‏نمایش پست‌ها با برچسب محمود قزوینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محمود قزوینی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

سکوتی که بی طرف نیست

در نقد دفاع از حمله جمهوری اسلامی به اپوزیسیون

 

این یادداشت در پاسخ به دیدگاه ها و مشخصا دو نوشته ای نوشته میشود که در جریان حمله اخیر جمهوری اسلامی به مقر نیروها و احزاب کردستانی در کردستان عراق مطرح شده است. در این میان، تا آنجا که من دیده ام، مشخصا دو نفر، محمود قزوینی و اسد گلچینی، با طرح استدلال هایی، عملا راه را برای توجیه این حملات باز کرده اند. مساله بر سر این نیست که این نیروها چه سیاستی دارند. مساله این است که در یک وضعیت مشخص، در برابر عمل یک حکومت سرکوبگر چه موضعی اتخاذ میشود و این موضع چه معنای سیاسی پیدا میکند.

 

محمود قزوینی تلاش میکند بحث را به این سمت ببرد که عدم محکومیت یک حمله نظامی، لزوما به معنای تایید آن نیست. این ادعا در سطحی انتزاعی میتواند درست باشد. اما در سیاست واقعی، هیچ موضعی در خلأ معنا پیدا نمیکند. وقتی در متن یک درگیری مشخص، در برابر حمله جمهوری اسلامی به مخالفینش سکوت میشود یا حتی بدتر توجیه می شود، این مساله دیگر خنثی نیست. این سکوت در عمل به سود جمهوری اسلامی تمام میشود، چون دست حکومت را برای تداوم همین سیاست بازتر میکند، هزینه سیاسی این نوع حملات را پایین می آورد و این پیام را منتقل میکند که سرکوب و حذف فیزیکی مخالفین، حتی در میان بخشی از اپوزیسیون هم با مقاومت جدی روبرو نخواهد شد.

 

تناقض اصلی در استدلال محمود قزوینی اینجاست که از یکسو جمهوری اسلامی را رژیم ترور و اعدام مینامد و از سوی دیگر، شرایطی را طرح میکند که در آن میتوان در برابر حملات همین رژیم سکوت کرد. تمام استدلال او بر این پایه است که این نیروها به آمریکا و اسرائیل نزدیک هستند. اما اگر معیار برخورد با سرکوب، نزدیکی یا دوری نیروها به سیاستهای ما باشد، دیگر چیزی از اصل آزادی سیاسی باقی نمی ماند. در این صورت، حق حیات و فعالیت سیاسی به امری مشروط تبدیل میشود.

 

پرتاب کردن بحث به آینده ای فرضی و تشبیه این نیروها به گارد جاویدان، نه استدلال است و نه تحلیل. این نوع قیاس ها صرفا نقش سیاسی دارند و نتیجه عملی آنها روشن است. در یک بزنگاه مشخص، حمله جمهوری اسلامی به مخالفینش از زیر ضرب نقد خارج میشود. در شرایطی که ماشین اعدام و سرکوب جمهوری اسلامی از هر زمان دیگری پرقدرت تر به پیش میرود، چنین رویکردی عملا به معنای خالی کردن میدان در برابر این ماشین سرکوب است. یعنی درست در لحظه ای که باید هر حمله و هر اقدام سرکوبگرانه را به یک مساله سیاسی عمومی تبدیل کرد، آن را به حاشیه راند و بی اهمیت جلوه داد.

 

اسد گلچینی همین مسیر را به شکل صریح تری ادامه میدهد. او با استناد به این که کردستان عراق در یک آرایش جنگی قرار دارد و این نیروها بی طرف نیستند، نتیجه میگیرد که اطلاق عنوان اپوزیسیون به آنها نادرست است. اما این استدلال، مساله را جابجا میکند. حتی اگر این نیروها در یک جبهه معین قرار گرفته باشند، این واقعیت تغییری در ماهیت عمل جمهوری اسلامی نمیدهد. یک حکومت سرکوبگر در حال حمله به مخالفین خود است و این مساله را نمیتوان با ارجاع به موقعیت طرف مقابل نادیده گرفت. در اینجا او عملا خود را در یکی از دو سوی همین تقابل قرار میدهد و با این انتخاب، از موضع مستقل فاصله میگیرد و به سمت توجیه عملی اقدام یک طرف مشخص لغزیده است.

 


اما مساله فقط خطای تحلیلی نیست. آنچه در این دو نوشته دیده میشود، یک گرایش سیاسی مشخص است. در عمل، هر جا که پای حمله جمهوری اسلامی به میان می آید، این دو نفر به جای ایستادن در مقابل آن، به دنبال یافتن دلایلی برای کاستن از بار این جنایت هستند. این رویکرد عملا به این معناست که هر نیرویی که در چارچوب مطلوب آنها قرار نگیرد، میتواند هدف حمله قرار بگیرد و این حمله نیز با سکوت یا توجیه پاسخ داده شود. این دیگر صرفا یک موضع اشتباه نیست، بلکه لغزش به سمت پذیرش حذف فیزیکی مخالفین است.

 

در هر دو نوشته، یک پیش فرض مشترک وجود دارد. جهان سیاست به دو قطب تقلیل داده میشود و از ما خواسته میشود یکی را انتخاب کنیم. نتیجه این نگاه این است که اگر نیرویی در اردوگاه مطلوب ما قرار نگیرد، میتوان سرکوب آن را نادیده گرفت. این همان منطق دوگانه ای است که به شکل دیگری بازتولید میشود.

 

یکی از خطرناک ترین نتایج این رویکرد، جابجا کردن مسئولیت است. به جای آنکه مسئولیت حمله بر عهده نیرویی باشد که دست به آن زده، به گردن نیرویی انداخته میشود که هدف حمله قرار گرفته است. گفته میشود این نیروها خودشان وارد یک آرایش جنگی شده اند و بنابراین مسئول جان نیروهایشان هستند. اگر این منطق پذیرفته شود، هر نوع سرکوبی قابل توجیه خواهد بود. با همین منطق میتوان سرکوب کارگران معترض را توجیه کرد و گفت خودشان با اعتصاب وارد تقابل شده اند. میتوان سرکوب جنبش زنان را توجیه کرد و گفت خودشان با اعتراض، هزینه را پذیرفته اند. میتوان هر اعتراض اجتماعی را بهانه ای برای سرکوب دانست و مسئولیت را از دوش حکومت برداشت.

 

بحث بر سر دفاع از این نیروها نیست. نقد سیاستهای آنها، در مورد هر موضعی، کاملا ضروری است. اما این نقد نمیتواند جایگزین موضع گیری در برابر حمله جمهوری اسلامی شود. تبدیل این نقد به همصدایی با کیهان شریعتمداری، در عمل به معنای تقویت موقعیت همان حکومتی است که خود این دو نفر آن را تروریستی میدانند.

 

در برابر این دوگانه سازی، یک موضع مستقل وجود دارد. میتوان همزمان سیاستهای این جریانات را نقد کرد و در عین حال با حمله نظامی و کشتار مخالفین توسط جمهوری اسلامی مخالفت کرد. کنار گذاشتن هر یک از این دو، به معنای افتادن در یکی از دو قطب موجود است.

 

سکوت در چنین شرایطی بی طرفی نیست. سکوت خود یک موضع است. و در این مورد مشخص، سکوت یا تعلیق محکومیت، در عمل به سود جمهوری اسلامی تمام میشود. این همان نقطه ای است که باید در برابر آن ایستاد.

۲۸ آوریل ۲۰۲۶

 


۱۴۰۳ آبان ۱۱, جمعه

یاددتان هست!

یاددتان هست همین محمود قزوینی که اکنون سینه سپر کرده و به بهانه فعال کارگری بودن اسماعیل بخشی، از موضع وی، که امیدوارم به یک چنین روزی نمی افتاد، دفاع می کند، چه چیزهایی به اتحادیه آزاد و فعالین آن در رابطه با اختلافات اعضاء هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد می گفت؟ می دانید چرا به آنها (اتحادیه ‌آزاد و جعفر عظیم زاده)، که نمی توانستند جواب ایشان را بدهند اینگونه حمله می کرد و به خاطر "دفاع از حرمت بخشی" اینگونه به مینا احدی، که حتی درباره استوری بخشی – تا جائی که من خبر دارم – چیزی هم نگفته، لیچار می گوید؟ برای اینکه استوری اسماعیل بخشی، با همه اشتباهی که مرتکب شده، حرف دل محمود قزوینی را زده است.



محمود قزوینی را، با همه پزی که به خود می گیرد، خوب می شناسیم؛ که چگونه از کورش مدرسی و "حزب الله مدرسه و خانه می سازد" دفاع و تئوریزه کرد.

محمود قزوینی در بهترین حالت یک بهمن شفیق دست چندم است.


۱۳۹۸ بهمن ۲۷, یکشنبه

چپ ضد حزب کمونیست کارگری خداست، در محضر خدا حقیر شوید!


لحن مقدمه نوشته اخیر محمود قزوینی درباره فلسطین و اسرائیل یک دستمال کشی حقیرانه و مشمئز کننده ای است که حال هر آنکه داوطلبانه وارد سیاست شده است را به هم می زند. از همان ابتدا باید در محضر خدا به حزب کمونیست کارگری حمله کند تا بلکه "رفیق عباس سماکار" را خشنود کند. نکند اگر اینگونه به حزب کمونیست کارگری و کادرهای آن حمله نکند، "برخی از رفقای چپ" دلخور شده، ایشان را هنوز از خانواده "کمونیسم کارگری" بدانند و از خواندن آن "شاهکار" سر باز بزنند.
موضوع نوشته ایشان "لایک" کردن یک نوشته از طرف "رفیق عباس سماکار و برخی از رفقای چپ" است. و این حقیقتا تمام هستی سیاسی محمود قزوینی را به نمایش می گذارد: مانیتور کردن لایکهای این و آن در فیسبوک!

کورش مدرسی یادتان هست؟! همانی که گفت "سوسیالیسم مردم را رم می‌دهد." "مبارزه مدنی بکنیم." "قواعد بازی در دولت ائتلافی با حجاریان را رعایت خواهیم کرد". و اینگونه مهملات ارتجاعی. محمود قزوینی شاگرد ممتاز ایشان بود. اگر از این مرشد چیزی یاد گرفته باشد، همان نفرت غیرسیاسی ایشان بر علیه حزب کمونیست کارگری و کادرهای آن است.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۰, پنجشنبه

در دفاع از انقلاب، در دفاع از حزبیت


درباره کتاب محمود قزوینی

ناصر اصغری
کتاب "مارکسیسم و حزب و قدرت سیاسی" نوشته محمود قزوینی نکاتی دارد که حتما یادآوری آنها به چپهای لیبرال و چپهایی که فکر می کنند لنین و مارکس را می شناسند، اما با قدرت گرفتن حزب مخالفند، بسیار ضروری است. نوشته ایشان ظاهرا در دفاع از مارکس، لنین و مشخصا منصور حکمت و تز "حزب و قدرت سیاسی" است، اما به نظر من دو اشکال سیاسی دارد که من اینجا بطور بسیار مختصر به آنها می پردازم.
محمود قزوینی با انقلاب مخالف است و آن را به منصور حکمت نسبت می دهد. در صفحه ۱۷ نسخه پی دی اف می نویسد: "مقوله انقلاب – منظورم از انقلاب، انقلاب اجتماعی بطور کلی نیست، انقلاب بطور کلی، انقلاب به معنای کسب قدرت سیاسی و تحول انقلابی را هر مارکسیستی قبول دارد، بلکه انقلاب به مفهوم خاص آن یعنی تحرک توده های وسیع مردم در اشکال اعتراضی گوناگون و قیام برای در هم شکستن دستگاه دولتی است. این مفهوم انقلاب در دستگاه فکری منصور حکمت، در حزب و قدرت سیاسی جای زیادی را اشغال نمی کند."
او در ادامه نوشته اش به این می پردازد که در جائی که تشکل توده ای سرکوب می شود و اجازه تشکل‌یابی به کارگران داده نمی شود، انقلاب هیأت حاکمه را تضعیف می کند، تشکلهای کارگری پا می گیرند و حزب طبقه کارگر در این تشکلها اکثریت می شوند و با پشتیبانی ضمنی و علنی این اکثریت قدرت دولتی را تسخیر می کند. او به درست نمونه بلشویکها و لنین را مثال می زند. اما نمونه لنین و بلشویکها به بحث مخالفت با انقلاب کسی کمکی نمی کند. انقلاب فوریه ۱۹۱۷ اتفاق افتاد و بقول همه مورخین و خود لنین هم، بلشویکها از یک جریان گمنام و حاشیه ای و به مرور زمان و با کار دائم و اتخاذ تاکتیکهای درست، تا اکتبر همان سال به یک نیروی عظیم توده ای تبدیل می شوند که در شورای پتروگراد و در تشکلهای توده ای کارگران و سربازان حداقل در پتروگراد و مسکو به اکثریت چشمگیری تبدیل می شوند. معلوم نیست که اگر آن انقلاب فوریه نبود، "تحرک توده‌های وسیع مردم در اشکال اعتراضی گوناگون و قیام برای در هم شکستن دستگاه دولتی" بود، که ظاهرا برای محمود قزوینی قبول نیست، چگونه شوراها و کمیته‌های کارخانه شکل می‌گرفتند، سوسیال دمکراتها در اتحادیه‌های کارگری دست بالا پیدا می‌کردند و ایده لنین که حزب بلشویک باید با پشتیبانی اکثریت توده‌های انقلابی و مشخصا سربازان و کارگران، کرنسکی و کورنیلوف را عقب بزند و قدرت دولتی را بگیرد؟!
من یک آدم حزبی در متلاطم ترین مقطع وضعیت سیاسی جامعه ایران هستم و متأسفانه وقت اضافه برای رفتن و پیدا کردن نقل قول مشخص را ندارم؛ اما خوشبختانه هم لنین و مارکس را و هم منصور حکمت را به اندازه کافی می شناسم که گرچه مارکسیسمشان مارکسیسم حزب و قدرت سیاسی است، اما هیچگونه مخالفتی، آنطوری که محمود قزوینی جا می زند، با انقلاب نداشتند. نوشتن مفصل درباره این موضوع را در دستور می‌گذارم که اگر کارهای روزمره حزبی اجازه داد، به آن خواهم پرداخت.


نکته دوم در مورد کتاب محمود قزوینی که جا دارد به آن اشاره شود، بی‌اهمیت جلوه دادن حزبیت است. او می گوید که این کتاب را نوشته است که جوانانی پیدا شوند آن را بخوانند و بر مبنای دستورات آن بروند در آینده حزب کمونیست کارگری درست کنند. این یک دستور است، پراتیک نیست! مارکس، لنین و منصور حکمت در عین حالی که برای جوانان می‌نوشتند تا بیایند عضو حزبشان بشوند، اما برای حزب خودشان هم می‌نوشتند و تلاش می‌کردند که نظراتشان اکثریت شود که بروند قدرت سیاسی را به نفع کل طبقه تسخیر کنند. خون دل می خوردند که اعضا و کادرهای حزب خودشان را با خود همراه کنند. منصور حکمت از یک محفل دو سه نفر شروع کرد و تمام تلاشش علیرغم اتهامات سخیف چپهای لیبرال و در رفتن از دست پاسداران و زیر بمب و گلوله باران در کردستان زنده ماندن، ایجاد حزب و ترغیب دیگران برای همنظر شدن با او بود. لنین در حزب بلشویک، وقتی که تزهای آوریل را به کنگره عرصه می کند، فقط رأی آلکساندرا کولنتای را داشت. برایش جنگید و در مدت نه چندان زیادی رأی بقیه را هم جلب کرد. او را می خواستند به جرم "جاسوس آلمان" بگیرند و اعدام کنند. نوشته‌هایش در نشریات خود حزب بلشویک سانسور می‌شدند، اما باز نرفت نویسنده نشد! از نظر من از منظر مارکسیسم لنین و منصور حکمت، ما کمونیست غیرحزبی نداریم! آن "کمونیست غیرحزبی" که به خودش می گوید کمونیست، یک آرمانخواه است. کسی که حرفش حقانیت داشته باشد، باید برایش بجنگد. یکی از ملزومات حزبیت این است که تو باید برای حرفت دیگران را قانع کنی. برای اکثریت کردن حزبت، داخل تشکل کارگری بروی و برای جذب رهبران و فعالین کارگری، آنها را قانع کنی. برای انتشار و ادامه کاری نشریات حزبت، دنبال جمع آوری کمک مالی بدوی. برای ادامه کاری رادیو و تلوزیوینت کادر تربیت کنی. اعضای حزب بلشویک از پتروگراد و مسکو می‌رفتند و زیر سرنیزه کورنیلوف به داخل کوپه‌های قطار حامل سربازان او، که راهی پتروگراد برای سرکوب انقلاب بودند، می‌رفتند و آنها را به سرپیچی از دستورات افسران ارشد ارتش ترغیب می‌کردند. کسی که نخواهد به خودش، برای رهائی جامعه این زحمات را بدهد، در بهترین حالت یک نویسنده است!
ایراد من به محمود قزوینی این نیست که چرا حزبی نیست. بقول منصور حکمت دوره از آن دورانی است که از هر ۲۰۰۰ کمونیست سابق، یکی هنوز کمونیست مانده است. هدف من نشان دادن تناقض کارش است که کسی که می خواهد از "حزب و قدرت سیاسی" مارکس، لنین و منصور حکمت دفاع کند، اول باید خودش حزبی باشد. محمود قزوینی خود به درست چندین جا تکرار می‌کند که بدون حزب، گرفتن قدرت دولتی توسط طبقه کارگر حرف مفتی بیش نیست. کسی که حزبی نیست، باید اول از خود بپرسد که دیگران را به کجا دعوت می‌کند؟!
۱۰ مه ۲۰۱۸

۱۳۹۲ اسفند ۲۹, پنجشنبه

دستاویز محمود قزوینی برای حمله به حزب كمونیست كارگری


محمود قزوینی كامنتی چند سطری را مقدمه نوشته ای از دیگران كرده و خواهان معذرتخواهی حزب كمونیست كارگری شده است.*

جریان این است كه سه نفر در بین یك دنیا كامنت و نوشته از اعضای حزب كمونیست كارگری دو سه كامنت فیسبوكی پیدا كرده اند كه با زدن سر و ته آنها نتیجه دلخواه خود را بگیرند. اسم من هم پای یكی از كامنتهاست.

ماها آدمهای سیاسی حقیقی و حقوقی هستیم و مسئولیت بحثهایمان هم با خودمان است. من از هیچ كامنتی كه كسی را عامل و جیره خوار جمهوری اسلامی بداند یا حتی بطور ضمنی و غیر مستقیم چنین شائبه ای ایجاد کند نه دفاع می كنم و نه آنرا اصولی میدانم؛ حتی اگر آن را خودم نوشته باشم. اما هر كسی بگوید حزب كمونیست كارگری منحل شود، بهزاد جواهری و یا هر كس دیگری باشد، باز هم بهش خواهم گفت كه "آن نوشته ات را برای كیهان شریعتمداری بفرست". گفتن اینکه "مقاله تو برای ستون اول کیهان مناسب است" یا "این مقاله تو جایزه قلم کیهان میگرفت" هیچگونه اتهام و حكمی، حتی ضمنی علیه کسی صادر نمی كند. با اینهمه اگر میدانستم رفیق دیگری از این عبارات من پا را فراتر میگذارد همین را هم نمینوشتم. همینجا این را هم بگویم كه پاسدار خطاب کردن بد دهن ترین مخالف سیاسی، یعنی کسی که هر روز علیه این و آن لیچار میگوید را هم اصولی و مجاز نمیدانم. اما از توئی که شکایتنامه تنظیم می کنی این انتظار هست که در این حد مسائل را متوجه باشی. میدانی که انحلال حزب کمونیست کارگری موضع دشمنان ما و از جمله جمهوری اسلامی است. کیهان میخواهد حزب كمونیست كارگری منحل شود تا از دست مریم و مینا و كیوان و فرشاد حسینی و شیوا و مرسده و كریم شاه محمدی و شهناز مرتب و محمدامین كمانگر و افسانه وحدت و شهلا دانشفر و سمیر نوری و یدی محمودی و اصغر كریمی و سوسن صابری و فریده آرمان و عبدالله اسدی ... و نهایتا حزب كمونیست كارگری راحت شود. و آنوقت بهزاد جواهری هم مدافع همین سیاست میشود. او اعلام موضع سیاسی كرده و من هم جواب سیاسی بهش داده ام. مگر ارزیابی سیاسی از یك نوشته و یك موضعگیری جرم است! امیدوارم خود بهزاد هم کمی تعمق کند ببیند با این حرفش کجا ایستاده است. ولی بهتر است شما وکیل مدافع او نشوید. کمکی به او نمیکند.

اما شما محمود قزوینی؛ وقتی در مقابل فراخوان به انحلال حزب كمونیست كارگری و لیچارها و توهین های متعدد عباس رضائی و حامد خاکی سکوت میکنی و یکطرفه حزب را بدهکار میدانی، آیا حق ندارم ترا مدافع ادبیات و مواضع آنها بدانم؟ حتما می دانی كه عباس رضائی یکی از بد دهن ترین ها با مخالفین خود میباشد. با تحقیرآمیزترین لحن رو به اعضای حتی رهبری حزبی كه ادعا می كند فعالش هست یا فعالش بوده است، حرف زده و آنها را لمپن خطاب كرده است! ببین رو به یکی از اعضای كمیته مركزی حزب حكمتیست چه نوشته است: "این ادبیات لمپنی را تمام کن و برو پیش همفکرات. شورش را در اورده ای. اسب تروا ح ک ک را دیگر کسی وارد قلعه نمی کند، بیرون قلعه اتیشش میزنند". و همین رفیق دیگرت، حامد خاكی چنان ادبیات نابهنجار و ناشایسته ای را روی دیوار عباس رضائی رو به یکی دیگر از رفقای ما نوشت كه حتی همین عباس رضائی مجبور شد آن را پاك كند! تو اینها را دیده ای و سکوت کرده ای و بدتر اینکه قلم بدست گرفته ای تا از این آدم ها دفاع کنی. غیر از همسوئی سیاسی و یا همسوئی با این فرهنگ و این لحن چه اسم دیگری میتوان روی آن گذاشت؟! فكر نمیكی اگر کسی باید معذرتخواهی کند شما باشید؟

به حجم بد و بیراه و ناسزا و لمپن بازی علیه مریم نمازی و حزبش یک نگاهی بینداز. هیچكدام از این همه فحش و هجمه و لمپن بازی سبیل بناگوشان بر علیه مریم نمازی و حزب كمونیست كارگری بگوشت نخورد؟ گیرم دوتا فحش هم ما داده ایم، فوری حزب کمونیست کارگری باید محاکمه بشود؟! وسط این همه كثافتی كه بر علیه شریفترین كمونیستهای این مملكت پرتاب كردند، تو، محمود قزوینی گرامی، آمدی كه معلم اخلاق بشوی؟ آنهم فقط برای محاكمه كردن حزب كمونیست كارگری! خوب می دانی كه در این مدت هیچگونه "اخلاقی" را نسبت به ما رعایت نكردند، تو آمده ای از ما فول اخلاقی می گیری؟

می دانم كه از نظر تو و هم لیگانت ما كمونیستها فقط حق داریم فحش بخوریم. اما دنیا اینجوری نیست، دوست عزیز! مریم نمازی و حزبش را به زشت ترین القاب مردسالارانه ضد زن مورد تهاجم قرار دادند، شما ككتان هم نگزید. همین اسامی ای كه تو نامه شان را پخش كرده ای و در مقام وکیل مدافعشان ظاهر شده ای، سردسته همین اخلاقیات ضدزن مردسالار بودند. جنگ مغلوبه علیه ما راه انداختند و شما وسط این تهاجم اسلامی آمده ای و یقه ما را میگیری. چه جوابی برای این داری؟ آیا اختلاف سیاسی با حزب کمونیست کارگری شما را در دفاع از این منتقدین و لحن و ادبیات آنها مجاز کرده است؟ 

 

توضیح

===========

* نوشته ای كه محمود قزوینی كامنت خودش را مقدمه آن كرده است، توسط سه نفر به نامهای حامد خاكی، فردین آرام و عباس رضائی نوشته شده است. من در گوگل اسم این سه نفر را جستجو كردم كه ببینم اینها كی هستند! در هفت هشت سال گذشته تعداد هفت هشت نوشته ای از آنها را پیدا كردم كه همه آنها بر علیه حزب كمونیست كارگری نوشته شده بودند. این در خود هیچگونه اشكالی ندارد. اما دریغ از یك نوشته بر علیه جمهوری اسلامی. دریغ از یك نوشته بر علیه سرمایه داری. دریغ از یك نوشته بر علیه ناسیونالیسم كرد. دریغ از یك نوشته در دفاع از حقوق زن، حقوق كارگر، دفاع از پناهندگان. اینها حتی اگر آدمهای حقیقی هم باشند متاسفانه  كارشان شده گشت و گذار در فیسبوك و به مغلطه كشیدن بحثهای سالم دیگران.

١٩ مارس ٢٠١٤