در برخورد به
جنگ، آنچه برای یک جریان کمونیستی تعیین کننده است نه احساسات زودگذر بلکه تحلیل
مشخص از شرایط مشخص است. جنگ پدیده ای یکنواخت نیست که بتوان برای آن نسخه ای از پیش
آماده و قابل تعمیم به همه زمان ها ارائه داد. هر جنگی در بستر تاریخی و طبقاتی معینی
شکل می گیرد و تنها در همان چارچوب می توان به آن پاسخ داد. برای روشن شدن این
موضوع، رجوع به تجربه های تاریخی ضروری است. پس از انقلاب کبیر فرانسه، دولت های
مرتجع اروپا مانند پروس و اتریش به فرانسه انقلابی حمله کردند. در آن مقطع، دفاع
از فرانسه نه دفاع از یک دولت به معنای متعارف، بلکه دفاع از یک انقلاب علیه
ارتجاع فئودالی بود. در چنین جنگی، حمایت از نیروی انقلابی به معنای دفاع از پیشروی
تاریخی جامعه بود.
نمونه دیگر،
جنگ ایران و عراق است. در آغاز این جنگ، جمهوری اسلامی هنوز به عنوان یک ماشین
سرکوب تثبیت نشده بود و جامعه در وضعیت گذار قرار داشت. در آن شرایط، طبقه کارگر
نه می توانست به دنباله روی از حکومت تن دهد و نه می توانست نسبت به خطر نابودی
دستاوردهای انقلاب بی تفاوت بماند. اتخاذ یک موضع مستقل، که نه در خدمت دولت باشد
و نه در اردوگاه دشمن خارجی، تنها راهی بود که می توانست منافع کارگران را نمایندگی
کند.
اما در جنگ
کنونی میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، تصویر به مراتب روشن تر است. اینجا
با دو قطب ارتجاعی روبرو هستیم که هر یک در پی پیشبرد اهداف سیاسی و نظامی خود
هستند. این جنگ نه جنگ آزادی است و نه جنگی در دفاع از منافع مردم. جنگی است ریشه
دار در رقابت های منطقه ای، بحران های داخلی و تلاش برای بازتعریف توازن قوا.
جمهوری اسلامی یکی از پایه های اصلی شکل گیری این بحران است و بدون در نظر گرفتن
نقش آن، هیچ تحلیلی کامل نخواهد بود. در چنین شرایطی، وظیفه کمونیست ها نه افتادن
در دام یکی از این دو قطب، بلکه حفظ استقلال سیاسی طبقه کارگر است. این استقلال به
این معناست که جنگ را از زاویه منافع طبقه کارگر تحلیل کنیم، نه از زاویه تبلیغات
دولت ها. باید پرسید این جنگ چگونه شکل گرفت، چه نیروهایی از آن سود می برند و
شکست هر یک از طرفین چه پیامدی برای جامعه خواهد داشت.
واقعیت این است
که تداوم حیات جمهوری اسلامی به معنای تداوم سرکوب، فقر و بی حقوقی برای اکثریت
جامعه است. تجربه سال های گذشته و به ویژه سرکوب های پس از اعتراضات دی ۱۴۰۴ نشان داده است
که این حکومت در مواجهه با بحران، راهی جز تشدید خشونت ندارد. اگر این جنگ بدون
تضعیف جدی این حکومت پایان یابد، آنچه در انتظار جامعه است نه صلح، بلکه دور تازه
ای از سرکوب گسترده و سازمان یافته خواهد بود. در عین حال، تداوم جنگ در شکل کنونی
نیز چشم اندازی ویرانگر پیش روی جامعه قرار می دهد. تهدیدهایی از جنس تبدیل جامعه
به ویرانه ای تمام عیار و برگردان به "عصر حجر" و "روز زدن پلها و
ایستگاههای برق" نشان می دهد که ادامه این وضعیت می تواند به تخریب زیرساخت
ها، گسترش فقر و از هم پاشیدگی زندگی اجتماعی در ابعادی به مراتب وسیع تر منجر
شود. از این رو، مساله صرفا پایان جنگ نیست، بلکه چگونگی پایان آن است. صلحی که به
بقای جمهوری اسلامی گره خورده باشد، چیزی جز بازتولید همان چرخه سرکوب و بحران
نخواهد بود. صلح پایدار و به نفع کارگران، زنان و زحمتکشان تنها در صورتی ممکن است
که با تضعیف و در نهایت سرنگونی این حکومت و دخالت مستقیم جامعه در تعیین سرنوشت
خود همراه باشد.
از سوی دیگر،
مخالفت با جنگ به عنوان یک موضع انسانی، به خودی خود کافی نیست. مخالفتی که چشم بر
نقش جمهوری اسلامی در شکل گیری این وضعیت می بندد، در عمل به تحریف واقعیت می
انجامد. نمی توان ویرانی ها و کشتار ناشی از جنگ را دید اما یکی از عوامل اصلی شکل
گیری آن را نادیده گرفت. سیاستی که فقط به پیامدها می پردازد و علل را کنار می
گذارد، ناگزیر به بن بست می رسد. برخورد احساسی به جنگ معمولا به حذف بخشی از واقعیت
منجر می شود. اما سیاست انقلابی بر دیدن تمام واقعیت استوار است. مخالفت واقعی با
جنگ از مقابله با نیروهایی که آن را ممکن کرده اند جدا نیست. برای ما که میدان اصلی
مبارزه مان در ایران است، مخالفت با جنگ از مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی جدا
نیست. این دو در تقابل با هم نیستند، بلکه یکدیگر را تقویت می کنند. مخالفتی که به
سرنگونی این حکومت گره نخورد، در بهترین حالت ناتمام و در عمل بی اثر خواهد بود.
در نهایت، آنچه
تعیین کننده است چشم انداز آینده است. طبقه کارگر باید خود را برای شرایطی آماده
کند که ممکن است در پی تضعیف ساختار قدرت موجود شکل بگیرد. بدون سازمانیابی مستقل
و بدون افق روشن سیاسی، حتی تضعیف یک حکومت سرکوبگر نیز الزاما به رهایی منجر
نخواهد شد. بنابراین، سیاست درست در قبال این جنگ نه همراهی با یکی از طرفین است و
نه بی طرفی منفعلانه. راه سوم، تلاش برای پیشبرد یک آلترناتیو مستقل کارگری است.
آلترناتیوی که همزمان علیه جنگ، علیه ارتجاع و برای سرنگونی نظمی مبارزه می کند که
این چرخه خشونت و ویرانی را بازتولید می کند.
۶ آوریل ۲۰۲۶
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر