در اختیار دارد و هم شبکه ای از گروههای مسلح و تروریستی را در منطقه تامین و پشتیبانی می کند. از این زاویه حفظ قدرت جمهوری اسلامی برای آنان اهمیتی تعیین کننده دارد، حتی اگر این امر به قیمت قربانی شدن جان و مال مردم ایران تمام شود.

 

اما خود جمهوری اسلامی نیز هرگز تلاش نکرده است که همچون یک دولت متعارف قرن ۲۰ و ۲۱ رفتار کند. این حکومت از همان ابتدا خود را نه یک دولت مدرن بلکه نوعی باند سرگردنه گیر تعریف کرده است. ساختاری که بیش از آنکه شبیه یک دولت باشد، به یک شبکه مسلح و ایدئولوژیک تروریستی شبیه است. برای چنین ساختاری جان مردم هیچ ارزشی ندارد. سران آن هر روز در تلویزیون ظاهر می شوند، اما نه برای توضیح اینکه مردم چگونه باید از خود حفاظت کنند. آنها به جای مسئولیت پذیری، مردم را تهدید می کنند. به آنان هشدار می دهند که اگر اعتراض کنند سرکوب خواهند شد و اگر به خیابان بیایند با آنان همچون دشمن برخورد خواهد شد و مادرشان را به عزا می نشانند. این همان منطقی است که سالها بر جامعه حاکم بوده است.

 

در عین حال ایران یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان از نظر منابع طبیعی است. کشوری که دارای ذخایر عظیم نفت، گاز و منابع گوناگون طبیعی است می توانست سطح زندگی بسیار بالاتری برای مردم خود فراهم کند. اما این ثروت نه صرف رفاه جامعه بلکه عمدتا صرف سرکوب داخلی، دستگاههای امنیتی، ماجراجوییهای منطقه ای و تامین مالی شبکه های شبه نظامی و تروریستی شده است. بخش بزرگی از منابع کشور یا در جیب باندهای قدرت و نهادهای حکومتی ریخته شده یا برای گسترش نفوذ سیاسی و نظامی رژیم در منطقه هزینه شده است. در چنین ساختاری تقریبا همه جناحهای رژیم در یک چیز مشترک هستند. حفظ قدرت خود و تقویت شبکه های متحدشان در منطقه. در این میان مردم ایران نه تنها سهمی از این ثروت ندارند بلکه هزینه اصلی این سیاستها را نیز می پردازند.

 

در چنین شرایطی کمونیستها نمی توانند حتی به طور ضمنی به بقای جمهوری اسلامی رضایت دهند. بقول یکی از تحلیلگران سیاسی در خود ایران، جمهوری اسلامی از جنگ و تباهی بدتر است! بدترین شکل از یک حکومت ارتجاعی است. مجموعه ای از باندهای قدرت که عنوان "حکومت" بر آن گذاشته شده است. برخورد کمونیستها با چنین ساختاری نمی تواند چیزی جز تلاش برای سرنگونی آن باشد. این یک موضع اصولی است و به شرایط جنگ یا صلح محدود نمی شود.

 

در عین حال باید گفت که بخش بزرگی از نیروهایی که امروز خود را چپ می نامند نیز عملا از چنین موضعی فاصله گرفته اند. بسیاری از این نیروها، البته، نه پایگاه اجتماعی دارند و نه ارتباطی با زندگی واقعی مردم. بیشتر به محافل بسته و فرقه گونه ای شبیه اند که تنها برای خود و اعضای محدودشان سخن می گویند. برخی از همین نیروها نیز در عمل به همان مواضعی نزدیک می شوند که نتیجه آن حفظ جمهوری اسلامی است، حتی اگر این موضع با واژه های ظاهرا رادیکال بیان شود.

 

در تاریخ جنبش کمونیستی نمونه های روشنی از برخورد اصولی با چنین شرایطی وجود دارد. یکی از مهمترین آنها موضعگیری لنین در جریان جنگ جهانی اول است. در آن زمان بسیاری از احزاب سوسیال دموکرات اروپا به نام دفاع از میهن از دولتهای خود حمایت کردند و عملا در کنار بورژوازی کشورشان قرار گرفتند. اما لنین این موضع را دشمنی با طبقه کارگر می دانست.

 

در جریان همان جنگ، دولت آلمان که با روسیه در حال جنگ بود امکان عبور لنین از خاک خود و بازگشت او به روسیه را فراهم کرد. محاسبه آلمان ساده بود. می دانستند لنین نه تنها از دولت تزاری حمایت نخواهد کرد بلکه علیه آن مبارزه خواهد کرد و این امر می تواند روسیه تزاری را از درون دچار بحران کند. لنین پس از بازگشت نیز دقیقا همین مسیر را دنبال کرد. حتی پس از سقوط تزار و تشکیل دولت موقت نیز حاضر نشد کوچکترین حمایت سیاسی از دولت جدید نشان دهد. از نظر او مسئله اصلی نه پیروزی یک دولت بر دولت دیگر بلکه پایان دادن به نظامی بود که مردم را به جنگ و کشتار کشانده بود. به همین دلیل تمام جهتگیری سیاسی خود را علیه دولت خودی متمرکز کرد و شعار تبدیل جنگ امپریالیستی به مبارزه انقلابی را پیش کشید.

 

این تجربه تاریخی یادآور یک اصل مهم است. در جنگ میان دولتهای ارتجاعی، کمونیستها وظیفه ندارند پشت دولت خودی چه ضمنی و چه صریح بایستند. وظیفه آنان دفاع از مردم و سازمان دادن مبارزه ای است که بتواند همزمان با جنگ و سرکوب مقابله کند. جنگهای ارتجاعی اغلب بهانه ای برای تشدید اختناق، سرکوب مخالفان و تحمیل فقر بیشتر بر جامعه هستند. در چنین شرایطی تنها نیرویی که می تواند راهی متفاوت پیش پای جامعه بگذارد جنبشی است که هدف خود را نه دفاع از دولت بلکه رهایی مردم قرار می دهد. از این زاویه مسئله امروز ایران نیز روشن است. مردم ایران نه در کنار جمهوری اسلامی قرار دارند و نه حاضرند برای بقای آن قربانی شوند. جنگ برای آنان به معنای ادامه همان فاجعه ای است که ۴۷ سال است بر زندگی شان سایه انداخته است. در عین حال حفظ جمهوری اسلامی نیز به معنای ادامه همان چرخه سرکوب، فقر، فساد و ماجراجویی نظامی است که کشور را به این نقطه رسانده است.

 


راه حل واقعی نه دفاع از جمهوری اسلامی و نه بازگشت به وضعیت پیش از جنگ است. راه حل واقعی پایان دادن به حاکمیتی است که جامعه را به گروگان گرفته است. حاکمیتی که جنگ برای آن تنها هدف است. حاکمیتی که همه را دشمن می داند و الحق همه باید با او دشمنی کنند. تنها با کنار رفتن این حکومت است که می توان راهی برای خروج از چرخه دائمی بحران، سرکوب و جنگ باز کرد. در چنین شرایطی مردم ایران خواهند توانست ثروت و امکانات کشور را در خدمت رفاه و آزادی خود قرار دهند و آینده ای انسانی تر، بهتر و آزادتر برای جامعه بسازند.

 

۱۵ مارس ۲۰۲۶


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر