این نوشته در جواب مجید حسینی نوشته شده، اما نه به خاطر جایگاه سیاسی او. واقعا نمی دانم جایگاه سیاسی ایشان در جامعه کردستان امروز چقدر مهم است؟! مسئله یک منطق سیاسی وارونه است که اگر به حال خودش رها شود، میتواند هر حرکت اجتماعی را به ضد خودش تبدیل کند. بنابراین باید به آن جواب داد.
مجید حسینی
مخالف اعتصاب ۲۵ شهریور است. مخالفت سیاسی با این اعتصاب، یا هر عمل سیاسی دیگری،
کاملا آزاد است. میتوان گفت این اعتصاب اشتباه بود، مطالباتش کافی نبود، یا فلان
حزب و جریان سیاسی از آن سوءاستفاده کردند. همه اینها قابل بحث است.
اما ظاهرا اینها
کافی نیست. باید یک قدم جلوتر رفت و "هدف واقعی" و پنهانی اعتصاب را هم
کشف کرد. و اینجا است که داستان شروع میشود. میگوید هدف اصلی فراخوان اعتصاب،
"سرپوش گذاشتن بر سیاست رسوای گرفتن اسلحه و امکانات از آمریکا و اسرائیل"
و آماده شدن برای تبدیل شدن به نیروی نیابتی آنها بوده است. یعنی اعتصاب برگزار
شده، اما هدفش اعتصاب نبوده است! مردم فکر میکردند دارند برای ژینا و علیه جمهوری
اسلامی اعتصاب میکنند، اما ظاهرا در واقع مشغول پوشاندن رد پای آمریکا و اسرائیل
بودهاند. خودشان هم احتمالا خبر نداشتهاند. چه خوب که یک نفر پیدا شده و حقیقت
را به آنها اطلاع داده است!
این دیگر نقد سیاسی
نیست. این کشف اسرار درونی مغز احزاب سیاسی است. اگر این احزاب از آمریکا و اسرائیل
اسلحه و امکانات گرفتهاند، سندش را منتشر کنید. اگر با آنها رابطه سیاسی یا نظامی
دارند، جزئیاتش را بگویید. اگر نیروی نیابتی هستند، اسنادش را روی میز بگذارید.
اگر آماده اجرای فرمان آنها هستند، نشان دهید کجا و چگونه این آمادگی را اعلام
کردهاند. اینها همه موضوعات جدی و مهمی هستند.
اما حتی اگر چنین
روابطی وجود داشته باشد، یک سوال اساسی باقی میماند. از کجا معلوم که فراخوان
اعتصاب برای "سرپوش گذاشتن" بر آنها بوده است؟
اینجا همان پرش
معروف اتفاق میافتد. از "اینها با آمریکا و اسرائیل رابطه دارند" میرسیم
به "پس اعتصاب را برای پنهان کردن این رابطه راه انداختند". فاصله میان
این دو جمله را فقط با یک چیز میتوان پر کرد، سند. بقول توماس گردگرایند چارلز
دیکنز در "زمانه سخت" فاکت ارائه بده، فاکت! و در این نوشته سند و فاکتی
در کار نیست.
وقتی نیت مردم
هم مصادره میشود
مسئله فقط احزاب
نیست. مجید حسینی درباره مردم هم تصمیم میگیرد. میگوید مردم به میدانی کشانده
شدند که با "خواستها و نظر واقعی مردم در کردستان" تفاوت دارد. این
"نظر واقعی مردم" را از کجا آوردهاید؟ مردم اعتصاب کردهاند. بخشی از مردم
شرکت کردهاند و بخشی هم احتمالا شرکت نکردهاند. انگیزههای شرکتکنندگان هم میتواند
متفاوت باشد. اما نویسنده یکباره از بالای سر این جامعه رد میشود و اعلام میکند
خواست واقعی مردم چیز دیگری است.
مردم ظاهرا
خودشان نمیدانند چرا اعتصاب کردهاند. خوشبختانه تحلیلگر سیاسی میداند. این دقیقا
همان جایی است که نقد سیاسی میتواند به قیمومیت سیاسی بر مردم تبدیل شود.
اعتصاب مال چه
کسی است؟
یکی دیگر از
مشکلات اصلی این نوشته این است که اعتصاب را بیش از آنکه به عنوان یک حرکت اجتماعی
ببیند، محصول تصمیم احزاب میبیند. اگر حزب الف فراخوان داده، پس اعتصاب مال حزب
الف است. اگر حزب الف ناسیونالیست است، پس اعتصاب ناسیونالیستی است. اگر حزب الف
با آمریکا یا اسرائیل رابطه دارد، پس خود اعتصاب هم تبدیل میشود به پوشش آن
رابطه. این منطق نتایج بامزهای هم دارد. اگر فردا یک حزب سلطنتطلب از اعتصاب
کارگران حمایت کرد، آیا باید بگوییم اعتصاب کارگری نیست؟ اگر یک حزب مذهبی از
اعتراض به گرانی حمایت کرد، آیا اعتراض به گرانی مذهبی میشود؟ اگر یک دولت خارجی
از یک اعتراض مردمی تعریف کرد، آیا از فردا آن اعتراض پروژه همان دولت است؟
حرکت اجتماعی را
باید بر اساس مضمون اجتماعی، مطالبات، نیروهای شرکتکننده و تاثیر سیاسی آن بررسی
کرد، نه فقط بر اساس اینکه چه کسی اولین اطلاعیه را منتشر کرده است.
ناسیونالیستها
صاحب اعتصاب نیستند. اعتصاب عمومی یک سنت اعتراضی در کردستان و در کل تاریخ
مبارزاتی چپ بوده است و خود نویسنده هم به سابقه آن در کردستان اشاره میکند. اگر
ناسیونالیستها تلاش میکنند این سنت را به نام خود ثبت کنند، باید با این تلاش
مقابله کرد، نه اینکه خود اعتصاب را به خاطر حضور آنها تخطئه کرد.
کمونیستها قرار
نیست مبارزه مردم را به ناسیونالیستها واگذار کنند و بعد از بیرون میدان برای
مردم توضیح دهند که چرا مبارزهشان اشتباه بوده است. سیاست مستقل یعنی حضور در
مبارزه اجتماعی، نقد نیروهای سیاسی حاضر در آن و تلاش برای شکل دادن به یک آلترناتیو
مستقل؛ نه ترک میدان به این دلیل که رقیب سیاسی هم در آن حضور دارد.
ادبیات پلیسی،
حتی وقتی لباس کمونیستی پوشیده باشد
اینجا مسئله
حساستری هم وجود دارد. در جمهوری اسلامی، "وابسته به آمریکا"،
"عامل اسرائیل"، "نیروی نیابتی" و "مزدور" کلمات بیخطری
نیستند. ما در حزب کمونیست کارگری، در سال ۱۹۹۹، به قلم منصور حکمت، در پاسخ به پیمان
نعمتی و شرکا به چنین تشبثات پلیسی جواب دادهایم. بهتر است مجید حسینی و امثال او
بروند آن نوشته را بخوانند تا بدانند با چه ادبیاتی سراغ چه چیزی رفتهاند و چه
دستهگل کثیفی ممکن است به آب داده شود.
اگر کسی سند
دارد که فلان حزب چنین رابطهای با آمریکا یا اسرائیل دارد، اگر لازم باشد و با
حفظ نکات امنیتی برای جان انسانها، و اگر واقعا دلش برای جمهوری اسلامی نمی طپد،
می تواند آن را منتشر کند و سیاسی نقدش کند. اگر سیاستش ارتجاعی یا ضدکارگری است،
باید سیاستش را نقد کرد. اگر به قدرتهای خارجی وابسته است، باید این وابستگی را
با سند نشان داد.
اما وقتی بدون
ارائه سند گفته میشود فلان نیرو برای اجرای فرمان آمریکا و اسرائیل آماده است، یا
اعتصاب را برای پوشاندن مزدوری خود برگزار کرده، این ادبیات میتواند کارکردی
فراتر از جدل سیاسی پیدا کند. در جمهوری اسلامی چنین اتهامهایی بهسادگی میتوانند
وارد ادبیات امنیتی شوند. این همان مرزی است که در سنت سیاسی منصور حکمت اهمیت
داشت. نقد یک جریان سیاسی یک چیز است و قرار دادن برچسبهایی که میتواند در دست
جمهوری اسلامی به پرونده امنیتی تبدیل شود، چیز دیگری.
دادگاه نیتها
در سیاست کمونیستی
قرار نیست هر حرکت اجتماعی را اول به دادگاه نیتها ببریم. قرار نیست به جای بررسی
خود مبارزه، نیت پنهان مردم و احزاب را کشف کنیم. یک کمونیست میتواند همزمان بگوید
این اعتصاب را قبول دارم، اما سیاست ناسیونالیستی را قبول ندارم. میتوانم در
اعتراض شرکت کنم، اما مستقل از احزاب ناسیونالیست عمل کنم. میتوانم از اعتصاب
دفاع کنم، اما مطالبات کارگری و انسانی خودم را پیش بگذارم. این یعنی سیاست مستقل.
راه دیگر این
است که از بیرون گود بنشینیم، ناسیونالیستها را متهم کنیم، مردم را فریبخورده
اعلام کنیم و در نهایت خودمان را تنها نیرویی معرفی کنیم که حقیقت را فهمیده است.
در این روایت، مردم همیشه اشتباه میکنند و تحلیلگر همیشه درست میگوید. این سیاست
کمونیستی نیست.
اعتصاب ۲۵ شهریور را چگونه باید نقد کرد؟
اعتصاب ۲۵ شهریور میتواند موضوع نقد جدی باشد.
میتوان درباره مطالباتش بحث کرد، درباره نقش احزاب مختلف در آن پرسید، سیاست ناسیونالیستی
را نقد کرد و غیره. میتوان پرسید چرا در سالهای قبل چنین فراخوانی داده نشد و
چرا امسال داده شد.
اما برای جواب
دادن به این سوالها لازم نیست یک داستان پلیسی اختراع کنیم. کافی است سیاست را
بررسی کنیم. مشکل نوشته مجید حسینی دقیقا همینجا است. به جای اینکه نشان دهد چرا
اعتصاب از نظر سیاسی اشتباه بوده، میخواهد نیت پنهان آن را کشف کند. به جای سند،
اتهام میگذارد و به جای بررسی حرکت اجتماعی، شناسنامه سیاسی فراخواندهندگان را
به خود حرکت تعمیم میدهد.
در نهایت هم به
مردم میگوید آنچه شما فکر میکردید انجام میدهید، آن چیزی نبود که واقعا انجام میدادید.
شما برای ژینا و علیه جمهوری اسلامی اعتصاب نکردید؛ در واقع داشتید پشت اعتصاب، رد
پای آمریکا و اسرائیل را میپوشاندید!
این دیگر
"نقد اعتصاب" نیست. این کشف یک توطئه است که تنها شاهدش خود نویسنده
است. و بدتر از همه اینکه در این داستان، مردم نه سوژه مبارزه، بلکه سیاهیلشکر
احزابی هستند که نویسنده از آنها خوشش نمیآید. برای کمونیستها این قابل قبول نیست.
مردم را باید وارد سیاست کرد، نه اینکه از طرف آنها سیاست کرد. اعتصاب را باید در
میدان مبارزه اجتماعی نقد کرد، نه در اداره کشف نیتهای پنهان.
بقیهاش، با همه
"مزدورها"، "نیروهای نیابتی"، "فرمانهای آمریکا و اسرائیل"،
"داروی مخدر" و "پشتصحنهها"، بیشتر از آنکه تحلیل سیاسی
باشد، فیلمنامه یک فیلم پلیسی است که فقط یک مشکل دارد.
کارآگاه هنوز هیچ
مدرکی پیدا نکرده و چیزی ارائه نداده است.
۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر