امروز در
کانادا، روز مادر است؛ روزی که در آن نام مادر بر زبانها میچرخد و هر کس به قدر
توان و مهر خویش، آن را به دیگری تبریک میگوید. فرزندانی که مجالش را دارند، با
شاخهای گل یا دعوتی صمیمانه به رستورانی، به دیدار مادر میروند تا لحظهای از
شکر این حضور زنده را در کنار او تجربه کنند. این سعادت نصیب فرزندان من نیز شد.
اما من…
در پس این همه
تبریک و شادباش، زخمی خاموش نهفته است؛ زخمی که کمتر دربارهاش سخن گفته میشود: اینکه
آدمی مادر داشته باشد، اما از حق دیدارش محروم بماند. گویی زندگی، حضوری را به رسمیت
شناخته اما راه رسیدنش را بسته باشد.
و این نیز از
تلخترین واقعیتهایی است که بر دوش بسیاری از ما فراریان از دست جمهوری اسلامی
سنگینی میکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر