این روزها کار
سختی شده است. قبلا اگر کسی میخواست از جمهوری اسلامی دفاع کند، مستقیم دفاع میکرد.
آدم تکلیفش را میدانست. یک نفر میگفت جمهوری اسلامی خوب است، یکی هم میگفت بد
است، بعد دعوا میکردند و میرفتند خانه. اما دنیا پیشرفت کرده است.
امروز دیگر کسی
از جمهوری اسلامی دفاع نمیکند. فقط از تمام کسانی دفاع میکند که عمرشان را صرف
دفاع از جمهوری اسلامی کردهاند. تفاوت ظریفی است.
ماجرا از آنجا
شروع شد که خبر رسید ممکن است اقامت تریتا پارسی در آمریکا با مشکل روبرو شود.
هنوز خبر کامل منتشر نشده بود که ناگهان لشکری از مدافعان حقوق بشر، حقوق مهاجران،
حقوق دانشگاهیان، حقوق روشنفکران، حقوق دانشمندان، حقوق موجودات زنده و احتمالا
حقوق پرندگان مهاجر از راه رسیدند. همه نگران شده بودند. نه برای زندانیان سیاسی ایران. نه برای زنانی که زیر چرخ آپارتاید جنسی له میشوند. نه برای فعالانی که زندان و شکنجه را تجربه
کردهاند. بلکه
برای سرنوشت یک لابیست مشهور جمهوری اسلامی.
انسان واقعا تحت
تاثیر قرار میگیرد.
یکی نوشت هیچ
دولتی حق ندارد پناهندهای را اخراج کند. جمله زیبایی است. فقط معلوم نیست چرا این حساسیت جهانی معمولا
وقتی فعال میشود که پای دوستان جمهوری اسلامی در میان باشد. ظاهرا حقوق بشر هم
مثل اینترنت است؛ در بعضی مناطق آنتن میدهد و در بعضی مناطق نه. یکی دیگر نوشت همانطور که از حق پناهندگی مجاهدین
دفاع کردهام، از حق اقامت تریتا پارسی هم دفاع میکنم. این هم حرف قشنگی است. البته کسی نپرسید – و من هم زیاد سخت نگرفتم که
بپرسم - اگر فردا سخنگوی رسمی وزارت اطلاعات هم درخواست اقامت کند، آیا باز هم باید
از او دفاع کرد یا نه. ظاهرا این بخش از آزمایش هنوز انجام نشده است.
گروه دیگری وارد
میدان شدند و کشف کردند که پشت تمام این ماجراها اسرائیل قرار دارد. این دوستان
چنان به اسرائیل فکر میکنند که اگر یک روز صبح باران ببارد، احتمالا نتیجه میگیرند
ابرها هم توسط موساد مدیریت شدهاند.
یکی از آنها
ظاهرا تحقیقات میدانی گستردهای انجام داده بود. زیرشلوار مخالفان تریتا پارسی را
بررسی کرده و به نتایج تکاندهندهای رسیده بود. طبق این تحقیقات پیشرفته، ختنه
بودن برخی افراد ثابت میکند که یک توطئه جهانی برای اخراج تریتا پارسی در جریان
است. دانش
بشری هر روز در حال پیشرفت است.
چند نفر هم مدرک
تحصیلی تریتا پارسی را به رخ کشیدند. این استدلال هم جالب بود. گویا از امروز به بعد
هرچه مدرک دانشگاهی بالاتر باشد، احتمال اشتباه سیاسی کمتر میشود. اگر این نظریه
درست باشد، پس تاریخ باید پر از پروفسورهایی باشد که هرگز از هیچ دیکتاتوری حمایت
نکردهاند. که
البته نیست.
عدهای هم به جای
دفاع از تریتا پارسی، به مخالفان او حمله کردند. این روش محبوبی است. وقتی نمیتوانی از اصل موضوع دفاع کنی، سعی کن
منتقد را خراب کنی. یکی
را ترامپی اعلام کن. یکی را صهیونیست. یکی را مزدور. یکی را عامل امپریالیسم. یکی
را عامل ضد امپریالیسم. مهم نیست چه میگویی. فقط باید سر و صدا ایجاد کنی تا کسی
اصل ماجرا را نبیند.
و اصل ماجرا خیلی
ساده است. سالهاست بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی تلاش کرده نشان دهد که این
حکومت یک حکومت عادی نیست. حکومتی است که دیپلماسیاش، نهادهای فرهنگیاش، فعالیتهای
ورزشی و تبلیغاتیاش و شبکههای نفوذش در خدمت بقای یک ماشین سرکوب قرار دارند. اما
ناگهان همان آدمهایی که همیشه از خطر نفوذ جمهوری اسلامی حرف میزدند، وقتی پای یکی
از مشهورترین مدافعان روایتهای جمهوری اسلامی به میان میآید، تبدیل به مدافعان سینهچاک
او میشوند.
تماشای این تغییر
شکل واقعا دیدنی است. مثل این است که سالها درباره خطر کوسهها هشدار بدهی و بعد یک
روز که یک کوسه مشهور به دردسر افتاد، کمپین "نجات کوسه عزیز" راه بیندازی.
البته همه هم
شجاعت دفاع علنی نداشتند. برخی چیزی ننوشتند. چیزی نگفتند. موضعی نگرفتند. فقط رفتند زیر نوشتههای
حامیان تریتا پارسی دست زدند. این هم نوعی فعالیت سیاسی است. موجودی که نمیتواند
شنا کند، راه میرود. موجودی که نمیتواند راه برود، میخزد. و موجودی که نمیتواند
دفاع کند، لایک میزند.
در پایان باید
از همه این دوستان تشکر کرد. آنها ناخواسته یک خدمت بزرگ انجام دادند. سالها طول
میکشید تا بفهمیم چه کسانی حاضرند برای دفاع از جمهوری اسلامی هزینه بدهند. اما
کافی بود اسم تریتا پارسی مطرح شود. ناگهان همه از مخفیگاه بیرون آمدند. بعضی با
پرچم حقوق بشر. بعضی با پرچم دموکراسی. بعضی با پرچم ضد امپریالیسم. بعضی با پرچم
مبارزه با صهیونیسم.
اما زیر همه این
پرچمها، یک پیام مشترک دیده میشد: "ما از جمهوری اسلامی دفاع نمیکنیم."
فقط از تمام کسانی دفاع میکنیم که سالها از جمهوری اسلامی دفاع کردهاند.
۱۷ ژوئن ۲۰۲۶
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر