به مسئله نیکلاس مادورو از دو جنبه می شود و باید از سوی فعالان سیاسی
ایرانی به آن نگریست. از یک سو، می توان این رویداد را همانند بسیاری از تحولات
خارجی که پیوند مستقیمی با مبارزه مردم ایران و معادلات سیاسی داخلی ندارند، با یک
موضع گیری کلی و از پیش آماده، حتی درباره یک شخص و یا سیاستمدار منفور هم، در حد یک
"محکوم می کنم"، پاسخ داد و از کنار آن گذشت. اما از سوی دیگر، هنگامی
که پای متحدان و دوستان جمهوری اسلامی در میان است، موضوع حتی اگر در ظاهر به
ربودن یا دستگیری یک فرد توسط یک قدرت قلدر تقلیل داده شود، به شدت چند لایه و پیچیده
می شود. (یکی از کامنت نویسان، زیر نوشته آلکس کالینکوس، از حزب اس دبیلیو پی
انگلیس نوشته بود، تو در بریتانیا داری درباره ونزوئلا می نویسی.) در این حالت، مسئله
دیگر صرفا یک واقعه حقوقی یا دیپلماتیک نیست، بلکه به شبکه ای از مناسبات سیاسی،
امنیتی و ایدئولوژیک گره می خورد که جمهوری اسلامی طی دهه ها در سطح منطقه ای و
جهانی بنا کرده است. از این منظر، برخورد سطحی و یکسان با اینگونه رخدادها، نه
تنها ساده انگارانه، بلکه از نظر سیاسی گمراه کننده است و می تواند به نادیده
گرفتن تضادهای واقعی و منافع عینی مردم ایران و بخصوص در موقعیت امروز آن، منجر
شود.
اینکه آمریکای لاتین، از کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی گرفته تا جزایر
کارائیب، در طول بیش از یک قرن به مثابه حیاط خلوت و میدان تاخت و تاز ایالات
متحده عمل کرده، یک واقعیت تاریخی انکارناپذیر است. این سلطه محدود به دولتهای
راست افراطی یا روسای جمهوری آشکارا جنگ طلب نبوده و حتی در دوران دولتهایی که در
ادبیات رسمی "دموکرات" و "لیبرال" خوانده می شدند نیز تداوم یافته
است. کودتاها، تحریم ها، محاصره های اقتصادی، مداخلات مستقیم و غیرمستقیم نظامی و
مهندسی سیاسی دولتها، بخش ثابتی از کارنامه واشنگتن، از هر ادمینسترشنی، در این
منطقه بوده است. از همین رو، مخالفت با این سیاستها همواره در دستور کار نیروهای
چپ، کمونیستها و مردم آزادیخواه جهان قرار داشته و اعتراض به امپریالیسم آمریکا در
آمریکای لاتین، موضعی ریشه دار و اصولی محسوب شده است. این پیشینه تاریخی، زمینه ای
واقعی برای حساسیت نسبت به هر اقدام آمریکا در این منطقه فراهم می کند.
ترامپ این سنت سلطه گرانه و این وقاحت تاریخی را تا مرزهای فاشیسم پیش
برد و از چارچوبهای متعارف سیاست خارجی ایالات متحده نیز عبور داد. او نه تنها آمریکای
لاتین را بی پرده بخشی از قلمرو نفوذ انحصاری کشورش قلمداد کرد، بلکه در عمل نشان
داد به هیچ یک از قواعد شناخته شده روابط بین الملل پایبند نیست. تهدید علنی همپیمانان
دیرینه، از جمله اعضای ناتو، تحقیر سیاستمداران اروپایی، زیر پا گذاشتن توافقات بین
المللی و تقدم دادن منافع یک حلقه محدود از دوستان و حامیان اقتصادی و سیاسی، ویژگیهای
برجسته ترامپ بود. در این چارچوب، سیاست خارجی ترامپ ترکیبی از زورگویی عریان، بی
اعتنایی به حقوق بین الملل و نوعی ناسیونالیسم تهاجمی بود که به درستی با گرایش های
فاشیستی مقایسه شده است. هر اقدام دولت او در آمریکای لاتین، از جمله برخورد با
دولت ونزوئلا و شخص مادورو، در چنین زمینه ای قابل فهم است.
با این همه، این واقعیت تغییری در ماهیت حکومت مادورو نمی دهد. دولت
او حکومتی سرکوبگر و فاقد پایگاه اجتماعی واقعی بود که با انتخابات مهندسی شده، رد
صلاحیت مخالفان، تقلب و صندوق سازی، چندین دوره بر سر کار ماند. گزارش های نهادهای
بین المللی از هزاران قتل فراقضایی، مهاجرت میلیونی مردم، فروپاشی اقتصادی، تورم
افسارگسیخته و انباشت ثروتهای نجومی در اطرافیان قدرت حکایت دارد. مادورو در سطح بین
المللی از متحدان استراتژیک تهران به شمار می رفت. ونزوئلا در این دوره به یکی از
پایگاه های امن جمهوری اسلامی برای سرمایه گذاری، دور زدن تحریم ها و گسترش نفوذ
اسلام سیاسی در آمریکای لاتین بدل شده بود. از این رو، در ماجرای ونزوئلا با یک
تقابل ساده خوب و دوست داشتنی، آنطور که چپهای ضدامپریالیست تکرار می کنند، و بد
و قاچاقچی، آنطور که ترامپ و روبیو می گویند، روبرو نیستیم، بلکه با رویارویی دو نیروی
ارتجاعی و جنایتکار مواجهیم؛ یک قدرت امپریالیستی با گرایش های فاشیستی در برابر یک
دیکتاتوری جنایتکار.
اما هنگامی که مسئله به سیاست مستقیم ایران بازمی گردد، به ایرانی که
در وضعیت جوش و خروشی کم سابقه برای سرنگونی جمهوری اسلامی قرار دارد، موضوع ابعاد
تازه و حساس تری پیدا می کند. در اینجا دیگر صرفا با یک تحلیل انتزاعی از امپریالیسم
یا دفاع کلی از حاکمیت ملی کشورها روبرو نیستیم، بلکه با موقعیت مشخص مردمی مواجهیم
که سالها زیر فشار یک رژیم سرکوبگر، زن کش، فاسد، منفور و منزوی زیسته اند. هر
تحول خارجی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم توازن قوای این رژیم را تضعیف کند، برای
این مردم معنایی عینی و ملموس دارد. به همین دلیل است که با دستگیری یا حذف چهره
هایی مانند مادورو، شادی و امید در میان بخش های وسیعی از جامعه ایران شکل می گیرد.
این واکنش نه محصول ساده لوحی سیاسی، بلکه برآمده از تجربه زیسته مردمی است که هر
ضربه به شبکه متحدان جمهوری اسلامی را نشانه ای از تضعیف دشمن اصلی خود می دانند.
در چنین شرایطی، نیروی سیاسی ای که خود را در کنار مردم ایران تعریف می
کند، نمی تواند این رویداد را همانند حادثه ای بی ارتباط در نقطه ای دور تحلیل کند
و با چند جمله کلیشه ای از کنار آن بگذرد. اولا با یک اقدام انجام شده طرف هستیم و
بعنوان نیروئی دخالتگر، مجبوریم از آن بعنوان اهرمی برای به پیش بردن انقلاب پیش
رو استفاده کنیم. در عین حال، همسویی با شادی مردم به معنای افتادن در دام پروژه
های راست و نسخه های گذار از بالا نیز نیست. همانگونه که رای مردم به خاتمی به
معنای پذیرش پروژه اصلاح طلبی رژیمیها نبود، خوشحالی مردم از دستگیری مادورو نیز
به معنای حمایت از سیاست های ترامپ یا آلترناتیوهای دست راستی و سلطنت طلب نیست. اینجا
دقیقا جای طرح سیاستی مستقل است؛ سیاستی که نه دنباله رو پوپولیسم و نه در تقابل
انتزاعی با مردم قرار گیرد. نقطه عزیمت این سیاست، جدال واقعی بر سر قدرت سیاسی در
ایران و مسئله سرنگونی کامل جمهوری اسلامی است.
از این منظر، دستگیری مادورو صرفا یک رویداد خارجی نیست، بلکه الگویی
را نیز به نمایش می گذارد که بخشی از اپوزیسیون راست ایران آن را تبلیغ می کند؛
الگویی مبتنی بر گذار از بالا، معامله با بخش هایی از حاکمیت و اتکا به مداخله
خارجی. تجربه ونزوئلا نشان می دهد که چنین سناریوهایی نه به رهایی مردم، بلکه به
بازتولید همان ساختار قدرت با چهره ای دیگر می انجامد. تفاوت سیاست عنصر سوم با هر
دو قطب مسلط، دقیقا در همین جاست؛ نه دفاع از امپریالیسم و فاشیسم راست، و نه توجیه
دیکتاتوری به نام ضد امپریالیسم. این سیاست بر سرنگونی کامل رژیم جمهوری اسلامی،
انحلال تمام و کمال ساختار قدرت و سپردن سرنوشت جامعه به دست مردم تاکید دارد.
در نهایت، موضع گیری سیاسی نمی تواند صرفا بر اساس احساسات لحظه ای یا
قالب های کهنه ایدئولوژیک شکل بگیرد. جدال امروز، چه در ایران و چه در سطح جهانی،
جدال میان قدرت مردم و ترکیبی از فاشیسم، راسیسم و تروریسم دولتی است. مقابله با این
روند، نیازمند پیوند با نیروهای مترقی، جنبش های کارگری، زنان و بشریت متمدن در
سطح جهانی است؛ همان نیروهایی که همزمان با مخالفت با دیکتاتوری هایی چون مادورو،
در برابر عروج فاشیسم و بی قانونی دولت هایی چون ترامپ نیز ایستاده اند. جنبش رهایی
بخش مردم ایران نه با تکیه بر دولت ها، بلکه با اتکا به این همبستگی جهانی و با سیاستی
مستقل و روشن می تواند به پیروزی برسد.
۸ ژانویه ۲۰۲۶
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر