۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۶, شنبه

سه چهره چپ در ایران

جامعه هیچوقت بدون چپ نمی ماند. هر جا فقر هست، تبعیض هست، سرکوب هست و انسانها برای زندگی و دنیایی بهتر می جنگند، چپ هم حضور دارد. مسئله اما فقط وجود چپ نیست. مسئله این است که کدام چپ. جامعه امروز ایران با واژه "چپ" سه تصویر متفاوت را به یاد می آورد. سه گرایش که نه فقط شبیه هم نیستند، بلکه در دو سوی متضاد یک شکاف سیاسی و اجتماعی ایستاده اند. تا زمانی که چپ اجتماعی و آزادیخواه خود را بطور کامل و علنی از دو گرایش دیگر جدا نکند، تا وقتی جامعه این مرزبندی را در عمل نبیند، چپ اجتماعی نمی تواند به یک نیروی تعیین کننده در تحولات ایران تبدیل شود.

 


یک چپ، همان چیزی است که امروز به آن "چپ محور مقاومتی" می گویند. همان کمپیست ها، همان تانکی ها، همان عاشقان دیکتاتورها. جریانی که دنیا را نه از زاویه زندگی مردم، بلکه از زاویه رقابت دولت ها می بیند. برای این چپ، اگر حکومتی با آمریکا دعوا داشته باشد، جنایتهایش فرعی می شود. زندان، شکنجه، اعدام، سرکوب زنان، قتل مخالفان و نابودی یک جامعه، همه به حاشیه می رود اگر آن حکومت در "کمپ ضد آمریکا" ایستاده باشد. به همین دلیل است که از قذافی تا اسد، از پوتین تا جمهوری اسلامی، همیشه چیزی برای توجیه کردن پیدا کرده اند. به اینها "تانکی" می گویند، چون سنت سیاسی شان از همان جریانی می آید که وقتی تانکهای شوروی برای خفه کردن اعتراضات مردم چکسلواکی وارد پراگ شدند، برای تانکها هورا می کشید. به اینها "عاشقان دیکتاتورها" می گویند، چون هر دیکتاتور ضد آمریکایی برایشان قابل ستایش است. مهم نیست چند هزار نفر را کشته باشد، مهم این است که با غرب دشمنی کند. و "کمپیست" هستند چون دنیا را به دو کمپ تقسیم کرده اند. یک کمپ آمریکا و متحدانش، یک کمپ ضد آمریکا. بعد هم بدون کوچکترین معیار انسانی یا آزادیخواهانه، خودشان را در کمپ دوم تعریف می کنند. در این جهان ذهنی، پوتین، جمهوری اسلامی، اسد، حزب الله، حماس و حتی بن لادن می توانند در یک صف قرار بگیرند، فقط چون مقابل آمریکا ایستاده اند.

 

در ایران، این جریان معمولا پشت مسئله فلسطین پنهان می شود. دفاع از فلسطین را سپر دفاع از جمهوری اسلامی می کند و حکومت اسلامی را بعنوان "سنگر ضد امپریالیسم" بزک می کند. حاضر نیست از رژیمی که ۴ دهه جامعه را به خاک سیاه نشانده، فقط به این دلیل که با آمریکا در تقابل است، فاصله بگیرد. برای این جریان، دشمنی جمهوری اسلامی با غرب مهمتر از زندگی مردم ایران است. ممکن است خود را مارکسیست، سوسیالیست یا ضدسرمایه داری بنامد، اما در عمل چیزی جز پیاده نظام سیاسی ارتجاع نیست.

 

در کنار اینها، یک چپ حاشیه ای هم وجود دارد. چپی که بیشتر در صدور بیانیه و اطلاعیه زندگی می کند تا در متن واقعی مبارزه اجتماعی. چپی که در اوج خیزش مردم علیه جمهوری اسلامی، همچنان نگران "توطئه امپریالیسم" و "چشم آمریکا به منابع ایران" است. مردمی در خیابان کشته می شوند، زنان سرکوب می شوند، جوانان اعدام می شوند، اما این جریان هنوز درگیر جنگ خیالی با امپریالیسم است. انگار مسئله اصلی مردم نه جمهوری اسلامی، بلکه رقابت قدرتهای جهانی است. این چپ حتی وقتی علیه حکومت حرف می زند، باز هم در همان جهان ذهنی فرسوده قرن بیستم اسیر است. سیاست برایش نه تغییر واقعی زندگی مردم، بلکه تکرار چند فرمول یخ زده ایدئولوژیک است.

 

این جریان هنوز در فضای کودتای ۲۸ مرداد زندگی می کند. انگار زمان برایش متوقف شده است. هنوز دنیا را از دریچه همان زخم تاریخی می بیند و خیال می کند وظیفه اصلی اش، نه پاسخ به مسائل امروز جامعه ایران، بلکه گرفتن انتقام از سازمان دهندگان کودتای ۲۸ مرداد است. برای این چپ، تاریخ عملا در همان نقطه فریز شده است. جمهوری اسلامی می تواند هزاران نفر را بکشد، نسلها را نابود کند، جامعه را به فقر و فلاکت بکشاند، اما باز هم "خطر اصلی" برایش آمریکا و "سلطه امپریالیسم" است.

 

در ذهن این جریان، مردم ایران همیشه در حاشیه اند و "نبرد جهانی با امپریالیسم" در مرکز. به همین دلیل هر تحول اجتماعی را نه از زاویه آزادی و رفاه مردم، بلکه از زاویه تاثیرش بر توازن قدرت میان دولت ها تحلیل می کند. اگر مردم علیه جمهوری اسلامی قیام کنند، اول دنبال "دست خارجی" می گردد. اگر حکومت زیر فشار جهانی قرار بگیرد، فوری نگران "پروژه تجزیه" و "غارت منابع" می شود. انگار جامعه ایران هیچ اراده ای از خودش ندارد و مردم فقط مهره های بازی قدرتهای جهانی اند.

 

این چپ، حتی وقتی با جمهوری اسلامی مرزبندی می کند، باز هم در زمین فکری همان حکومت بازی می کند. جمهوری اسلامی ۴ دهه جامعه را با دشمنی دائمی با آمریکا گروگان گرفته است. این جریان هم، حتی در خیال آینده اش، همان دشمنی را حفظ می کند. از همین امروز معلوم است که اگر روزی به قدرت برسد، همچنان جامعه را اسیر همان وسواس ضد آمریکایی خواهد کرد. چون در ذهنش آمریکا نه یک دولت در میان دولتهای جهان، بلکه یک "دشمن تاریخی ابدی" است که گویا همیشه در پی "سلطه" است و بنابراین باید همه سیاست داخلی و خارجی را حول مقابله با آن تنظیم کرد.

 

نتیجه چنین نگاهی روشن است. آزادی، رفاه، حقوق فردی، سکولاریسم و حتی خود زندگی مردم، همه به مسائل فرعی تبدیل می شوند. چون اولویت اصلی جای دیگری است. درست همان منطقی که جمهوری اسلامی با آن ۴ دهه سرکوب و فقر را توجیه کرد. با این تفاوت که این بار، به جای عمامه و روضه، با ادبیات "ضد امپریالیستی" و چند نقل قول کهنه از قرن گذشته بیان می شود. این چپ، حتی وقتی خودش را مخالف جمهوری اسلامی معرفی می کند، در عمق نگاه سیاسی اش هنوز اسیر همان دنیایی است که جمهوری اسلامی در آن نفس می کشد. دنیایی که در آن مردم همیشه باید قربانی یک "مبارزه بزرگتر" شوند. یکبار به اسم اسلام، بار دیگر به اسم مبارزه با امپریالیسم.

 

اما در برابر این دو گرایش، یک چپ دیگر هم وجود دارد. چپی که نه در ستایش دیکتاتورها زندگی می کند و نه در موزه ذهنی جنگ سرد و کودتای ۲۸ مرداد گیر کرده است. این چپ از متن زندگی واقعی مردم بیرون می آید. از اعتصاب کارگر، از مبارزه علیه اعدام، از نبرد زنان علیه آپارتاید جنسی، از دفاع از زندانی سیاسی، از اعتراض به فقر، بیکاری و بی حقوقی. سیاست برای این چپ نه بازی دولت ها، بلکه مسئله مستقیم زندگی انسانهاست. این چپ، آزادی را به بعد از "حل تضاد اصلی" موکول نمی کند. برابری زن و مرد، آزادی بی قید و شرط بیان، جدایی کامل دین از دولت، حق تشکل، رفاه عمومی، درمان و آموزش رایگان و امنیت اجتماعی، برایش موضوعات درجه دوم نیستند. ستون فقرات سیاستش هستند. این چپ، نه شیفته قدرتهای جهانی است و نه اسیر پارانویای ضد غربی. معیارش فقط یک چیز است، زندگی بهتر برای مردم.

 

برای این چپ، مسئله فلسطین هم یک زخم واقعی تاریخی و انسانی است، نه یک ابزار ایدئولوژیک. دفاع از مردم فلسطین، دفاع از مردمی است که دهه ها با اشغال، جنگ، آوارگی و بی حقوقی روبرو بوده اند. اما همین مسئله نمی تواند و نباید به توجیه همزیستی با جمهوری اسلامی تبدیل شود. نمی شود به اسم فلسطین، چشم روی سرکوب زنان در ایران بست. نمی شود به اسم مبارزه با اسرائیل، اعدام، زندان، اختناق و حکومت مذهبی را تحمل کرد. چپ اجتماعی، همزمان که از حقوق مردم فلسطین دفاع می کند، اجازه نمی دهد جمهوری اسلامی خودش را پشت این مسئله پنهان کند و مبارزه مردم ایران برای آزادی و رهایی را به حاشیه براند.

 

چپ اجتماعی نوین ادامه چپ سنتی نیست، گسست از آن است. گسست از سنتی که یا پشت دیکتاتورها پنهان شد یا در توهمات ضد امپریالیستی فرسوده ماند. جامعه ایران دیگر نمی خواهد قربانی پروژه های ایدئولوژیک شود، چه با عمامه، چه با پرچم "محور مقاومت" و چه با شعارهای یخ زده ضد امپریالیستی.

 

در ایران امروز، هر مبارزه جدی برای آزادی و برابری، ناگزیر با مسئله جمهوری اسلامی گره می خورد. ۴ دهه است که توده های مردم، از زن و کارگر و جوان و بازنشسته تا دانشجو و معلم، در اشکال مختلف با این حکومت درگیرند. مبارزه علیه حجاب اجباری، علیه اعدام، علیه فقر، علیه سرکوب، علیه بی حقوقی و علیه دخالت مذهب در زندگی مردم، همه در نهایت به یک نقطه می رسند، ضرورت پایان دادن به جمهوری اسلامی. به همین دلیل، در ایران امروز، مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی نه یک شعار فرقه ای، بلکه شکل فشرده و سیاسی شده همان مطالباتی است که ۴ و نیم دهه در متن زندگی مردم انباشته شده است.

 

اما درست در همین نقطه است که تفاوت چپ اجتماعی با آن دو گرایش دیگر روشن می شود. آلترناتیو این چپ نه از توهمات ضد امپریالیستی درمی آید و نه از دلبستگی به دولتهای اقتدارگرا. از دل زندگی واقعی مردم بیرون می آید. از خواست آزادی زن، از نفرت جامعه نسبت به مذهب حکومتی، از مطالبه رفاه و امنیت اجتماعی، از خواست برابری، از حق شادی و زندگی عادی، از مبارزه علیه تحقیر و فقر. به همین دلیل هم آلترناتیوش روشن است. چون روی زمین واقعی جامعه ایستاده، نه در نقشه های ژئوپولیتیک و نه در نوستالژی های یخ زده قرن گذشته.

 

چپ اجتماعی اگر بخواهد به یک نیروی تعیین کننده تبدیل شود، باید دقیقا همین افق را نمایندگی کند. افق جامعه ای سکولار، آزاد، برابر و رفاه محور. جامعه ای که در آن انسانها دیگر قربانی "آرمانهای بزرگتر" نشوند و زندگی مردم بالاخره از حاشیه به متن سیاست منتقل شود. و این فقط زمانی ممکن است که با صدای بلند اعلام کند ما ادامه آن سنت فرسوده نیستیم. ما چپ قرن ۲۱ هستیم.

۱۶ مه ۲۰۲۶


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر