نوشته علی بزرگپناه درباره اعلام "سازمان کردستان حزب کمونیست
کارگری" بیش از آنکه نقد یک تصمیم سیاسی باشد، تلاشی است برای بازنویسی ۳۵ سال تاریخ سیاسی کردستان با یک پاککن. ظاهرا
در این روایت، تاریخ از جایی شروع میشود که نویسنده تصمیم میگیرد شروعش کند. قبل
از آن هم لابد اتفاقاتی افتاده، اما چون با روایت امروز جور درنمیآید، بهتر است
فعلا مزاحم نباشند.
اولین و مهمترین مسئله، انکار جدال سیاسی بر سر ناسیونالیسم در کومهله
و حزب کمونیست ایران در سالهای منتهی به جدائی کمونیسم کارگری از حکا است. این
جدال بر سر تعبیر یک جمله یا اختلاف سلیقه در تنظیم یک قطعنامه نبود. بحث بر سر این
بود که چه گرایشهایی در کومهله و حزب کمونیست ایران در حال رشد است و این جریان
در آینده به کدام سو خواهد رفت. در جریان همین کشمکشها، بخش بزرگی از کادرها و
اعضای کومهله همراه با جریان کمونیسم کارگری در ۱۹۹۱ از حزب کمونیست ایران جدا شدند. بعدها نیز
عبدالله مهتدی، عمر ایلخانیزاده و بخش دیگری از نیروهای کومهله در سال ۲۰۰۰ از حزب کمونیست ایران جدا شدند و تشکیلات دیگری
را با نام کومهله و با برائت صریح از هرگونه ایده کمونیستی، تشکیل دادند.
حالا ۳۵ سال گذشته و این
تاریخ طوری روایت میشود که انگار چند نفر از سر تفنن نشسته بودند و ناگهان گفتند
"بیایید کومهله را خراب کنیم". مسئله اما فقط تحریف یک واقعه تاریخی نیست.
مسئله این است که نتایج بعدی آن جدال هم باید از تاریخ حذف شود. بخش مهمی از کسانی
که آن روز طرف اصلی بحث بودند، بعدها مسیر سیاسی خود را به جایی رساندند که دیگر
چندان نیازی به توضیح درباره رابطهشان با ناسیونالیسم نداشتند. جریانی که در آن
دوره برای اثبات کمونیست بودن خود باید مدام میگفت "ما ناسیونالیست نیستیم"،
بعدها به جریانی تبدیل شد که هویت سیاسی و برنامهاش را آشکارا بر سیاست کردایتی
بنا کرد.
این اتفاق را میشود دوست داشت یا دوست نداشت، میشود درباره علل آن
بحث کرد، اما نمیشود وانمود کرد که اصلا اتفاق نیفتاده است. در واقع برای اثبات اینکه
هشدارهای آن دوره اشتباه بوده، باید خود تاریخ بعدی را هم انکار کرد. این دیگر نقد
تاریخ نیست. نصب نسخه جدید ویندوز روی کامپیوتری است که فایلهای نسخه قبلی هنوز
روی آن باقی ماندهاند.
مسئله دوم نوشته نویسنده محترم حتی عجیبتر است. او مینویسد کمونیسم
کارگری نیروهایی را که در جامعه کردستان ریشه داشتند به "حاشیه کافهها و
شبکههای فرامرزی" تبعید کرد. واقعا؟ آیا کسانی که سالها در کردستان
مبارزه کرده بودند، سازمان ساخته بودند، زندان رفته بودند، با جمهوری اسلامی جنگیده
بودند و هزینه داده بودند، آدمهایی صغیر و بیاختیار بودند که یک روز صبح از خواب
بیدار شدند و دیدند کمونیسم کارگری آنها را برداشته و در یک کافه در خارج از
کردستان گذاشته است؟
تصویر جالبی است. لابد یک نفر در دفتر حزب نشسته، نقشه کردستان را روی
میز پهن کرده و میگوید "این رفیق را بگذارید این طرف، آن یکی را بفرستید
کافه و آن یکی را هم بگذارید در شبکههای فرامرزی". خود افراد هم لابد هیچ ارادهای
نداشتهاند و مثل بسته پستی جابهجا شدهاند.
این روایت در واقع بیش از آنکه از کمونیستهای کردستان دفاع کند، شعور
و اختیار سیاسی آنها را دستکم میگیرد. انسانهایی که سالها خودشان تصمیم گرفته
بودند، مبارزه کرده بودند، اختلاف کرده بودند، جدا شده بودند و سازمان سیاسی ساخته
بودند، ناگهان تبدیل میشوند به آدمهایی بیاختیار که دیگران آنها را "تبعید"
کردهاند.
و البته یک سوال کوچک هم باقی میماند. خود نویسنده امروز کجاست؟ در
همان کردستانی که دیگران را متهم میکند از آن تبعید کردهاند، یا در همان شبکههای
فرامرزی که با چنین سخاوتی برای دیگران رزرو کرده است؟ اگر حضور در کردستان معیار ارزش سیاسی
است، خوب است این معیار برای همه یکسان باشد.
اما شاهکار نوشته جایی است که میگوید کمونیسم کارگری "ناف خود
را از کومهله و کردستان برید". این دیگر تحلیل تاریخی نیست. بیشتر شبیه این
است که کسی ۳۵ سال تاریخ را
بردارد، چند صفحه را با ماژیک سیاه خط بزند و بگوید "تمام شد، کردستان حذف
شد".
حزب کمونیست کارگری از همان ابتدای تشکیل خود کمیته کردستان داشت و
فعالیت سیاسیاش در کردستان ادامه پیدا کرد. بخش قابل توجهی از فعالیت سیاسی این
حزب نیز در تمام این سالها به کردستان مربوط بوده است.
بنابراین اگر نقد علی بزرگپناه این است که حزب باید بیشتر یا متفاوتتر
در کردستان فعالیت میکرد، بسیار خوب. این یک بحث سیاسی است و میتوان دربارهاش
بحث کرد. اما اینکه فعالیت یک جریان سیاسی در کردستان را نادیده بگیریم و بعد بگوییم
"اینها کردستان را حذف کردند"، دیگر نقد نیست. اینجا به یک معادله عجیب
میرسیم: "نقد ناسیونالیسم کرد = حذف کردستان". اگر این فرمول را بپذیریم،
احتمالا قدم بعدی این خواهد بود که ثابت کنیم هرکس با ناسیونالیسم کرد مخالف است،
لابد با کوههای کردستان هم مشکل دارد. بعد هم شاید خشکشدن چشمهها و مهاجرت
سنجابهای زاگرس را به حساب کمونیسم کارگری بگذاریم. مسئله دقیقا همینجاست. در این
روایت میان "کردستان" و "ناسیونالیسم کرد" هیچ فاصلهای باقی
نمیماند.
اما کردستان یک واقعیت سیاسی و اجتماعی است. ناسیونالیسم یکی از گرایشهای
سیاسی موجود در آن است. نقد ناسیونالیسم به معنای نفی کردستان نیست. چنین نتیجه
گیری را فقط یک آدم سطحی می تواند بکند. اگر هر نقدی به ناسیونالیسم را "حذف
کردستان" بدانیم، عملا خودمان کردستان را در چارچوب ناسیونالیسم تعریف کردهایم.
سوال را باید برعکس پرسید. اگر کردستان فقط زمانی "واقعیت
زنده" است که از دریچه ناسیونالیسم تعریف شود، آنوقت کمونیستهایی که سالها
تلاش کردهاند مبارزه طبقاتی، آزادی، برابری و مبارزه علیه ستم ملی را از چارچوب
ناسیونالیسم جدا کنند، دقیقا چه چیزی را حذف کردهاند؟ کردستان را یا انحصار ناسیونالیسم بر
تعریف کردستان را؟ نکته جالبتر اینکه وجود تشکیلات ویژه برای
کردستان اصلا اختراع سال ۲۰۲۶ نیست. در حزب
کمونیست ایران، سازمان کردستان حزب یعنی کومهله، با توجه به سابقه مبارزاتی و
نفوذ اجتماعی آن در کردستان، جایگاه و اختیارات ویژه داشت. پس وقتی امروز حزب کمونیست کارگری از
"سازمان کردستان" حرف میزند، کشف ناگهانی اینکه داشتن چنین سازمانی یعنی
اعتراف به شکست، کمی عجیب است. اطلاعیه اخیر حزب کمونیست کارگری هم
صراحتا میگوید "سازمان کردستان" سازمانی نیست که امروز از هیچ بهوجود
آمده باشد، بلکه قالب جدیدی برای فعالیتهای قبلی حزب در کردستان است.
میتوان با این تصمیم موافق بود یا مخالف. میتوان گفت این ساختار
لازم است یا نیست. میتوان درباره سیاست حزب در کردستان بحث کرد. همه اینها بحثهای
سیاسی واقعیاند. اما اینکه یک تصمیم سازمانی امروز را برداریم و از آن برای بازنویسی
۳۵ سال تاریخ استفاده کنیم، چیز دیگری است. کسانی
که امروز از "حافظه تاریخی" حرف میزنند، ظاهرا امیدوارند کسی حافظه تاریخی
نداشته باشد. چون اگر تاریخ را بتوان مطابق نیاز امروز دوباره نوشت، کار خیلی آسان
میشود. کافی است بحثهای ناخوشایند را حذف کنیم، نتایج بعدی را نادیده بگیریم و
بعد اعلام کنیم که از اول هم همهچیز روشن بوده است. برای این کار دیگر به آرشیو،
سند و حافظه نیازی نیست. یک پاککن کافی است. اما مشکل پاککن این است که تاریخ را
پاک نمیکند. فقط جای خطخوردگیها را نشان میدهد.
و شاید کمدی واقعی همین باشد. نه اینکه یک جریان بعد از ۳۵ سال دوباره از "سازمان کردستان" حرف
میزند، بلکه اینکه کسی تصور کند با چند پاراگراف میتواند ۳۵ سال جدال سیاسی، انشعاب، انتخاب و تحول را از
حافظه جمعی پاک کند. تاریخ را میشود تفسیر کرد، نقد کرد و حتی درباره آن اشتباه
کرد. اما نمیشود آن را با پاککن نوشت.
۷ اکتبر ۲۰۲۶

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر