اتهامزدن، به
نظر من، در هر شرایطی و از طرف هر کسی علیه هر کسی، کار بسیار بدی است؛ مخصوصا وقتی
هیچ سند و پایهای ندارد و صرفا به این دلیل مطرح میشود که ما از طرف مقابل
خوشمان نمیآید. این دیگر نقد سیاسی نیست. بیشتر شبیه این است که اول از کسی بدمان
بیاید و بعد برای این بدآمدن، یک اتهام مناسب پیدا کنیم.
اما در جایی مثل ایران، زیر سلطه جمهوری اسلامی، اتهام فقط یک حرف سیاسی
یا یک بیاخلاقی معمولی نیست. پای امنیت و جان آدمها هم در میان است.
در یک جامعه عادی،
اگر به کسی اتهامی میزنید، معنایش این است که کلانتر را بفرستید سراغش تا موضوع
را بررسی کند. در جمهوری اسلامی اما کلانتر همان آدمکش ترین دستگاه سرکوب است.
بنابراین وقتی به کسی اتهام میزنید، حتی اگر خودتان سند و اطلاع کافی برای درستبودن
آن داشته باشید، ممکن است عملا او را به دست همان دستگاهی بسپارید که برای سرکوب و
پروندهسازی کمترین نیازی به دلیل ندارد.
اینجا دقیقا باید
میان "درستبودن یک اتهام" و "مطرحکردن آن اتهام" تفاوت
گذاشت. ممکن است اتهامی کاملا درست باشد و شما هم سندش را داشته باشید، اما این به
خودی خود به این معنا نیست که انتشار آن در هر شرایطی کار درستی است. مخصوصا وقتی
میدانید طرف حساب شما دستگاهی است که میتواند از همان اطلاعات برای سرکوب
استفاده کند. و
بخصوص که شما هم ادعا می کنید مخالف اعدام هر کسی و به هر بهانه ای هستید! به همین
دلیل بود که در نوشته "اعتصاب، توطئه، و کشف نیت واقعی مردم" گفتم اگر
کسی سندی دارد که فلان حزب یا جریان سیاسی با آمریکا یا اسرائیل رابطه دارد، میتواند
آن را منتشر کند و از نظر سیاسی نقدش کند، البته با رعایت ملاحظات امنیتی و بدون
به خطر انداختن جان آدمها. اما اگر چنین سندی قرار است صرفا در اختیار دستگاه امنیتی
قرار بگیرد تا از آن علیه افراد استفاده کند، ماجرا دیگر نقد سیاسی نیست.
حرف خیلی ساده
است. سند داری، اگر می خواهی نشان بده و نقد سیاسی کن. اما یادت باشد با جمهوری
اسلامی طرفی!
مسئله فقط اتهام
رابطه با آمریکا یا اسرائیل هم نیست. اگر به کسی بگوییم فاشیست است، ناسیونالیست
است، آدم کشته، دزدی کرده یا برای یک دستگاه امنیتی کار میکند، حتی اگر درباره
بعضی از این موارد سند و مدرک هم داشته باشیم، باز باید به پیامد مطرحکردن آن فکر
کنیم. چون در جمهوری اسلامی همین که اتهامی را متوجه کسی میکنید، سر و کله کلانتر
هم ممکن است پیدا شود. اینجا کلانتر هم اتفاقا چندان اهل تحقیق و تفحص نیست!
ممکن است کسی بگوید
"من فقط یک سوال مطرح کردم". سوال با اتهام فرق دارد. ممکن است بگوید
"من شنیدهام". شنیده با سند فرق دارد. ممکن است بگوید "من فقط
احتمال میدهم". احتمال هم وقتی با نام افراد و گروهها در فضای سیاسی مطرح میشود،
میتواند عواقب واقعی داشته باشد. در جمهوری اسلامی، فاصله میان "من فقط گفتم" و "او را
بردند" گاهی خیلی کوتاه است. بنابراین نمیشود بعدا شانه بالا انداخت و گفت
"من که نگفتم با او چه کار کنند". وقتی میدانیم دستگاه امنیتی از
اطلاعات، اتهام و حتی حرفهای نیمهکاره برای پروندهسازی و سرکوب استفاده میکند،
مسئولیت حرف خودمان را هم باید بپذیریم.
اصل ماجرا این نیست
که هر اتهامی لزوما دروغ است یا هر کسی که اتهامی میزند آدم بدی است. مسئله این
است که در شرایط جمهوری اسلامی، باید بدانیم یک اتهام چه پیامدی میتواند داشته
باشد. اگر نمیتوانیم مسئولیت پیامد آن را بپذیریم، نباید با جان دیگران بازی کنیم.
ممکن است اتهامزن آدم بدی نباشد. ممکن است حتی نیت بدی هم نداشته
باشد. شاید عصبانی است، شاید از طرف مقابل خوشش نمیآید، شاید اطلاعات ناقصی دارد
و شاید هم واقعا فکر میکند به یک کشف بزرگ سیاسی رسیده است. اما نیت خوب، پیامد
بد را از بین نمیبرد. اتفاقا از کسی که خودش را تحلیلگر سیاسی میداند، انتظار بیشتری میرود.
تحلیل سیاسی فقط کشف نیتهای پنهان دیگران نیست. فهمیدن زمینه و پیامد حرف خودمان
هم بخشی از تحلیل سیاسی است. وقتی در کشوری مثل ایران زندگی میکنیم، باید بدانیم یک
اتهام ممکن است از فضای بحث سیاسی خیلی سریع راهش را به دستگاه امنیتی و اتاق
بازجویی پیدا کند.
پس مسئله فقط این
نیست که "آیا اتهام درست است یا غلط؟" یک سوال مهمتر هم وجود دارد.
"با گفتن این حرف، چه کسی را وارد ماجرا میکنیم؟"
اگر پاسخ این سوال جمهوری اسلامی است، شاید بد نباشد قبل از زدن
اتهام، یک بار دیگر فکر کنیم.
این نکته آنقدر
بدیهی است که تصور نمیکردم لازم باشد آن را به کسی که خود را تحلیلگر سیاسی میداند
یادآوری کنم.
۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر