در تحولات اجتماعی، نظاره گری حاشیه ای نه یک موضع خنثی، بلکه یک انتخاب سیاسی است که فرد را با شتابی قابل توجه به حاشیه ای ترین جایگاه پرتاب می کند. تاریخ بارها نشان داده است که در لحظات گرهی، جامعه نه با تماشاگران، بلکه با کنشگران پیش می رود. نظاره گر، حتی اگر خود را عاقل، محتاط یا واقع بین بداند، در عمل از روند تصمیم گیری حذف می شود و جای خود را به نیروهایی می دهد که حاضرند هزینه دخالت را بپردازند.
نه تنها نظاره
گری در مورد فوری ترین مسائل جاری کشور، بلکه بی تفاوتی نسبت به هر آنچه به تحولات
پیرامونی آن مربوط است، به معنای واگذاری میدان است. سیاست، خلا را تاب نمی آورد.
اگر نیرویی فعالانه موضع نگیرد، نیروهای دیگر با منافع، افق و منطق خود آن خلا را
پر می کنند. ادعای تمرکز صرف بر "مسائل داخلی" بدون درک پیوند ارگانیک
آنها با تحولات جهانی، بیشتر به بهانه ای برای انفعال شباهت دارد تا یک تحلیل سیاسی
جدی.
در مورد گفته
های فلان سیاستمدار خارجی که اظهارنظری کرده است، برخورد احساسی یا ژستی کافی نیست.
مثلا زمانی که ترامپ تهدید به دخالت می کند، مسئله فقط خود تهدید نیست، بلکه نسبت
آن با توازن قوا، منافع منطقه ای و پیام آن برای نیروهای داخلی است. فریاد زدن علیه
امپریالیسم یا کف زدن از سر ساده لوحی، هر دو به یک اندازه سیاست را به کاریکاتور
تبدیل می کنند. مسئله، تحلیل مشخص از موقعیت مشخص است، نه واکنش های کلیشه ای.
در مورد آنچه
مستقیما به سیاست ایران ربط دارد نیز همین منطق حاکم است. کش و قوس های اروپا و
روسیه بر سر مسئله اوکراین فقط یک مناقشه دوردست نیست. این تحولات بر معادلات انرژی،
نظم امنیتی و موازنه قدرت جهانی اثر می گذارد و به همان نسبت بر موقعیت جمهوری
اسلامی و امکان مانور یا انزوای آن تاثیر دارد. نادیده گرفتن این پیوندها به بهانه
دور بودن جغرافیا، نوعی خودفریبی سیاسی است.
درباره دستگیری
مادورو توسط سربازان امریکایی، موضوع صرفا نقض قوانین بین المللی توسط یک رئیس
جمهور خودسر نیست. پرسش اساسی این است که چنین اقداماتی چه نسبتی با ایران دارند و
چه پیام مستقیمی برای تحولات پیش رو می فرستند. آیا این اقدامات نشانه تشدید سیاست
عمل انجام شده است. آیا پیام آن به نیروهای داخلی این است که توازن قوا می تواند
ناگهان و بدون توجه به قواعد رسمی تغییر کند. در مورد غزه، لبنان و فلسطین چه! این
پرسش ها با سکوت یا تماشای منفعلانه یا جوابهای کلیشهای پاسخ نمی گیرند.
درباره مواجهه
با عمل انجام شده نیز باید موضع داشت. اینکه برخلاف و ورای نیت ما، ترامپ یا بوش
پدر به حیات خلوت امریکا در امریکای جنوبی حمله می کنند و روسای دولت هایی مانند
ونزوئلا و پاناما را دستگیر می کنند، یک واقعیت سیاسی است. پرسش این نیست که آیا
ما این را دوست داریم یا نه، بلکه این است که این دستگیری ها چه پیامدهایی برای خیزشی
که در برابر ما قرار دارد خواهند داشت. سیاست، عرصه نیت های پاک نیست، عرصه نتایج
عینی است.
این مجموعه واکنش ها و موضع گیری ها، درجه دخالتگری ما و مهم تر از آن، دخالتگری درست ما را به قضاوت خواهد گذاشت. جامعه ای که در لحظات بحرانی به دنبال جهت و رهبری است، با دقت می بیند چه کسی تحلیل می کند، چه کسی موضع می گیرد و چه کسی فقط نظاره گر باقی می ماند. این دخالتگری، معیار جدی بودن ما در چشم جامعه است؛ نه فقط برای امروز، بلکه برای فردایی که در آن، تماشاگران بی خاصیت جایی در معادله قدرت نخواهند داشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر