۱۴۰۴ دی ۱۶, سه‌شنبه

میراث فرخ نگهدار

فرخ نگهدار در واکنش به اعتراضاتی که به مصاحبه او درباره معترضان به قتل رسیده مطرح شد، اطلاعیه ای صادر کرده است که بیش از آنکه روشنگر باشد، یادآور سنتی کهنه است. او می نویسد که در روزهای اخیر هزاران بار به گفته اش اعتراض شده که "این ها فرمان تیر نداده اند و در زیر دست و پا یا درگیری های خصوصی کشته شده اند" و سپس با لحنی نگران هشدار می دهد: "بشدت نگرانم. این وضعیت راه را برای حمله ترامپ باز می کند. راه درست بازگشت به انتخابات آزاد است." طنز تلخ ماجرا در اینجاست که در این روایت، گلوله ها همیشه بی صاحب اند و کانون نگرانی نه جان انسان، بلکه زمان بندی سیاست خارجی است.



فرخ نگهدار در این صحنه زبان گویای همه سیاسی کارانی است که تمام سیاست ورزی خود را به ضدیت با آمریکا فروکاسته اند. هر بار که جمهوری اسلامی به مردم شلیک کرده، این زبان به سکوت گراییده و ذهن به سوی خطرات دوردست پرواز کرده است. در این منطق، امپریالیسم همواره پشت در ایستاده و مردم همیشه در حاشیه اند. اگر جنازه ای بر زمین افتاده، لابد سوء تفاهمی در کوچه رخ داده است.

در همین روزهای اعتراضات خروشان نیز دغدغه اصلی این جریان نه سرکوب عریان، بلکه ونزوئلا و لحن تهدید ترامپ بوده است. رژیم و سرکوبگرانش با نوعی مهربانی تئوریک تبرئه می شوند و خامنه ای تنها از آن رو سرزنش می شود که چرا به انتخابات آزاد باز نمی گردد. گویی با یک صندوق رای، گلوله ها خود به خود مسیرشان را گم می کنند و خیابان به کلاس آموزش مدنی بدل می شود. همه سیاست این جریان، از رادیکال ترین چهره هایش تا فرخ نگهدار، از ایران و افغانستان گرفته تا عراق، فروکاسته شده به جمله ای از متنی دراز و تحلیلی درباره ونزوئلا. این گرایش، سنتی جان سخت است که ریشه هایش از سیدجمال الدین اسدآبادی تا خمینی و خامنه ای امتداد می یابد. جریانی که در آن سیاستمدار نگران بقای رژیم است نه زندگی مردم؛ سیاستش دشمنی با امپریالیسم اس نه سرکوبگر "خودی"؛ نه زنان، نه کارگران، و نه مردمی که حق ندارند آواز بخوانند، لباس دلخواه بپوشند یا به زبان مادری خود مدرسه بروند، در مرکز این جهان بینی جایی ندارند. میراثی که از این سیاست باقی می ماند، طنزی است که خنده نمی آورد؛ تراژدی ای است که با نقاب ضد امپریالیسم، بی عدالتی را عادی می کند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر