دور دوم انقلاب زن، زندگی، آزادی اکنون بیش از دو هفته است که به صورت
خروشان در جریان است و هر روز با نیرویی بیشتر از روز پیش در حرکت است. این خیزش
نه یک واکنش مقطعی، بلکه تداوم یک بحران تاریخی عمیق و حل نشده است که جامعه ایران
بیش از یک قرن با آن دست به گریبان بوده است. از مشروطه تا ۱۳۵۷ و از ۱۳۵۷ تا امروز،
مسئله اصلی جامعه ایران پاسخ نگرفتن مطالبات آزادیخواهانه، عدالت طلبانه و انسانی
بوده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم انفجار انباشتی از خشم، نابرابری، تبعیض جنسیتی،
تحقیر سیستماتیک و سلب حق زیستن است. انفجاری که دیگر امکان مهار آن در چارچوب نظم
موجود وجود ندارد. این انقلاب، همانند همه انقلاب های واقعی، منتظر نیروهای منزه
طلب، محتاط، ایدئولوژیک یا کمال گرا نمی ماند. منطق انقلاب، منطق تعلیق و انتظار نیست،
منطق پیشروی است و با همه تناقض ها و ناپاکی هایش راه خود را باز می کند.
پروسه انقلاب چگونه آغاز می شود
جوامع وارد انقلاب می شوند زمانی که شرایط موجود دیگر نه قابل تحمل
است و نه قابل اصلاح. انقلاب ها از دل بن بست ها زاده می شوند، نه از دل برنامه های
از پیش نوشته شده و نه از اتاق های فکر منظم. همانگونه که مارکس می گوید:
"انسان ها تاریخ خود را می سازند، اما نه آنگونه که خود می خواهند، نه در شرایطی
که خود برگزیده اند، بلکه در شرایطی که مستقیما با آن روبرو هستند، شرایطی که از
گذشته به آنان منتقل شده است." در انقلاب فرانسه ۱۷۸۹، در انقلاب روسیه ۱۹۱۷ و در انقلاب ۱۳۵۷ ایران، توده ها به این نتیجه رسیدند که ادامه
زندگی تحت نظم مسلط ناممکن است. در ایران ۵۷، اصلاح پذیری
نظام سلطنتی عملا فروپاشیده بود و شکاف دولت و جامعه به نقطه انفجار رسیده بود.
ورود به انقلاب نه انتخابی آزادانه، بلکه اجبار تاریخی بود، همان اجبار تاریخی که
امروز نیز میلیون ها انسان را به خیابان ها کشانده است.
در چنین لحظاتی، توده ها اغلب نمی دانند دقیقا چه می خواهند، اما با
قطعیت می دانند چه نمی خواهند. این ویژگی مشترک اغلب انقلاب هاست. در ۱۳۵۷ نیز شعارهای اولیه بیش از آنکه حامل یک برنامه
روشن برای آینده باشند، بیانگر نفی نظم ارباب رعیتی سلطنتی، استبداد و ساواک
بودند. انقلاب با نفی آغاز می شود، با "نه" بزرگ به نظم مسلط. این نفی،
نیروی محرکه نخستین است و شکاف میان جامعه و حاکمیت را به نقطه برگشت ناپذیر می
رساند. اما یکی از ضعف های اساسی انقلاب ۱۳۵۷ این بود که این
"نه" بزرگ، به موقع به یک "آری" روشن، سکولار و آزادیخواهانه
تبدیل نشد. میدان سیاست خالی ماند و همین خلا را اسلام سیاسی با برنامه، شبکه و
سازمان پر کرد. تجربه بهار عربی نشان داد که نفی دیکتاتوری، در فقدان بدیل سازمانیافته،
در برخی کشورها به بازتولید اقتدارگرایی و در برخی دیگر به فروپاشی نظم سیاسی
انجامید.
در جریان انقلاب، به تدریج روشن می شود که همه گرایش هایی که در صف
اعتراض حضور دارند، خواهان تغییرات ریشه ای نیستند. تجربه تاریخی نشان می دهد گرایش
هایی که در مراحل اولیه دست بالا را دارند، اغلب می کوشند انقلاب را مهار، منحرف یا
متوقف کنند. در ۱۳۵۷، بخش هایی از
رهبری مذهبی و نیروهای محافظه کار با تکیه بر موج توده ای، انقلاب را به مسیری
بردند که نهایتا به بازتولید شکلی دیگر از استبداد و شکلی واقعا وحشی استبداد
انجامید. آنچه انقلاب ۵۷ داشت، حضور میلیونی
توده ها، اعتصاب عمومی، فلج شدن دستگاه دولت و مشروعیت زدایی کامل از حاکمیت بود.
اما آنچه نداشت، رهبری سکولار، آزادیخواه و سازمان یافته ای بود که بتواند این
انرژی عظیم را به سمت ساختن نظمی نو هدایت کند. پیامد آن، استبدادی بود که اکنون
در چرخه همان منطقی گرفتار شده است که زمانی آن را به قدرت رساند. انقلاب زن، زندگی،
آزادی تنها در صورتی می تواند از این چرخه عبور کند که اجازه ندهد بار دیگر نیروی
آن به سود سازش، ارتجاع یا بازگشت به گذشته مصادره شود.
انقلاب تقریبا همیشه بدون برنامه ریزی قبلی آغاز می شود، اما ادامه آن
بدون سازماندهی ممکن نیست. آغاز انقلاب را می توان به تولد کودکی تشبیه کرد که از
شکم مادر، آغشته به خون و دیگر مایعات و ناخالصیها، به بیرون پرتاب می شود؛ موجودی
ناتمام که بقای آن تماما به مراقبت، هدایت و رسیدگی وابسته است. در دل پروسه
انقلابی، اشکال نوین سازماندهی سر بر می آورند: شوراها در انقلاب روسیه، کمیته های
محلی در انقلاب فرانسه و نهادهای خودجوش مردمی در ماه های نخست ۱۳۵۷. انقلاب ۵۷ این نهادها را
به صورت پراکنده داشت، اما فاقد پیوند سراسری، استقلال سیاسی و افق روشن بود. همین
ضعف باعث شد نیرویی که از پیش سازمان یافته، ایدئولوژیک و بی رحم بود، ابتکار عمل
را به دست گیرد. تجربه بهار عربی نیز نشان داد که فقدان سازماندهی پایدار، چگونه می
تواند انقلاب ها را به شکست یا انحراف بکشاند.
انقلابات احتیاج به سازمان هدایت کننده دارند. سازمانی که باید بطور
جدی برایش تلاش کرد. یکی از رهبران انقلابی به درستی گفته است: "بدون یک
سازمان راهنما، انرژی توده ها همچون بخاری که در محفظه پیستون محصور نشده باشد،
پراکنده و تلف می شود. اما با این همه، آنچه امور را به حرکت درمی آورد نه پیستون
است و نه محفظه، بلکه خود بخار است." انقلاب زن، زندگی، آزادی امروز همان
بخار است. این انقلاب این ظرفیت تاریخی را دارد که آرمان های ناتمام انقلاب مشروطه
را به سرانجام برساند، اسلام سیاسی را شکست دهد و دور باطل اسلام و سلطنت را برای
همیشه در هم بشکند. چشم جهانیان، به ویژه در خاورمیانه، به این انقلاب دوخته شده
است؛ زیرا شکست اسلام سیاسی در ایران می تواند راه رهایی از ارتجاع اسلامی را در
کل منطقه هموار کند. اما این تنها در صورتی ممکن است که از تجربه تلخ ۱۳۵۷ آموخته شود. بدون سازماندهی آگاهانه، مستقل و
آزادیخواه، بخار انقلاب یا هدر می رود یا بار دیگر به خدمت ارتجاعی دیگر در می آید.
پرسش امروز نه امکان انقلاب، بلکه امکان پیروزی آن است.
۱۰ ژانویه ۲۰۲۶
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر