هر انقلابی، پیش از آنکه به تغییر حکومت منجر شود، با یک سوال اساسی روبهرو
است. قرار است به کجا برویم؟ این سوال به همان اندازه مهم است که بدانیم از چه چیزی
میخواهیم عبور کنیم. ممکن است مردمی علیه یک حکومت به پا خیزند، اما این به خودی
خود به این معنا نیست که درباره شکل حکومت بعدی، نظام سیاسی مطلوب و مناسبات
اجتماعی آینده به توافق رسیدهاند. انقلاب میتواند نیروهای مختلفی را برای عبور
از یک وضعیت موجود کنار هم قرار دهد، بدون اینکه همه آنها تصویر واحدی از آینده
داشته باشند.
این نکته درباره جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی اهمیت بیشتری پیدا میکند. در طول
سالهای گذشته، مردم معترض در مقاطع مختلف از نیروها، چهرهها و شعارهای متفاوتی
برای پیشبرد مبارزه خود استفاده کردهاند. امروز نیز نام رضا پهلوی و شعارهای
مربوط به پهلوی در بخشی از اعتراضات مطرح شده است. اما آیا این به خودی خود به این
معناست که خواست مردم، بازگشت به نظام سیاسی گذشته است؟ یا اینکه باید این پدیده
را در متن مبارزه طولانیتر مردم برای عبور از جمهوری اسلامی فهمید؟
بحث من این است که برای پاسخ به این سوال، باید میان "وسیله" و
"هدف"، و میان یک "ایستگاه" در مسیر مبارزه و
"مقصد" انقلاب تفاوت گذاشت. اینکه بخشی از مردم در یک مقطع از یک چهره یا
جریان سیاسی حمایت میکنند، لزوما به این معنا نیست که همان چهره یا جریان را الگوی
آینده خود میدانند. مردمی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی به خیابان میآیند، فقط
علیه یک حکومت مشخص اعتراض نمیکنند. علیه مجموعهای از مناسبات سیاسی، اجتماعی و
فرهنگی اعتراض میکنند که امروزه جمهوری اسلامی نماینده آن است. اما از همین واقعیت
میتوان یک سوال ساده پرسید. آیا منطقی است تصور کنیم مردمی که برای عبور از جمهوری
اسلامی به خیابان آمدهاند، هدفشان بازگشت به یکی از الگوهای سیاسی گذشته باشد؟
شاید کسی بگوید موج اعتراضی دیماه ۱۴۰۴، که از بازار تهران آغاز شد و به
تهران و شهرهای دیگر گسترش پیدا کرد و در جریان آن، در کنار شعارهای علیه جمهوری
اسلامی، شعارهایی در حمایت از پهلوی نیز شنیده شد، نشان داد که مردم در واقع
خواهان بازگشت سلسله پهلوی هستند. اما برای فهم حمایت مقطعی بخشی از مردم از رضا
پهلوی، باید به رفتار سیاسی مردم در طول جنبش سرنگونی نگاه کرد، نه فقط به یک مقطع
مشخص. اگر به این مسیر نگاه کنیم، یک الگوی قابل توجه میبینیم. مردم معترض در
مقاطع مختلف، نیروها و چهرههای متفاوتی را به عنوان امکان سیاسی برای پیشبرد
اعتراض خود مورد استفاده قرار دادهاند. در دوره اصلاحات، بخشی از جامعه امید خود
را به خاتمی و امکان تغییر از درون ساختار جمهوری اسلامی گره زد. در اعتراضات
۱۳۸۸، بخش مهمی از اعتراضات حول موسوی و کروبی و شعار "رای من کو" شکل
گرفت و انتخابات به نقطه تمرکز اعتراض علیه حکومت تبدیل شد. بعدتر، در جنبشهای
اعتراضی ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و سپس در خیزش ۱۴۰۱، صورت مسئله برای بخش بزرگی از معترضان
اساسا از اصلاح حکومت به عبور از آن تغییر کرد.
در این میان، نام رضا پهلوی نیز به تدریج برای بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی
به یک امکان سیاسی تبدیل شد. این بار نیز باید پرسید که این حمایت دقیقا چه معنایی
دارد. آیا هرکس که در مقطعی پشت سر یک چهره سیاسی قرار میگیرد، تمام سابقه و
برنامه سیاسی آن چهره را نیز پذیرفته است؟ اگر چنین باشد، باید توضیح بدهیم چگونه
جامعهای که روزی پشت خاتمی ایستاد، چند سال بعد در خیابان علیه همان ساختار اصلاحطلبی
شعار داد و چگونه کسانی که در ۱۳۸۸ برای دفاع از رای خود به خیابان آمدند، بعدها
شعارهایی با مضمون عبور کامل از جمهوری اسلامی سر دادند.
اعتراض سیاسی همیشه به شکل یک حزب منسجم و با اساسنامه و برنامه ۵۰ ساله جلو
نمیرود. مردم در هر مقطع از آنچه در دسترسشان است و آن را در آن لحظه برای تضعیف
حکومت موثر میدانند استفاده میکنند. گاهی صندوق رای است، گاهی یک کاندیدای
انتخاباتی، گاهی یک رهبر نمادین اعتراض و گاهی یک چهره سیاسی خارج از کشور. اینها
میتوانند ابزارهای متفاوت یک مبارزه باشند، بدون اینکه لزوما مقصد نهایی آن
مبارزه را تعیین کنند. به همین دلیل، من این افراد و جریانها را ایستگاههای
انقلاب مینامم. ایستگاه انقلاب با مقصد انقلاب فرق دارد. مسافری که در ایستگاه
قطار پیاده میشود، لزوما قصد ندارد همانجا زندگی کند. ممکن است فقط برای ادامه
مسیر سوار قطار دیگری شود. مردم معترض نیز در طول این سالها بارها از امکانات
موجود برای پیشبرد مبارزه خود استفاده کردهاند. این استفاده را نباید لزوما با
تعلق سیاسی و فکری دائمی به آن فرد یا جریان یکی گرفت.
نکته مهمتر این است که بخش بزرگی از کسانی که امروز به خیابان میآیند، اساسا
تجربهای از حکومت پهلوی ندارند. عمر بسیاری از آنها، شایده قریب به اتفاق آنها،
از عمر جمهوری اسلامی کمتر است. اگر چیزی هم از آن دوران بدانند، عمدتا از طریق
روایت والدین، کتاب، فیلم یا فضای مجازی است. برای نسلی که خودش ساواک، سانسور،
مجلس فرمایشی، دولتهای دستنشانده، زندانی سیاسی، شکنجه و ارعاب را تجربه نکرده،
"بازگشت" به آن دوران اساسا معنای نسلی و تاریخی نسلهای پیشین را
ندارد. اما مسئله فقط این نیست. نسل امروز علیه جمهوری اسلامی به خیابان میآید
چون بسیاری از همین مناسبات را نمیخواهد. آزادی سیاسی میخواهد، دخالت در زندگی
خصوصیاش را نمیخواهد، سانسور نمیخواهد، زندان سیاسی نمیخواهد، حکومت موروثی نمیخواهد
و نمیخواهد سرنوشتش را یک حکومت مادامالعمر یا یک خاندان سیاسی تعیین کند.
بنابراین یک تناقض جدی در این تصور وجود دارد که گویی مردم برای سرنگونی جمهوری
اسلامی به خیابان میآیند تا در نهایت همان مناسباتی را بازتولید کنند که نسلهای
پیشین برای رهایی از آنها انقلاب کردند. اگر انقلاب قرار باشد فقط صفحه تقویم را
برگرداند و به گذشته بازگردد، دیگر اسمش انقلاب نیست. چیزی شبیه دکمه "بازگشت
به نسخه قبلی" در نرمافزار است، با این تفاوت که در سیاست معمولا نسخه قبلی
هم بدون باگ نبوده است!
نسل امروز قرار نیست تاریخ را از نو، دقیقا از همان جایی که نسلهای قبل متوقف
شدند، شروع کند. هر نسلی با تجربه تاریخی خودش وارد میدان میشود و چیزهایی را میخواهد
که متناسب با زندگی و تجربه خودش است. متناسب با زندگی امروز است. نسل امروز نیز
اگر قرار باشد آیندهای متفاوت بسازد، بعید است الگوی سیاسی خود را صرفا از گذشته
قرض بگیرد. به همین دلیل، حمایت بخشی از مردم از رضا پهلوی را نمیتوان به سادگی
معادل خواست عمومی برای بازگشت به سلطنت یا حتی بازگشت به نظام سیاسی پیش از ۱۳۵۷
دانست. ممکن است برای بخشی از جامعه چنین خواستی وجود داشته باشد. اما تبدیل کردن
هر استفاده سیاسی مردم از یک نیرو یا چهره به نشانه تعلق دائمی آنها به آن نیرو، یک
اشتباه سیاسی و تحلیلی است. مردمی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی به خیابان میآیند،
ممکن است از هر چیزی که تصور میکنند به این هدف کمک میکند استفاده کنند. اما این
با این ادعا که مقصد نهایی آنها همان چیزی است که امروز به عنوان ابزار مبارزه
انتخاب کردهاند، یکی نیست.
انقلاب اگر قرار باشد واقعا انقلاب باشد، نمیتواند فقط حکومت را عوض کند و
مناسبات گذشته را با بستهبندی جدید تحویل مردم بدهد. انقلاب یعنی گشودن راهی به آینده،
نه خریدن بلیت برگشت به گذشته.
۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر