مقدمه ناصر اصغری:
ترجمه مطلب حاضر، ادامه تلاشی است برای آشنا کردن خوانندگان فارسیزبان با واقعیت پیچیده و حلنشده مسئله فلسطین - اسرائیل؛ و همزمان، کوششی برای زدودن سموم ایدئولوژی اسلامی که این مسئله را مسخ کرده و حتی به درون بخشی از چپ نیز رسوخ کرده است. مسئلهای که پس از بیش از یک قرن، هنوز بیپاسخ مانده و همچنان قربانی میگیرد.
همانگونه که در ابتدای متن اشاره شده، این مطلب در پاییز سال ۲۰۱۴ منتشر شده است
و از آن زمان تاکنون عوامل و متغیرهای بسیاری دستخوش تغییر شدهاند. با این حال،
مطالعه و ترجمه آن برای من بیفایده نبود و امیدوارم برای خوانندگان نیز حاوی نکات
قابل تأملی باشد.
ناصر
***
یک دولت فلسطینی امن و کارآمد بیش از هر زمان دیگری ضروری است—هم برای
تحقق عدالت و هم برای امنیت هر دو طرف.
مریدیت تکس
مجله Dissent
۱۶ سپتامبر ۲۰۱۴
بهگفته اغلب ناظران، جنگ غزه باعث افزایش محبوبیت و اعتبار حماس شد و برای اسرائیل یک فاجعه بود؛ و اکنون، نتانیاهو مطابق واکنش همیشگیاش به هر چشمانداز صلح، از مصادره نزدیک به هزار جریب دیگر از اراضی فلسطینی برای ساخت شهرکها خبر داده است. اگر اسرائیل به مسیر بیست سال گذشته ادامه دهد، آیندهاش جنگی دائمی و انزوای بینالمللی در منطقهای هرچه ناپایدارتر خواهد بود؛ منطقهای که در آن داعش و دیگر نیروهای افراطی بسیار خشنتر از حماساند. غزه نشان میدهد که، برخلاف تصور رایج، تشکیل یک دولت فلسطینی امن و کارآمد نهتنها ممکن است بلکه بیش از هر زمان دیگری ضروری است - هم برای عدالت و هم برای امنیت هر دو طرف.
برخی لیبرالها مانند آنتونی لرمن و جاناتان فریدلند اخیرا گفتهاند که راهحل دوکشوری دیگر ممکن نیست و به گسترش شهرکهای اسرائیلی در کرانه باختری اشاره میکنند. با این حال، اکثریت مردم در هر دو سوی منازعه همچنان معتقدند که وجود دو دولت ضروری است. در یک نظرسنجی جدید، ۷۵ درصد فلسطینیان رویکرد تکدولتی را رد کردهاند. در سطح منطقه، این سیاستمداران راستگرای اسرائیلی هستند که بیشتر از «یک دولت» صحبت میکنند - و روشن است که منظورشان دولتی با حقوق برابر برای همه شهروندان نیست.
راهحل دوکشوری - اگر ارادهی پیگیری آن وجود داشته باشد - بهمراتب تضمین بهتری برای امنیت و پیشرفت اقتصادی نسبت به یک جنگ بیپایان و بینتیجه است. اما دو مانع اصلی بر سر راه آن قرار دارد.
مانع نخست، راست مذهبی-ملیگرا در هر دو طرف است - ائتلاف لیکود و حماس. این دو رابطهای همافزا دارند: تخریب غزه توسط اسرائیل محبوبیت حماس را بهشدت افزایش داده، و موشکپرانیهای حماس نیز به تقویت راست اسرائیل انجامیده است. هر دو نیز در طول تاریخ با راهحل دوکشوری مخالف بودهاند - هرچند در ۵ سپتامبر، بهگزارش هفتهنامه لبنانی الاخبار، خالد مشعل، رئیس شاخه سیاسی حماس، اعلام کرده بود که حاضر است تشکیل دو دولت در مرزهای ۱۹۶۷ را بپذیرد. در سوی اسرائیلی، نتانیاهو همچنان سرسخت باقی مانده و گفته است: «در هیچ توافقی نمیتوان وضعیتی را پذیرفت که در آن کنترل امنیتی بر اراضی غرب رود اردن را واگذار کنیم.»
مانع دوم، نبود پیشرفت ملموس در جهت تشکیل دولت فلسطینی است. ائتلاف میان تشکیلات خودگردان فلسطین و حماس گامی در این مسیر است و بسیاری معتقدند یکی از دلایل واقعی جنگ غزه، تلاش اسرائیل برای نابود کردن همین امکان بوده است. اما این همزیستی شکننده فاصلهی زیادی با یک دولت منتخب دموکراتیک مبتنی بر حاکمیت قانون دارد. برای پیشبرد دولتسازی، فلسطین به اقتصادی فعال، قانون اساسی سکولار بهروز، احزاب سیاسی، انتخابات شفاف و جامعه مدنی قدرتمند نیاز دارد. همچنین به رهبری قویتری نسبت به وضعیت کنونی احتیاج دارد - و به همین دلیل آزادی مروان برغوثی یکی از مطالبات کلیدی است.
در غیاب یک استراتژی مؤثر از سوی دیاسپورا برای حمایت از راهحل دوکشوری، تنها گزینه موجود کارزار تحریم، عدم سرمایهگذاری و تحریمها (BDS) بوده است که در سال ۲۰۰۷ توسط گروههای جامعه مدنی فلسطینی آغاز شد. اهداف این جنبش عبارتاند از پایان اشغال، برچیدن دیوار حائل، برابری کامل برای شهروندان عرب-فلسطینی اسرائیل، و تحقق حق بازگشت پناهندگان فلسطینی طبق قطعنامه ۱۹۴ سازمان ملل. از آنجا که «حق بازگشت» معمولا بهمعنای راهحل تکدولتی تفسیر میشود، حمایت از BDS در میان یهودیان عمدتا به چپها و نسل جوان محدود مانده است.
برای بسیج کسانی که به راهحل دوکشوری باور دارند، به استراتژی متفاوتی
نیاز است - استراتژیای که بر راست اسرائیل، مسئله شهرکها، و دولتسازی در فلسطین
تمرکز کند. ده نکته زیر کامل نیستند، اما چارچوبی پیشنهادی ارائه میدهند.
۱ - برچیدن شهرکها
اسرائیل با بحران شدید مسکن روبهروست، اما بهجای سرمایهگذاری در
داخل مرزهای ۱۹۶۷، دولتهای متوالی لیکود شهرکسازی در کرانه باختری و بیتالمقدس شرقی
را گسترش دادهاند - شهرکهایی که طبق حقوق بینالملل غیرقانونیاند. برخی شهرکنشینان
انگیزه ایدئولوژیک دارند، اما بسیاری به دلایل اقتصادی به آنجا رفتهاند. دولت
اسرائیل نیز با ارائه مشوقهایی مانند وامهای ارزان، مسکن یارانهای و معافیتهای
مالیاتی این روند را تقویت کرده است.
با وجود مخالفت جهانی، راست اسرائیل هر سال شهرکها را گسترش داده است. تنها زمانی که آمریکا در این موضوع سختگیری کرد، دوران بوش پدر بود. تغییر واقعی در سیاست شهرکسازی تنها زمانی ممکن است که راست اسرائیل در قدرت نباشد، اما کارزارهای متمرکز بر این موضوع میتوانند فشار را افزایش دهند.
۲ - تمرکز بر راست اسرائیل
تا امروز سیاستمداران اسرائیلی هزینه شخصی اشغال را احساس نکردهاند. این باید تغییر کند. شکایت تشکیلات فلسطینی در دادگاه کیفری بینالمللی میتواند آغاز این روند باشد. همچنین باید نسبت به صدور ویزا برای چهرههایی که از پاکسازی قومی دفاع میکنند اعتراض کرد.
۳ - دنبال کردن منابع مالی
شهرکها غیرقانونیاند، بنابراین تأمینکنندگان مالی آنها نیز باید
پاسخگو باشند. در آمریکا، برخی میلیاردرها و بنیادهای خیریه با معافیت مالیاتی به
این پروژهها کمک میکنند - تناقضی آشکار در سیاستها.
۴ - بسیج کافی نیست
- سازماندهی کنید
مخالفت با اشغال نباید به تظاهرات و طومارها محدود شود. باید کار
آموزشی، سازماندهی محلی و فشار سیاسی مداوم در دستور کار قرار گیرد.
۵ - مقابله با
نژادپرستی ضدعرب و ضد مسلمان
اظهارات نفرتانگیز علیه عربها و مسلمانان باید به چالش کشیده شود.
همانطور که یهودستیزی به زیان فلسطینیان است، نژادپرستی ضدعرب و ضد مسلمان نیز به
زیان اسرائیل و یهودیان است.
۶ - آزادی مروان
برغوثی
فلسطین به رهبری توانمند و غیرنظامی نیاز دارد. برغوثی که از سوی برخی
«نلسون ماندلای فلسطین» نامیده میشود، توانایی ایجاد وحدت را نشان داده است و
آزادی او میتواند نقطهی تمرکز مهمی باشد.
۷ - ساخت یک نظام
سیاسی کارآمد
ائتلاف حماس و تشکیلات خودگردان کافی نیست. فلسطین به نظام سیاسی
واقعی، قوانین حزبی، قانون اساسی و مشارکت گسترده نیاز دارد.
۸ - تقویت جامعه
مدنی
دموکراسی بدون جامعه مدنی قوی ممکن نیست. حمایت از نهادهای محلی - بهویژه
گروههای سکولار و جوانان - بهترین راه مقابله با افراطگرایی است.
۹ - حمایت از صداهای سکولار
بنیادگرایی مذهبی در میان فلسطینیان محبوب نیست، اما مقابله با آن
دشوار است. حمایت از رسانهها و فعالیتهای فرهنگی سکولار اهمیت حیاتی دارد.
۱۰ - مقابله با یهودستیزی در جنبش ضد اشغال
همانطور که باید با نژادپرستی ضدعرب مقابله کرد، یهودستیزی نیز باید در جنبشهای ضد اشغال رد شود. این دو یکی نیستند، اما هر دو مخرباند.
در نهایت، چارچوب راهحل دوکشوری سالهاست مشخص است: بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷، همراه با راهحل
عادلانه و مورد توافق برای مسئله پناهندگان و بیتالمقدس. اما تحقق آن تنها زمانی
ممکن است که حامیان این رویکرد، بهطور جدی با سیاستها و ایدههای راست در هر دو
طرف مقابله کرده و برای ساختن این راهحل، سازماندهی مؤثر انجام دهند.
***
مطلب بالا به کمک یکی از اپلیکشنهای هوش مصنوعی ترجمه شده است.
مردیت تکس نویسنده و فعال سیاسی در نیویورک است
و از بنیانگذاران «مرکز فضای سکولار» به شمار میرود. این مطلب در شماره سال ۲۰۱۴
مجلسه Dissent
منتشر شده بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر