۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

در رد یک ادعای بی‌پایه

یادداشت پیشین من حول ادعای یک سوقصد، واکنش‌هایی را برانگیخت که لازم به توضیحاتی دارد.

بحث بر سر یک اصل ساده است. در سیاست و در هر عرصه استدلالی، بار اثبات بر دوش مدعی است. اگر کسی ادعای وقوع یک سوقصد را مطرح می کند، این اوست که باید شواهد و مدارک ارائه دهد. نه این که دیگران موظف باشند ثابت کنند آن ادعا دروغ است. این وارونه کردن بدیهی ترین منطق است.

در واکنش به یادداشت قبلی من، گفته شد که من کسی را به دروغگویی متهم کرده ام و باید سند بیاورم. اما این جابجایی صورت مسئله است. وقتی ادعایی مطرح می شود، طبیعی است که ابتدا باید نشانه ای از واقعیت آن ارائه شود. در غیر این صورت، تردید نه تنها حق بلکه واکنشی کاملا منطقی است. همان طور که در فلسفه، اثبات وجود هر پدیده ای بر عهده مدعی آن است، در سیاست هم قاعده تفاوتی ندارد.

واقعیت این است که خارج از حلقه های محدود، چنین روایت هایی جدی گرفته نمی شوند. نه شاهدی در کار است، نه گزارشی از نهادهای رسمی، نه حتی قرینه ای که بتوان بر آن تکیه کرد. با این حال انتظار می رود همه در صف تایید بایستند و محکوم کنند. این انتظار، بیش از آن که نشانه قدرت باشد، بیانگر ضعف است. ضعف در ارائه واقعیت و اتکا به فضاسازی.

نمونه های واقعی را همه دیده اند. وقتی حمله ای رخ داده، شواهدش موجود بوده است. گزارش، تصویر، پیگیری حقوقی. اما در اینجا با یک روایت بدون پشتوانه روبرو هستیم که بیشتر به داستانسازی شبیه است تا گزارش یک رویداد سیاسی.

مسئله فقط یک ادعای بی پایه نیست. مشکل اینجاست که چنین رفتارهایی هزینه سیاسی دارد. جریانی که پیشاپیش با بحران اعتبار روبرو است، با این نوع بزرگنمایی ها بیش از پیش از جامعه فاصله می گیرد. وقتی بخشی از نیروها بدون باور واقعی، صرفا "از سر اصول" به تایید چنین ادعاهایی تن می دهند، در واقع به تضعیف همان اصول کمک می کنند.

سیاست جدی نیازمند صداقت و اتکا به واقعیت است. با فیل هوا کردن و روایت های بی پشتوانه، نه اعتباری ساخته می شود و نه اعتمادی جلب. برعکس، هر بار یک گام دیگر از زمین واقعی سیاست فاصله گرفته می شود.

 



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر