۱۴۰۵ فروردین ۱۹, چهارشنبه

نه به جنگ انتزاعی یا پایان واقعی جنگ؟

پاسخی به محمد کاظمی در دفاع از دیدگاه حمید تقوائی

 

ناصر اصغری

محمد کاظمی در صفحه فیسبوکی اش نقدی به نوشته ای از حمید تقوائی نوشته که دوست دارم چند نکته درباره نکات اصلی نقد او بنویسم.

***

نوشته محمد کاظمی در نقد دیدگاه حمید تقوائی، در نگاه نخست دفاعی انسانی و قابل‌فهم از شعار "نه به جنگ" به نظر می‌رسد. اما با کمی دقت روشن می‌شود که این نقد، به‌رغم نیت ظاهرا انسانی‌اش، از نظر سیاسی به نتیجه‌ای می‌رسد که عملا به تمکین به تداوم وضعیت موجود و حتی تثبیت آن کمک می‌کند. او یک حکم کلی و اخلاقی را جایگزین یک تحلیل مشخص از یک وضعیت مشخص می‌کند.

 

هیچ تردیدی نیست که جنگ پدیده‌ای ویرانگر، ضدانسانی و فاجعه‌بار است. اما این گزاره بدیهی به‌تنهایی هیچ راه‌حل سیاسی‌ای به دست نمی‌دهد. پرسش واقعی این نیست که جنگ خوب است یا بد، بلکه این است که چرا این جنگ رخ داده و چگونه می‌توان به‌طور واقعی و پایدار به آن پایان داد. درست در همین نقطه است که تمایز میان دیدگاه حمید تقوائی و نقد محمد کاظمی آشکار می‌شود. در دیدگاه حمید تقوائی، جنگ حاضر نه یک حادثه تصادفی، بلکه محصول یک ساختار سیاسی معین - یعنی جمهوری اسلامی - است؛ ساختاری که با سیاست‌های منطقه‌ای، نظامی و ایدئولوژیک خود، به‌طور مستمر زمینه تنش و جنگ را بازتولید می‌کند. در مقابل، محمد کاظمی خود صراحتا اعلام می‌کند که برایش مهم نیست این جنگ از کجا آغاز شده است. اما این دقیقا همان نقطه‌ای است که کل تحلیل او فرو می‌ریزد. زیرا بدون فهم منشأ جنگ، نمی‌توان راه پایان آن را یافت. او خواهان توقف فوری جنگ است، اما توضیح نمی‌دهد این توقف چگونه و توسط چه نیرویی قرار است تحقق پیدا کند. در واقع، او "خواست پایان جنگ" را جایگزین "راه پایان دادن به جنگ" می‌کند. این جابجایی، یک مغلطه اساسی است. در حالی که حمید تقوائی بر این نکته تأکید می‌کند که پایان پایدار جنگ - نه وقفه‌ای موقت که چند ماه یا چند سال بعد دوباره به جنگی دیگر منجر شود - بدون از میان برداشتن عامل اصلی تولید آن ممکن نیست.

 

یکی از ضعف‌های جدی نقد محمد کاظمی، وارونه‌سازی موضع حمید تقوائی است. او چنین القا می‌کند که گویی حمید تقوائی طرفدار تداوم جنگ است تا سرنگونی رژیم تحقق یابد. این برداشت نه‌تنها نادرست، بلکه تحریف‌آمیز است. مسأله در دیدگاه حمید تقوائی دفاع از جنگ نیست، بلکه تأکید بر این واقعیت است که جنگی که ریشه در یک ساختار سیاسی مشخص دارد، تنها با تغییر آن ساختار به‌طور واقعی پایان می‌یابد. تفاوت این دو نگاه، تفاوت میان پرداختن به پیامدها و پرداختن به ریشه‌هاست.

 

تناقض در استدلال محمد کاظمی زمانی آشکارتر می‌شود که از یک سو بر ضدانسانی بودن جنگ تأکید می‌کند و از سوی دیگر نقش جمهوری اسلامی را در شکل‌گیری و تداوم این وضعیت نادیده می‌گیرد. اگر بپذیریم که سیاست‌های جمهوری اسلامی - از پروژه‌های نظامی تا سیاست‌های منطقه‌ای - در ایجاد این وضعیت نقش داشته‌اند، آنگاه نمی‌توان بدون تغییر این عوامل، انتظار پایان پایدار جنگ را داشت. نادیده گرفتن این رابطه، عملا به معنای پذیرفتن تداوم چرخه جنگ است.

 


ارجاع محمد کاظمی به مفهوم "سناریوی سیاه" نیز از همین جنس است. او با استناد به منصور حکمت تلاش می‌کند خطر فروپاشی اجتماعی پس از سرنگونی رژیم را برجسته کند. اما این ارجاع دچار یک جابجایی معنایی است. در تحلیل منصور حکمت، سناریوی سیاه نتیجه صرف فروپاشی یک رژیم نیست، بلکه محصول فقدان یک نیروی اجتماعی آگاه و سازمان‌یافته است. محمد کاظمی اما این مفهوم را به ابزاری برای ایجاد هراس از هرگونه تغییر بنیادین تبدیل می‌کند، گویی هر تحول اساسی الزاما به هرج‌ومرج منجر خواهد شد. چنین برداشتی، آگاهانه یا ناآگاهانه، به تمکین در برابر وضع موجود می‌انجامد. یکی دیگر از ضعف‌های اساسی نقد محمد کاظمی، حذف عاملیت مردم است. در روایت او، مردم عمدتا قربانیانی منفعل‌اند که تنها می‌توانند خواهان توقف جنگ باشند. اما در دیدگاه حمید تقوائی، مردم نیرویی فعال و تعیین‌کننده‌اند که می‌توانند در دل همین شرایط، مسیر تحولات را تغییر دهند. این تفاوت، تفاوت میان یک سیاست منفعلانه و یک رویکرد مبتنی بر تغییر واقعی توازن قواست.

 

در نهایت، نقد محمد کاظمی به یک تناقض بنیادین می‌رسد. او خواهان توقف فوری جنگ است، اما هیچ چشم‌اندازی از چگونگی تحقق و پایداری این توقف ارائه نمی‌دهد. در عمل، این موضع به دفاع از نوعی "صلح بدون تغییر" تبدیل می‌شود. اما تجربه نشان داده است که صلح‌هایی که بدون تغییر در ساختارهای مولد بحران شکل می‌گیرند، چیزی جز وقفه‌هایی موقت در یک چرخه تکرارشونده از جنگ نیستند.

 

واقعیت این است که خود نوشته محمد کاظمی تصریح می‌کند که به منشأ جنگ کاری ندارد، اما در عین حال خواهان پایان آن است. در مقابل، نوشته حمید تقوائی به‌روشنی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی نه‌تنها در شکل‌گیری این جنگ نقش داشته، بلکه به هیچ شرایطی که بتواند از تکرار جنگ در آینده جلوگیری کند، تن نمی‌دهد. این همان نکته‌ای است که محمد کاظمی نادیده می‌گیرد: با تداوم جمهوری اسلامی، سایه جنگ به‌طور دائمی بر سر جامعه باقی خواهد ماند.

 

بر این اساس، مسأله این نیست که میان "نه به جنگ" و "نه به جمهوری اسلامی" یکی را انتخاب کنیم. مسأله این است که نسبت واقعی این دو را درک کنیم. بدون پایان دادن به نظمی که جنگ را بازتولید می‌کند، شعار "نه به جنگ" به سطح یک خواست اخلاقی بی‌پشتوانه تقلیل می‌یابد. اما اگر این نظم به چالش کشیده شود، آنگاه امکان پایان واقعی و پایدار جنگ نیز فراهم خواهد شد. بقول حمید تقوائی، صلح طلب واقعی، باید سرنگونی طلب باشد، چه امروز، چه دیروز و چه فردا!

۹ آوریل ۲۰۲۶


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر