‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ۱۳۹۶. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ۱۳۹۶. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

رژیمی بی آینده بدون هرگونه پایگاه اجتماعی

جمهوری اسلامی حتی با اتکا به سرکوب عریان و کشتار گسترده هیچ چشم انداز پایداری برای ماندن در ایران ندارد. این فقط یک داوری سیاسی نیست بلکه نتیجه چهار دهه تجربه عینی یک جامعه است که هر بار فرصت یافته فاصله خود را با این حکومت با صدای بلند اعلام کرده است. حتی اگر این رژیم بتواند با امریکا یا اسراییل یا دیگر قدرت ها به توافق برسد، مسئله اصلی در داخل حل نمی شود. شکاف میان حکومت و جامعه چنان عمیق و ریشه دار است که با هیچ معامله خارجی پر نمی شود. مردم ایران نه فقط ناراضی بلکه در موقعیت انتظار و آمادگی هستند. انتظار فرصتی که بتوانند این نظم عقب مانده و بیگانه با زندگی خود را کنار بزنند. این شکاف نه مقطعی است و نه قابل ترمیم، بلکه به بخشی از واقعیت روزمره جامعه تبدیل شده است.

از همان روزهای نخست که این حکومت با اتکا به رسانه های مهندسی افکار به ویژه بی بی سی و با برجسته سازی خمینی و سوار شدن بر موج ضد امریکایی و جهان سومی به جامعه تحمیل شد، وعده های فریبکارانه آخوندی یکی پس از دیگری رنگ باخت. از آزادی بیان برای همه تا آب و برق مجانی، از عدالت اجتماعی تا احترام به حقوق زنان و اقلیت ها، همه این وعده ها خیلی زود جای خود را به سرکوب و حذف داد. در همان حال بخش هایی از اپوزیسیون از جمله جبهه ملی، سازمان چریک های فدایی خلق و مجاهدین که نیروهای اصلی اپوزیسیون بودند به این وعده ها اعتماد کردند و عملا به تثبیت نظم تازه کمک کردند و مردم را به بازگشت به خانه ها فراخواندند. اما جامعه خیلی زود واکنش نشان داد. تنها چند هفته پس از سقوط حکومت شاه، زنان در ۸ مارس ۱۳۵۷ در برابر فرمان حجاب اجباری به خیابان آمدند. این اعتراض گسترده نخستین نه بزرگ اجتماعی به حکومت اسلامی بود و نشان داد شکاف از همان آغاز شکل گرفته است.

جامعه در سال های نخست در وضعیتی آمیخته با امید و خودفریبی به زندگی زیر سلطه حکومت ادامه داد. بسیاری تصور می کردند این وضعیت موقتی است و آخوندیسم نیز خواهد گذشت. اما با قانونی شدن ممنوعیت ها، از الکل و موسیقی تا آپارتاید جنسیتی، زندگی روزمره به میدان تقابل تبدیل شد. مهمانی های پنهانی، موسیقی زیرزمینی، مقاومت در برابر حجاب اجباری و حتی شوخی های روزمره با قوانین، همه نشانه هایی از تمسخر عملی نظم رسمی بود. این وضعیت را می توان با جوامعی مانند اتحاد شوروی در سال های پایانی یا برخی کشورهای اروپای شرقی مقایسه کرد که در آنها قانون رسمی از زندگی واقعی مردم جدا شده بود و جامعه راه خود را می رفت.

در دهه شصت حکومت برای درهم شکستن کامل انقلاب ۵۷ به سرکوبی بی سابقه دست زد. ده ها هزار نفر از نیروهای سیاسی مختلف از لیبرال تا سوسیالیست و همچنین اقلیت های مذهبی اعدام شدند یا زیر شکنجه نابود شدند. حتی نیروهایی که در تثبیت حکومت نقش داشتند نیز از این سرکوب در امان نماندند. حذف مجاهدین، حذف حزب توده و فدائیان اکثریت، تصفیه نیروهای ملی مذهبی و حتی کنار زدن چهره هایی از درون خود نظام نشان داد که این حکومت هیچ شریکی را تحمل نمی کند. پایه های آن از همان زمان نه بر رضایت بلکه بر ترس بنا شد.

جنگ هشت ساله و فضای امنیتی دهه شصت امکان هرگونه اعتراض را محدود کرد. جامعه ناچار شد با ظاهرسازی زندگی کند. ریش گذاشتن، شرکت در مراسم مذهبی، نصب تصاویر آخوندها و رعایت ظواهر دینی به بخشی از بقا تبدیل شد. اما در پس این ظاهر، نارضایتی عمیق جریان داشت. این وضعیت را می توان در خاطرات جمعی آن دوره دید، جایی که مردم در خلوت خود چیز دیگری بودند و در فضای عمومی چهره ای دیگر داشتند.

دهه هفتاد نقطه تغییر بود. جامعه از انتظار منفعل عبور کرد و به کنش فعال رسید. اگر پیشتر بسیاری امید داشتند یک روز از خواب بیدار شوند و این حکومت دیگر وجود نداشته باشد، اکنون خود به خیابان آمدند. اعتراضات کارگری، دانشجویی و منطقه ای گسترش یافت. کردستان همچنان کانون مقاومت سازمان یافته بود اما این بار شهرهای بزرگ نیز به میدان آمدند.

برای نخستین بار، مشهد در سال ۱۳۷۱ شاهد اعتراضاتی شد که کل ساختار حکومت را هدف قرار داد. این شورش به کشته شدن چندین نفر و تخریب و آتش سوزی گسترده انجامید و حکومت را ناچار کرد امتیازاتی محدود بدهد و استاندار خراسان رضوی، علی جنتی، را برکنار سازد. پس از آن، شورش قزوین در سال ۱۳۷۲ رخ داد که به کشته و مجروح شدن بیش از ۳۰ نفر انجامید. در سال ۱۳۷۴ نیز اعتراضات اسلامشهر، با محور فقر، گرانی، اعتصاب رانندگان مینی بوس و کمبود آب، به یک خیزش اجتماعی بدل شد.



از ۱۳۷۸ با اعتراضات دانشجویی وارد مرحله تازه ای شدیم. پس از آن موج های اعتراضی در فواصل مختلف تکرار شدند. در ۱۳۸۸ میلیون ها نفر به خیابان آمدند و مشروعیت حکومت را به چالش کشیدند. در ۱۳۹۶ اعتراضات سراسری بیش از صد شهر را در بر گرفت و شعارها مستقیما کل نظام را هدف گرفت. در ۱۳۹۸ اعتراضات به شکل بی سابقه ای گسترش یافت و با سرکوبی خونین پاسخ داده شد. در سال های بعد نیز جامعه در حالت جوشش مداوم باقی ماند و اعتراضات کارگری، معلمان، بازنشستگان و دیگر گروه ها ادامه یافت.

در سال ۱۴۰۱ انقلاب زن زندگی آزادی شکل گرفت. این جنبش فقط واکنشی به یک قتل نبود بلکه انفجار انباشتی از خشم و نارضایتی بود. حضور گسترده زنان و جوانان، کنار گذاشتن نمادهای رسمی و گسترش اعتراضات به سراسر کشور نشان داد که جامعه وارد مرحله تازه ای شده است. سرکوب شدید و کشتار گسترده نیز نتوانست این روند را متوقف کند. در ادامه اعتراضات بازاریان و خیزش ۱۴۰۴ بار دیگر نشان داد که حتی بخش هایی که پیشتر محتاط بودند نیز وارد میدان شده اند. استفاده از خشونت بی سابقه و حتی تکیه بر نیروهای کمکی خارجی فقط نشانه ضعف بیشتر حکومت بود.

در کنار این شکاف اجتماعی، درون حکومت نیز همواره صحنه درگیری و حذف بوده است. از کنار زدن بنی صدر تا حذف اصلاح طلبان حکومتی، از محدود کردن چهره های منتقد درون نظام تا حصر و حذف سیاسی، این روند ادامه داشته است. بسیاری از کسانی که زمانی در قدرت بودند بعدها به حاشیه رانده شدند و حتی در نقش منتقد ظاهر شدند. این چرخه حذف، حکومت را از درون تهی کرده و آن را به مجموعه ای متکی بر نیروهای امنیتی تبدیل کرده است.

در مجموع این حکومت در هیچ دوره ای پایگاه اجتماعی واقعی نداشته است. حضورهای خیابانی سازمان یافته ساندیس خور یا بسیج شده هرگز نتوانسته اند شکاف عمیق با جامعه را پنهان کنند. بقای آن محصول سرکوب و خشونت بوده است نه رضایت. حتی اگر در سطح جهانی به توافق برسد، در داخل با جامعه ای روبرو است که آن را از خود نمی داند. این وضعیت به معنای تعلیق دائمی است. حکومتی که نه می تواند خود را بازسازی کند و نه می تواند جامعه را با خود همراه کند. در برابر آن جامعه ای قرار دارد که بارها نشان داده آماده تغییر است و هر بار که فرصت یافته این آمادگی را به عمل تبدیل کرده است.

۳ مه ۲۰۲۶

 


۱۴۰۰ دی ۲۷, دوشنبه

حلقه گم اعتراضات توده ای

ته ذهن هر مخالف جمهوری اسلامی این سئوال نشسته است که چرا این رژیم این همه مدت عمر کرد؟ چرا اعتراضات توده ای و میلیونی سالهای ۸۸، ۹۶ و ۹۸ ادامه پیدا نکردند و توده‌های معترض پراکنده شدند؟ همه ماهای مخالف این رژیم دلمان می‌خواهد که این رژیم سرنگون می‌شد. دلمان می‌خواهد که اعتراضات پیگیر باشند؛ اما سیاست را نمی‌شود با آرزوهای قلبی این و آن توضیح داد و به پیش برد.

من فکر می‌کنم که برای جواب به این سئوال اگر ایران علی العموم را برای یک لحظه کنار بگذاریم و به یک نکته مشخص از این جغرافیا – نیشکر هفت تپه – توجه کنیم، می‌توانیم به جوابی دست بیابیم. از حداقل هفت هشت ده سال گذشته اعتراضات در مجتمع نیشکر هفت تپه یک لحظه خاموش نشده‌اند. کارگران دائم در صحنه بوده و بارها مأموران رنگارنگ رژیم را خیط کرده‌اند. کارگران نیشکر هفت تپه متشکل و متحد هستند! اما این "تشکل" و "اتحاد" چگونه تأمین می‌شود.

انقلابات و اعتراضات تحرکات از قبل تعیین شده و برایش برنامه ریخته شده نیستند. عینی و خودبخودی هستند و جرقه هر کدام از آنها هر آن امکان دارد توسط یک اتفاق ساده زده شود. اگر چه خودبخودی هستند، اگر چه توده‌های میلیونی بطور خودبخودی و بدون برنامه از قبل وارد این اعتراضات توده‌ای که منجر به انقلابات شده می‌شوند، اما این بدان معنا نیست که یک فعال سیاسی بدون هدف و بدون یک برنامه معین وارد انقلابی می‌شود. منظورم این نیست که فردا که اعتراضات خیابانی مثل سال ۹۶ و ۹۸ شروع شدند، فعال سیاسی اعلامیه به دست برای عضوگیری برای حزب و محفلش به صف این اعتراضات بپیوندد. اینها، به نظر من، در یک سطح دیگری وارد بحث می‌شوند که بحث در این باره هدف این نوشته نیست. بحث من این است که وقتی که مردم وارد خیابان شدند، رژیم از قبل برای مقابله با آن برنامه دارد. گله سرکوبگرش را روانه خیابان می‌کند که با زدن و دستگیر کردن به آن خاتمه بدهد. مردم هراسیده و با سر دادن شعار: "نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم!" عقب می‌نشینند اما نمی‌خواهند این اعتراضات خاموش شوند. چکار کنند؟ به حرف چه کسی گوش بدهند؟ انقلاب اگر یک ستاد رهبری اعتراضات نداشته باشد، اگر فعالین این ستاد دست به سازمان دادن کمیته‌های ویژه‌ای برای جوابگوئی به یکسری از کارهای ضروری‌ای که امکان دارد در همان محل با آن روبرو شوند نزنند، انقلاب ناکام می‌ماند.

این ستاد توسط فعالین سیاسی‌ای که امرشان سازمان دادن میدانی انقلاب است، و نه راه انداختن انقلاب! ایجاد می‌شود. این ستادها میتواند در تمام محلات و در سطح شهرها تشکیل شوند. از قبل باید برای این ستاد برنامه ریخت و روی نکاتی که امکان می‌دهد اعتراضات دور گرفته و روی غلطک بیافتند، همنظری می‌شود.

من فکر می‌کنم که یکی از کارهایی که این ستاد می‌تواند انجام بدهد که به تدوام اعتراضات کمک می‌کند، انداختن رعب و وحشت به جان مأموران رژیم است. هم اکنون یک چنین کارهایی اینجا و آنجا می‌شود. مثلا عکس، نام و آدرس مزدورانی که به مردم شلیک می‌کنند پخش می‌شود و بعضا مأمورانی هم ترور می‌شوند. خود آخوند و طلبه‌ها می‌گویند که عبا و عمامه شان را از ترس مردم قایم می‌کنند. ستاد می‌تواند کمیته ویژه به مخاطب قرار دادن نیروهای جزء ارتش اختصاص بدهد. می‌تواند کمیته ویژه‌ای مأمور تماس با رسانه‌ها بکند. می‌تواند هزار و یک کار ضروری دیگری را در دستور بگذارد که مردم فکر کنند اعتراضشان دارد رهبری می‌شود و هدفمند است. همه مثال‌هایی که می‌توانند به ذهن من و شما خطور کنند را مردم با ابتکارات خودشان انجام می‌دهند؛ اما حرف من این است که اینها باید سازمان داده شوند و مردمی که درگیر این کارها هستند، احساس کنند این اعتراضات رهبری دارد. اگر در حالت نسبتا عادی یک فعال سیاسی اتوریته نیست و یا حرف و فراخوانش، ظاهرا، مورد بی‌اعتنائی قرار می‌گیرد، در بحبوحه اعتراضات فراخوانش مخاطب دارد. فراخوان و نقشه عملش، البته که باید زمینی و کنکرت باشد. باید منافع و مصالح انقلاب در این نقشه عملها در نظر گرفته شوند.



بطور خلاصه آنچه که تاکنون مد نظر این یادداشت بود، این است که نبود ستاد رهبری اعتراضات و ایجاد تشکل و کمیته‌های سازمانده اعتراضات در محلات و در شهرها، که می‌تواند فی البداهه هم باشند، حلقه اصلی گم شده اعتراضات این دوره در ایران است. فعالین سیاسی میدانی باید یک فکر جدی به این کمبود بکنند.

ستاد رهبری انقلاب در فاز بالاتر

من قبلا هم در نوشته‌های مختلف گفته‌ام که اگر انقلاب دور بگیرد و روی غلطک بیافتند، گرایشات جایگاه خودشان را در ادامه و یا عدم تمایل به ادامه آن نشان خواهند داد. بالاخره هر گرایشی تا یک جائی می‌خواهد اعتراض بکند و آنجا که احساس کرد به یکسری از مطالبات محوری خود دست یافته است، از ادامه اعتراض و انقلاب منصرف می‌شود. نمونه کادتها در انقلاب ۱۹۰۵ روسیه یک نمونه جالب است که وقتی که تزار وعده پارلمان و آزادی‌های سیاسی و اینگونه مطالبات داد، آنها عملا سوت پایان انقلاب را کشیدند و با تزار در سرکوب انقلاب شریک شدند. نمونه اسلامی‌ها و لیبرال‌ها در انقلاب ۵۷ ایران نمونه بارز دیگری است که با رفتن شاه و گرفتن قدرت در دست، به مردم عاصی گفتند به خانه‌هایتان بروید و شروع کردند به سرکوب شوراها و بتبع آن به سرکوب تداوم انقلاب.

من فکر می‌کنم و باید برای این تلاش کنیم که ستاد رهبری انقلاب در یک مقطعی از پیشروی اعتراضات به دست کمونیستها و حزب کمونیست کارگری بیافتد. ما برای تغییرات بنیادی مبارزه می‌کنیم و می‌خواهیم تا انتهای منطقی آن، این انقلاب را هدایت کنیم که امکان قدرت گیری شوراهای توده‌ای و امکان پیاده کردن مطالبات مندرج در برنامه "یک دنیای بهتر" فراهم شود. نمونه‌ای که مد نظرم است، نمونه قدرت گیری بلشویکها در روسیه ۱۹۱۷ است. ستاد رهبری اعتراضات و انقلاب همان شورای مرکزی پتروگراد بود که در سرنگونی تزار و ادامه انقلاب تا یک مقطعی ادامه داشت و رهبری آن عملا دست گرایشات راست بود. در ادامه رادیکال شدن انقلاب، وقتی که رهبری این ستاد جلوی انقلاب ایستاد، بلشویکها و انقلاب آنها را پس زدند و عملا در آن شورا دست بالا را پیدا کردند و انقلاب را از آنجا هدایت کردند.

بهررو بحث این نوشته می‌خواست روی این نکته تمرکز داشته باشد که در این فاز، آنجا که اعتراضات هنوز روی غلطک نیافته و دور نگرفته‌اند، ستاد رهبری اعتراضات باید شکل بگیرد و این حلقه اصلی گم در اعتراضات و در جنبش سرنگونی است. سعی می‌کنم که در نوشته‌های دیگری به نکات دیگری که گذرا در این نوشته به آنها اشاراتی شد، بپردازم.

۱۵ ژانویه ۲۰۲۲

(مندرج در "کارگر کمونیست" ۷۱۰)

۱۴۰۰ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

رفاه و خدمات اجتماعی در جمهوری اسلامی یا قلب واقعیات جامعه؟

اروند (یرواند) آبراهامیان در مقاله‌ای در سال ۲۰۰۹ تحت عنوان: "چرا جمهوری اسلامی دوام آورده است؟" نوشته بود که جمهوری اسلامی بخاطر تقدیم خدمات اجتماعی و رفاهی به مردم پایگاه اجتماعی وسیعی دارد که باعث سر پا ماندن آن شده است. همان موقع تعداد زیادی از این گفته ایشان تعجب کردند و کسانی هم، از جمله صاحب این قلم، آن را نقد کرده و نشان دادند که اینچنین نیست.

اخیرا به مصاحبه‌ای از ایشان در وبسایت "ژاکوبن" برخوردم که تاریخ آوریل ۲۰۱۷ را بر خود دارد. آنجا هم همان گفته را تکرار کرده است. جائی می‌گوید: "اقتصاددانان سقوط قریب الوقوع رژیم را بلافاصله پس از تاسیس آن در فوریه ۱۹۷۹ پیش بینی کردند. علت اصلی آنکه پیش بینی‌شان تاکنون به وقوع نپیوسته دقیقا آن است که رژیم یک سیستم تامین و رفاه اجتماعی نسبتا گسترده‌ای را سازمان داد."



آوریل ۲۰۱۷ زمانی است که جامعه فقرزده، با کارگرانی که پرداخت حقوقشان ماه‌ها به تعویق می‌افتاد؛ و تنها با اعتراضات مداومشان بخشی از آنها پرداخت می‌شد، مردمی که کارتون خوابی و گورخوابی یک جزئی از زندگی‌شان شده بود، کودکانی که برای سیر کردن شکم اعضای خانواده هیچوقت پایشان به در مدرسه‌ای نرسید، زنانی که برای سیر کردن شکم فرزندانشان تن‌فروشی می‌کردند، کودکانی که به دنبال لقمه‌ای دور انداخته شده در زباله دانها طعمه سگان گرسنه می‌شدند، جامعه‌ای که کلیه فروشی منبع درآمدی برای از گرسنگی نمردن شده و هزاران نمونه دیگر، به یک حالت انفجاری رسیده که دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ را به دنبال داشت. از آوریل ۲۰۱۷ تا اعتراضات هزاران کارگر پروژه ای نفت و پتروشیمی، تا اعتراضات میلیونی در شهرهای خوزستان که همه به فقر و نبود خدمات اجتماعی هستند، فاصله زمانی زیادی نیست! پروفسور آبراهامیان از چه چیزی می‌گوید که دیگران از آن بی خبرند؟! چه منفعتی در قلب واقعیات این جامعه دارد؟

۱۸ اوت ۲۰۲۱

۱۴۰۰ مرداد ۱, جمعه

نوبت اعتراضات کارگری است

می‌شود با اطمینان گفت که ایران بعد از انقلاب (۱۳۵۷) همیشه کانون اعتراض به جمهوری اسلامی بوده. این جغرافیا هیچوقت حیات خلوت اسلامیون نشد. هیچوقت نتوانستند یک روز را بدون بحران و بدون توجه به اینکه مردم مترصد فرصتی برای سرنگون کردنشان هستند، سپری کنند. از اعتراضات ۱۳۷۱ مشهد گرفته، تا اعتراضات ۷۴ اسلامشهر و کوی دانشگاه ۷۸ تا خیزش توده‌ای ۱۳۸۸ تا دی ۱۳۹۶ تا این آخری، آبان ۹۸، بانگ “این حکومت جنایتکار قرون وسطائی را نمی‌خواهیم”، بلندتر و بلندتر شد تا اینکه امروز همه جا شعار موسیقی گونه “مرگ بر اصل ولایت فقیه” کاخ ولی فقیه را به لرزه در آورده، این صدا یکریز شنیده شده است.



امروز که جامعه ایران یک پارچه در آتش اعتراض می‌جوشد، اعتراضات کارگری تقریبا بی‌وقفه و از هر گوشه ای در جریانند و توجه همه مفسران، تحلیلگران و همه فعالین سیاسی را به خود جلب کرده است. اعتراض کارگر اینبار سازمان یافته است. همزمان با هم و با فرستادن پیام همبستگی به همدیگر و از جانب توده‌های معترض اتفاق می‌افتند. اعتصاب کارگران اما اعتراضی دیگر مثل بقیه اعتراضات نیست. اعتصاب کارگر به جامعه و به توده معترض در خیابان راه نشان می‌دهد. رنگ و روی سرخ و برابری طلبانه به اعتراضات می‌زند. اعتصابات کارگری رژیم اسلامی را وحشت‌زده‌تر می کنند!

۲۱ ژوئیه ۲۰۲۱

انترناسیونال ۹۳۰

۱۳۹۸ آذر ۱۴, پنجشنبه

انقلاب شکست خورده ایران!؟


یادداشتهای انقلاب (۶)

کلمه "انقلاب" از آن کلماتی است که تا زمانی تعریف طرف مقابل را نشنیده‌ای، فکر می‌کنی منظور همه یک چیز است! اما وقتی که کمی دقت می کنی، می بینی تعریف خیلی ساده و یکدستی، حتی در بین کسانی که ظاهرا همفکر هم هستند، وجود ندارد. "انقلاب" ترمینولوژی‌ای است برای عنوان کردن پروسه‌ای از تغییر. انقلابات اجتماعی تحولات یک روزه نیستند که کسی بتواند روز مشخص شروع آن را اعلام و کس دیگری روز و دقیقه پایان آن را سوت بزند. از نظر من وقایع آبان ۱۳۹۸، ادامه وقایع ۱۳۷۸، ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶ هستند که فاصله بین آنها کمتر و کمتر می شود و همه آنها یک هدف دارند: خاتمه دادن به این وضعیت و سرنگون کردن ریشه‌ای جمهوری اسلامی! این از نظر من یک انقلاب است.
هر کسی که سرگذشت این انقلاب را مهم می داند، حتما به این فکر می کند، "گام بعدی توده‌های معترضی که به خیابان آمدند و رژیم را به چالش کشیدند، چه می تواند باشد؟". دوستان زیادی که بعضا به حق برای سرنگون کردن رژیم آدمکش جمهوری اسلامی عجله داشتن‌شان زیادی مشهود بود، با فروکش کردن تندی اولیه آن اتفاقات افسرده شده و زانوی غم بغل کرده اند. برای اطلاع این دوستان جامعه امروز ایران در یک حالت پر التهاب و انفجاری قرار دارد. جمهوری اسلامی هیچگونه راه حلی برای اینکه به مطالبات پیش پا افتاده جامعه معترض جواب بدهد ندارد و تفنگ و گله بسیجی را تنها راه نجات خود می داند. این گله که اکنون دیگر نه روحیه دارد و نه آینده ای، بالاخره در مقابله با جامعه در حال انفجار چقدر می تواند مانور بدهد!؟


انقلاب امروز در ایران، انقلابی بر علیه کمبود نان است. انقلابی بر علیه بی آینده‌گی است. شاید سرنگون نشدن یکروزه جمهوری اسلامی تعداد کمی از ما را ناامید کرده باشد، اما بالاخره باید همین تعداد از ما به یک سئوال فکر کنیم و جواب بدهیم: فرض را بر این بگذارید که مادری دو - سه فرزند گرسنه در خانه دارد و کار و درآمدی هم ندارد، به خیابان رفته و اعتراض کرده است. او و جوانی که بر علیه بی آینده‌گی انقلاب و اعتراض کرده در یک صف اعتراض کردند و دیدند که مزدوران خامنه ای دو و یا سه نفر را به گلوله بستند. به خانه برمی گردند و اکنون چه؟ در اخبار شنیدند گلوله‌های این گله مزدور، قلب آمنه شهبازی، حمید رسولی، مهناز مهدی زاده، مهدی پایی، آزاده ضربی، شهرام معینی، نیکتا اسفندانی، محسن محمد پور، پویا بختیاری، ۱۰ نفر در جوانرود، ۵ نفر در تبریز، ۶ نفر در همدان، ۸ نفر در ماهشهر، ۵ نفر در مریوان، ۱۴ نفر در تهران و صد نفر را جای دیگری از طپش بازداشت. بقیه به خانه برگشته‌اند! اما نه نانی بر سر سفره کودکی آمده و نه آینده ای برای آن جوان بی آینده تصور می شود.

به خانه برگشته ایم به زودی برمی گردیم
مادری که گرسنگی فرزندانش امانش نمی‌دهد؛ جوانی که عشق به زندگی و تنفر از رژیم جوان کش بی قرارش کرده، دوباره خواهند آمد. اینبار طرح دارند. اینبار به این فکر کرده‌اند که چگونه از خود دفاع کنند و چگونه با گله حزب الله مقابله کنند. این گله آدمکش اسلامی بهتر است در فکر فرار باشد. برمی گردیم و اینبار با دستان خالی برنمی گردیم.
۵ دسامبر ۲۰۱۹

۱۳۹۸ فروردین ۳۰, جمعه

سال اعتراض، سال متشکل شدن


سال ۹۸ می‌رود که به سال پر تحولی در جامعه ایران تبدیل شود. از یک طرف شبح اعتراضات خیابانی دیماه ۹۶ دو دقیقه هم خواب راحت برای سران رژیم باقی نگذاشته، و از طرف دیگر چشم انداز ادامه اعتراضات وسیع توده‌ای بر علیه وضعیتی که با جاری شدن سیل به بار آمده، رژیم را در وحشت فرو برده است. توده‌های مردم معترض به درست بانی همه مصائب در جامعه و از جمله همین سیل را هم سران این رژیم قاتل و آدمکش میدانند که چهل سال است زندگی را بر مردم این جامعه تباه کرده‌ است. بقول اطلاعیه‌ای از سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، “نتوانسته اند حداقل خدمات ضروری را برای سیل زده گان فراهم کنند و تنها شاهکار آنها حضور نمایشی در بعضی از مناطق سیل زده بوده است که حضور بی تأثیر آنها با تنفر مردم جواب گرفته است.” این اعتراضات در سال ۹۸ همچنان ادامه خواهند داشت، چرا که رژیم جمهوری اسلامی نه تنها هیچگونه تدبیر و برنامه‌ای برای حل هیچ مشکلی از توده‌های میلیونی معترض ندارد، بلکه موقعیت جهانی آن هم روزبروز بدتر شده و بر مشکلات سیاسی و اقتصادی آن اضافه و ایزوله‌تر خواهد شد.
اطلاعیه‌ای از حزب کمونیست کارگری خبر از ۶ اعتراض کارگری در فاصله ۱۷ تا ۲۴ فروردین (کارگران تراوس لرستان، کارگران بازنشسته نیشکر هفت تپه، جمعی از معلمان رسمی استان قزوین، جمعی از معلمان مدارس منطقه ۵ تهران، کارگران شرکت خانه سازی ایرداک و کارگران قطار شهری اهواز) می‌دهد که این فقط یک رقم از دهها اعتراض درجریان دیگر است. از طرف دیگر اعتراضات متشکل و سراسری معلمان که اواخر سال ۹۷ شروع شد، و اعتراضات ادامه‌دار و رادیکال بازنشستگان نیز همچنان در حال خروشیدن هستند که رژیم چاره‌ای برای حل آنها ندارد، و انتظار هم نمی‌رود این اعتراضات فروکش کنند.

برای سرنگونی این رژیم باید متشکل شد
از طرف دیگر کارگران و دیگر توده‌های مردم مشغول و در تلاش برای متشکل شدن هستند. معلمان سال‌هاست که متشکل هستند و طی یکی دو سال گذشته فعالیتهای چشمگیر این تشکلات را شاهد بوده ایم که چه تأثیرات مهمی بر کل جامعه گذاشته است. بازنشستگان یکی دو سال گذشته فعالانه درگیر اعتراض بودند و در دل این اعتراضات تشکل‌های خود را به وجود آوردند. کارگران در کارخانه های هپکو، گروه ملی صنعتی فولاد اهواز و نیشکر هفت تپه فعالانه در مجامع عمومی خود شرکت کرده و اعتراضات خود را از این طریق به پیش بردند که همه می دانیم چه تأثیرات پربار و رادیکالی برجای گذاشته است.
اینها تشکل‌های بسیار مهم و مٶثری هستند؛ اما آنچه که در همین روزهای اوایل سال ۹۸ شاهد بوده ایم ایجاد شورا، نهاد و ستادهای همیاری سیل زدگان بوده است که می‌رود تا نطفه سراسری شدن تشکل‌های توده‌ای را در سطحی بسیار وسیع ببندد تا جامعه را بطور مٶثری درگیر مسائل حاد و روزمره خود بکند.
امر سرنگونی حکومت به متشکل شدن و متحد شدن کارگران و مردم معترض نیاز دارد. قدرت کارگران و قدرت توده مردم زحمتکش در تشکل و اتحادشان نهفته است. متشکل شدن در شوراها که امکان دخالت آزاد و مستقیم توده کارگر و مردم معترض را ممکن میکند و ظرف اعمال اراده آنان برای اجرای تصمیماتشان است، تنها راهی است که سرنگونی رژیم جانی و قاتل جمهوری اسلامی را تسهیل کرده و تضمین میکند که خواست و اراده توده مردم توسط خودشان باجرا دربیاد.

جمهوری اسلامی نباید جان سالم بدر ببرد
این وضعیت اعتراضی‌ای که در جریان است و این شور و شوق برای متشکل شدن باید با تمام قوا و با درگیر شدن همه جانبه فعالین جنبش‌های اجتماعی پیگیری شود. اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان و پرستاران باید در سطحی بسیار فراتر، در سطحی که بتواند با موقعیت دهشتناک معیشتی آنها مقابله کند، وسعت بیابند و کارگران و بخصوص فعالین درگیر در این اعتراضات در همان سطح هم دست به ایجاد تشکل‌های توده‌ای پایدار بشوند. جنبش اعتراضی زنان در موقعیتی قرار دارد که می تواند بسیار توده‌ای تر بشود و تشکل و نهادهای مدافع حقوق زنان در سطحی وسیعتر ایجاد شوند. اعتراض به جمهوری اسلامی برای وضعیت سیل زدگان باید توده‌ای‌تر بشود و تلاش برای ایجاد نهادهای همیاری با سیل زدگان بیشتر بشود. جمهوری اسلامی خطر ایجاد چنین تشکل‌هایی را متوجه هست و به همین دلیل شروع به ایجاد مزاحمت برای فعالین این تشکل‌ها و حتی زندانی کردن تعدادی از آنها را در دستور کار خود گذاشته است. این البته بدلیل متشکل شدن اولیه توده ها است که جمهوری اسلامی را بوحشت انداخته است.
خطر اعتراضات این دوره برای رژیم اسلامی چنان واضح و غیرچشم پوشی است، چنان وجودش را بطور جدی هدف گرفته که سران ریز و درشت و امروز و دیروزش به همدیگر هشدارهای جدی می دهند. یکی از نمایندگانشان در مجلس گفته است که این سیل رژیم را هم با خود خواهد برد. حجاریان گفته است که اعتراضات توده‌ای همانند امواج دریا هستند که هر بار که به عقب برمی گردند با شدتی بیشتر به جلو می آیند؛ و به دوستانش توصیه می کند که سرشان را پائین بگیرند که این موج بگذرد. غافل از اینکه این موج اینبار قصد برگشت ندارد!
این رژیم در سطحی دهها میلیونی منفور است. هیچ دوست و متحد مٶثری ندارد، نه در سطح بین المللی و نه در داخل کشور. امورش را با جنایتکاران اجیر شده می گذراند. نباید اجازه داد این بار جان سالم بدر ببرد.*

۱۵ آوریل ۲۰۱۸
کارگر کمونیست ۵۶۸

۱۳۹۷ فروردین ۲۱, سه‌شنبه

جنبش کارگری امروز و نهادهای ضدکارگری رژیم در میان کارگران


در دوره‌های متعارف سیاسی، یک فعال کارگری قاعدتا باید دنبال راههای باشد که اهداف و مطالبات سیاسی – اقتصادی و صنفی کارگران را در تقابل با کارفرما تحقق بخشد. در شرایط مزبور، یک چنین فعالی حتی شاید بنابه تشخیص خودش اینجا و آنجا از سپر امنیتی هم استفاده کند. شاید در دعوا با کارفرما گفته‌های این و آن دولتیان مرتجع کشور را هم شاهد بگیرد. به این و یا آن بند از قانون هم متوسل بشود. دوره‌های پرتلاطم انقلابی و بحرانی اما دنده عوض کردن می خواهد که فعالین کارگری گرایشات مختلف افق وسیعتر جنبش خودشان را در میان کارگران برای کارهای سیاسی بسیار بزرگتر به پیش ببرند.
وضعیت سیاسی ایران امروز، به شهادت اعتراضات میلیونی آخر سال ٩٦ و به شهادت رعب و وحشتی که وجود سران جمهوری اسلامی را فراگرفته که این اعتراضات دوباره و اینبار با قدرت بیشتری خودنمائی خواهند کرد، از دوران متعارف عبور کرده است.
اما انقلابها انرژی خارق العاده‌ای به آدمها می‌دهند. کسانی را جلو می‌آورند که دست به کارهای عظیم می‌زنند. کسانی که حاضرند برای پیشبرد امر انقلاب، بیشتر از حدی که از یک نفر انتظار می رود، مایه می‌گذارند. انرژی و شوقی را به جامعه تزریق می‌کند که کار ضدانقلاب در سرکوب انقلاب را بیش از حد دشوار می‌کند. ضدانقلابی که در سرکوب انقلاب، باید عشق به رهائی، شجاعت و از خودگذشتگی، جدیت و امید به آینده را سرکوب کند. انقلاب آدمهایی را جلو می‌راند که مثل جوانان عاشقی برای عشقشان هر کار خارق العاده ای هم نیاز باشد، انجام می‌دهند.
انقلاب جشن توده‌های سرکوب و استثمار شده است. در هیچ برهه‌ای از تاریخ توده‌ها در موقعیت بهتری مثل دوران انقلابی برای بر هم زدن بساط کهن و ایجاد نظمی اجتماعی نوینی قرار نمی‌گیرند.

دوره تعرض است
این مقدمه را آوردم که بگویم موقعیت معتارف سیاسی (غیرانقلابی) با موقعیت بحرانی و انقلابی فرق می‌کند و برخورد و تاکتیکهای مبارزاتی ما هم باید متفاوت باشند. برخورد ما به متشکل کردن و ایجاد تشکل کارگری باید بسیار تهاجمی باشد، چرا که اکنون شانس متشکل شدن – در هر سطوحی – بیشتر شده است.
تعدادی از فعالین کارگری در فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی، لیستی از نهادها را آورده بودند که خواهان افزایش دستمزد هستند و یا به این و یا آن سیاست مشخص این یا آن جناح و باند رژیم اعتراضی کرده‌اند. بخش وسیعی از این نهادها "انجمن صنفی" بودند که نهادهای دولتی و زیر مجموعه‌های "خانه کارگر" هستند. وظیفه فعالین کارگری سوسیالیست و تشکل‌ها و احزاب سیاسی، در کنار متشکل کردن کارگران برای حملات گسترده‌تر به رژیم و کارفرماها برای تحمیل فقر و نداری و سرکوب به کارگران، باید این باشد که این نهادها را افشا و پته آنها را روی آب بیاندازند. کاری که "اتحادیه آزاد کارگران ایران" در باره نهادی دولتی به نام "اتحادیه کارگران ایران" انجام داد.
Image result for ‫خانه کارگر‬‎
در نگاه اول این مسئله شاید زیاد مهم به نظر نرسد. کسی می‌تواند بگوید که وقتی که تشکل و نهادی دارد مطالبات کارگران را مطرح می‌کند، دارد کار کارگران و فعالین کارگری را آسان می‌کند. اما واقعیت این است که اینها پادوهای جناح و باندهای مختلف ضد کارگری و اسلامی رژیم در میان کارگران هستند و کارشان نه تقویت مبارزه و جنبش کارگری، بلکه تضعیف، جاسوسی و سرکوب آن است. همانطوری که کسی دعواهای بین خامنه‌ای و رفسنجانی و روحانی، و یا خاتمی و احمدی نژاد را در حمایت از مطالبات کارگران و توده های ناراضی ندید، نباید اعمال خانه کارگری‌ها را هم در راستای منافع جنبش کارگری ارزیابی کند. برای اینها شرط اصلی و اولیه جان سالم بدر بردن حکومت اسلامی است!
کار فعال و تشکل و حزب سیاسی قاعدتا باید این باشد که کارگران را برای روزهای مساعد برای حمله، آماده کند. کمترین ضرر اینکه کسی بخواهد از نهادهای جاسوسی دولت، تشکل کارگری بسازد و به کارگران راه حل‌های آنها را توصیه کند، این است که کارگر برای حمله و برای اعتراض مشغول ایجاد تشکل خود نمی‌شود. اگر کارگر "انجمن صنفی کارگری" جلوی خود ببیند، به آن می پیوندد؛ اما واقعیت این است که در این شرایط، کارگر باید برود شورای کارگری کارگاه، کارخانه، شرکت، اداره و غیره درست کند. همین "انجمن‌های صنفی" و شوراهای اسلامی و خانه کارگرشان را منحل کند. در دوره‌ای که جامعه در حال تعرض است و فعالین سیاسی باید به فکر ایجاد نهادها و تشکل‌های خود باشند، جنبش کارگری نباید عقب بماند. کارگران به همان اندازه جلو خواهند بود که فعالین جنبش کارگری راه نشان دهند.
٨ آوریل ٢٠١٨

۱۳۹۷ فروردین ۷, سه‌شنبه

قدرت گیری و قدرت شدن چپ در تحولات سیاسی ایران


تحولات انقلابی ماههای آخر ١٣٩٦، بار دیگر مسئله قدرت شدن و قدرت گرفتن کمونیستها در جامعه را جلو کشید. قدرت شدن و قدرت گرفتن اصلا یعنی چه؟!
در این اوضاع داغان سیاسی و فقر بی سابقه ای که دامنگیر جامعه و بخصوص کارگران شده است، آلترناتیو سوسیالیستی یک پای اصلی بحث این دوره است. جامعه مالامال از اعتراضات کارگری بر سر پایه‌ای ترین حق و حقوق شان است که با هیچ آلترناتیو لیبرالیستی و دمکراسی خواهی گرسنگی و بی حقوقی آنها جواب نخواهد گرفت. یک دوره ای می گفتیم که این احتمال وجود دارد که اگر جمهوری اسلامی سرنگون شود و یک دولت سرمایه‌داری که بتواند با کشورهای سرمایه داری در حوزه اقتصاد و سیاست بسازد، سر کار بیاید و یک دوره رونق اقتصادی راه بیاندازد، می تواند جامعه را به شاهراه سرمایه داری و حالت متعارف آن سوق دهد. این بحث به نظر من الان دیگر صادق نیست. بحران اقتصادی مزمنی کلیت سیستم را فراگرفته و این نظام در چهارگوشه جهان به چالش کشیده شده است. حتی سر برآوردن اسلام سیاسی و فاشیسم در غرب هم حاصل بحران سرمایه داری است. در نتیجه حتی اگر آلترناتیو سوسیالیستی به ظاهر زیاد ملموس و جلو صحنه نباشد، اما عمیقا در اعتراضات تنیده است.

می شود قدرت سیاسی را گرفت
کمونیستها می توانند قدرت سیاسی دولتی را بگیرند. در جائی مثل ایران با این همه تجارب سیاسی و این همه اعتراضات کارگری و این همه محبوبیت چپ و کمونیسم، خیز برداشتن به طرف قدرت دولتی اصلا چیز عجیبی نیست. واضح است که برای گرفتن قدرت دولتی، شرایط و ملزوماتی وجود دارد که یک جریان سیاسی باید آنها را ابتدا بوجود آورده باشد. حتی یک حزب سیاسی دوره غیربحرانی و به اصطلاح متعارف، نمی تواند جوابگوی مسائل دوره تلاطمات انقلابی و بحرانی باشد. فعالین اجتماعی سوسیالیست که یک عمر کار سیاسی میدانی برای دستمزد، سازمان دادن، متشکل کردن و مبارزه بر علیه حجاب و دستگیری و اعدام و غیره کرده اند، در تلاطمات انقلابی و بحرانی، باید دنده عوض کننده و خود را برای انقلاب آماده کنند. در ادامه آماده شدن شرایط لازم، قدرت سیاسی در تلاطمات بحرانی میوه ای است افتاده بر زمین که احزاب جدی سیاسی به طرف قبضه کردن آن، به نمایندگی از طبقه ای که نماینده آن هستند، خیز برمی دارند.

دوره ای در تلاطمات و بحرانهای انقلابی هست که همه چیز موقت است. دولت موقت است. مجلس موقت است. شورا موقت است. رهبران موقتند و غیره. تعیین تکلیف واقعی نشده است. دولت پیشین سقوط کرده، اما تا دولت تثبیت شده تازه، هر چه هست و هر طوری هم که خودش را معرفی کند، موقت و گذراست. دو مثال تاریخی بسیار مهمی که باید به آنها مراجعه کرد، انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب روسیه هستند. از سرنگونی لوئی شانزده و دست به دست شدن مجلس شورای ملی تا قدرت گرفتن ژاکوبنها و زیر گیوتین فرستاند لوئی و ماری آنتونت چند سالی طول کشید و هیچ حزب و گروهی قدرت واقعی در جامعه نبود. قدرت در واقع بین دو نهاد، مجلس شورای ملی که مجمع آریستوکراتها و طرفداران رسمی، نیمه رسمی و ضمنی شاه و وضع پیشین بودند و کمون پاریس، که قدرت اصلی سانس کلوتها، ژاکوبنها، سوسیالیستها و دیگر رادیکالها بود، تقسیم شده بود. چپها که در کمون پاریس بودند در ادامه رادیکال شدن جامعه، قدرت را گرفتند، شاه و شهبانو را زیر گیوتین بردند و جامعه را از تهاجمات خارجی که با همکاری جدی آریستوکراتها و کلیسای کاتولیک مورد تهدید جدی قرار گرفته بود، نجات دادند.

نمونه و تجربه انقلاب روسیه حتی تازه تر است. از سرنگونی تزار در فوریه و ایجاد دولت موقت تا انقلاب اکتبر، چند ماهی بیشتر طول نکشید. کسی نبود در جامعه روسیه آن زمان که نداند دولت موقت هیچ کاره ترین نهاد است. شورای شل و پل پتروگراد بود که فرمان راس و ریس کردن امور را صادر می کرد. همان "هیچ کاره" هم اگر دیپلماتی جواب سلامش را می داد، قدرت خود را مدیون شورای پتروگراد بود. بلشویکها و بخصوص لنین و کادرهای حزب بلشویک در رأس گاردهای سرخ کارخانه و سربازان قدرت دولتی را با همین قدرت شورای پتروگراد تسخیر کردند.

بدون قدرت دولتی هم باید قدرت شد
چپ در جامعه ایران، در گام اول، باید به فکر قدرت شدن باشد. چپها باید به فکر شکل دادن یک نهاد موازی دولت باشند. نهادی که به مسائل روزمره انقلاب و جامعه جواب بدهد. شورائی، کمیته اجرائی و یا چیزی شبیه به اینها. این می تواند چپ را در جامعه قدرت کند. این مسئله عملا و دوفاکتو به یک قدرت دوگانه دامن خواهد زد. نه جمهوری اسلامی می تواند برای مدت طولانی به عمر ننگینش ادامه بدهد، نه آلترناتیوهای بورژوائی منتظر، پایگاهی دارند که دلی به آینده زیر حکومت آنها خوش کرده باشد. نه کارگران به بهبود شرایط زندگی زیر سیطره دمکراسی خواهان دل خوش کرده اند، نه دیگر اقشار تحت ستم رهائی خود را در حکومت آنها می بینند. در نتیجه آن قدرت دوگانه، حتی اگر به تسخیر ضرب العجل قدرت دولتی نیانجامد، می تواند در چشم جامعه آلترناتیو جدی باشد.

یک نگرانی قابل درک و به نظر من نهایتا بی جا و نادرست در ایران این است که اگر جمهوری اسلامی مثل دولت بن علی در تونس و یا حسنی مبارک در مصر سریع ساقط نشد، آیا شاهد سوریه ای شدن ایران خواهیم بود. چپی که فعالین سیاسی، جنبش کارگری و جوانان و زنان را در نهاد موازی دولت، پای دوم قدرت دوگانه را در خود سازمان داده باشد، می تواند قدرت بشود. می تواند در چشم جامعه آلترناتیو حکومت باشد.
سئوال این است که اگر در ذهنم دارم به این فکر می کنم که احتمال این وجود دارد که با وجود یک قدرت دوگانه هم کمونیستها ضرب العجلی قدرت دولتی را نگیرند، چرا اصلا بحث قدرت دوگانه را جلو می‌کشم؟ من فکر می‌کنم که راه گرفتن قدرت دولتی و پروسه حکومت شدن، چیزی نیست که یک شبه و با فرمان حزب و جریان مشخصی به وقوع بپیوندد. نسلی پا جلو گذاشته و حکومت را به چالش کشیده که مطالباتش کاملا از مطالبات انقلابات پیشین متفاوت است. زنان یک پای اصلی مبارزه برای سرنگونی رژیم هستند و من فکر می‌کنم که حتی اگر برای رسیدن به یک دولت سوسیالیستی ما مجبور شویم در ایستگاهی توقف هم بکنیم، باید از همین امروز در چشم جامعه قدرت باشیم و این جز با متشکل بودن در نهادی موازی دولت که امور جامعه را راس و ریس می‌کند، امکان‌پذیر نیست. تبلیغات صرف، مثلا رادیو، تلویزیون، مدیای اجتماعی و غیره، حداکثر جامعه را به خیابان و انقلاب می کشد، اما راه دولت شدن و قدرت سیاسی دولتی را گرفتن، در میدان رهبری بودن است.
٢٥ مارس ٢٠١٨

۱۳۹۶ بهمن ۲۲, یکشنبه

قتل زندانی و حکومت درمانده

حکومت درمانده ای در برابر اعتراضات توده های با دستان خالی؛ یک مرد مسن را دستگیر می کند، در خلوتگاهی دست و پایش را می بندند و چند وحشی قوی هیکل اجیر شده به جانش می افتند و می کشند. همان حکومتی که ادعا می کند ابرقدرت شده است! رقیب آمریکا و اسرائیل و عربستان شده است، طرف را می برد زندان و دور از چشم جامعه به جانش می افتد و بعد هم رو به دنیا اخبار مخابره می کند که: "خودکشی کرد!"


یاددتان می آید که دوره ای نه چندان دور کرور کرور مخالف دستگیر می کردند و در راه به زندان، هنوز حتی شکنجه نکرده، نامشان را در مطبوعاتشان درج می کردند که: "اعدامشان کردیم!" این ظاهرا همان حکومت است، اما با بالهای شکسته و درمانده. اکنون که جامعه اینها را به چالش کشیده، نمادهایشان را جلوی چشمان حیرت زده شان پائین می کشند، به آن می شاشند و به آتش می کشند و مرگ بر آخوند و خامنه ای می دهند، جبونانه پیرمرد را دستگیر می کنند و می کشند و بعد از ترس خشم بیشتر مردم می گویند "خودکشی کرد!"

توده های خشمگین اما تصمیمشان را گرفته اند. این حکومت قتل و کشتار و جهالت باید برود. مردم جانشان به لبشان رسیده و از هر چه نماد و نشانه ای از آخوند و کثافت اسلامی داشته باشد، بیزارند.

۱۱ فوریه ۲۰۱۸

۱۳۹۶ بهمن ۲۰, جمعه

کارگران می دانند چه می کنند!

خیزش انقلابی اخیر در واقع به دنبال و در ادامه یک سال مملو از اعتراضات کارگری بود. این را همه، از دوست و دشمن این انقلاب، اعتراف می کنند. نسبت دادن این خیزش انقلابی به توطئه های خارجی و تلاش برای سرکوب وحشیانه و به نمایش گذاشتن این سرکوب هم، اعتراف به نداشتن راه حلی برای جواب به مطالبات کارگران معترض است. البته رسما هم گفته اند که در توانشان نیست که به معضلات جامعه بپردازند. وزیر اطلاعاتشان گفته است: "تأمین رضایت مردم با امکانات مادی مقدور نیست اما می‌توان با خوشرویی و حُسن خُلق، آن را بدست آورد".
لازم است تأکید کنم اینجا بحث بر سر ورود جنبش کارگری به اعتراضات خیابانی نیست. همه، و از جمله و به احتمال زیاد، نویسندگان بیانیه ای که در ادامه به آن اشاره خواهد شد هم می دانند که وقتی کارگران به عنوان کارگران این و یا آن بخش از تولید و صنعت وارد انقلاب شدند، بعنوان جنبش کارگری وارد انقلاب شدند، داریم از یک مرحله دیگری از انقلاب حرف می زنیم که باید جای دیگری به آن پرداخت. اما تا آن زمان، کارگران هم بعنوان بخشی از مردم در خیابان، به عنوان کسانی که به سرکوب، نداری، بیحقوقی، حجاب، ملا، اختلاس، مسجد، چپاول و فساد و غیره اعتراض دارد و خود را شهروندی مثل هر شهروند معترض دیگر دخیل در مبارزه توده ای و همگانی می بیند. جزئی از ٩٩ درصدی هاست. بخشی از دختران میدان انقلاب است.

کارگران و رژیم اسلامی
در اینجا اما لازم است به گوشه ای از بیانیه ای که "کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی استان تهران" و "کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان تهران" که دو نهاد سرکوبگر و قاتلین کارگران هستند، اشاره کنیم. در بخشی از این بیانیه، که ایلنا آن را منتشر کرده، آمده است: "در ایامی که میهن اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی در معرض هجوم و حمله انواع دشمنان قسم خورده غرب‌گرا و مرفهین خارج‌نشین قرار دارد و متاسفانه برخی معترضین داخلی از احساسات پاک و بی‌شائبه افراد دارای مشکلات اقتصادی سوءاستفاده نموده‌اند، جامعه شریف کارگران ایران که تحت فشار بیشترین معضلات اقتصادی نسبت به سایر اقشار جامعه می‌باشند، به دلیل تعهدات خود به نظام جمهوری اسلامی و شهدا به خصوص شهدای جامعه کارگری و عشق و علاقه وافر به مدیران اجرایی نظام بالاخص مقام معظم رهبری تلاش نموده‌اند به منظور حفظ آرامش و امنیت اجتماعی جامعه مطالبات و خواسته‌های به حق خود را در قالب مصاحبه، مناظره و بیانیه از طریق نمایندگان قانونی خود مطرح و پیگیری نمایند و ضمن محکوم کردن اغتشاشات اخیر که موجب بر هم زدن نظم و انضباط اجتماعی می‌گردد، حتی از برگزاری اجتماعات صنفی آرام صرفنظر نموده، به این امید که کارگزاران و مدیران اجرایی نظام به این بیانیه‌ها و اطلاعیه‌ها پاسخ مناسب و در خور شان جامعه کارگری را بدهند."
از دشمنان قسم خورده غرب گرا و مرفهین خارج نشین گفته است. درست است که اینها دشمنان قسم خورده جمهوری اسلامی هستند، اما در بین همه انسانهای این دنیا، - از "غرب‌گراها" گرفته تا سعودی ها و هزاران دشمن دیگری که این رژیم دارد، آیا کسی هست که به اندازه جمهوری اسلامی زندگی کارگران را تباه کرده باشد؟ آیا کس دیگری هست که تشکل‌های کارگران را سرکوب کرده، نمایندگان آنها را زندانی، شکنجه و اعدام کرده باشد؟ آیا کس دیگری هست که دستمزد بارها زیر خط فقر بر کارگران تحمیل کرده و اعتراض به آن را با سرب داغ جواب داده باشد؟
اقرار می کنند که کارگران ایران تحت فشار بیشترین معضلات اقتصادی می باشند. آیا می توانند جواب بدهند که چرا آن مدیران اجرائی نظام و رهبرشان این همه فقر و نداری را در این چهل سال بر کارگران تحمیل کرده اند؟ چرا خودشان مثل انگل‌ها زندگی می کنند و بیش از نصف کل بودجه کشور در سال را به مزخرفات اسلامی و فرهنگ خودشان اختصاص می دهند، اما فقر مطلق و کارتن خوابی و گورخوابی را به کارگران و مردم شریف این جامعه تحمیل می کنند؟ آیا خود یک لحظه به این اعتراض کارگران فکر کرده اند که در مملکتی که مالامال از منابع طبیعی، از نفت، پتروشیمی، معادن، منابع دریائی و غیره است، آخوند جماعت میلیارد میلیارد پول در حسابهای بانکی می چپاند، اما کارگر حتی دستمزدی که کفاف یک زندگی بخور و نمیر را هم بدهد، ندارد؟
فرموده‌اند کارگران به نظام جمهوری اسلامی و خامنه‌ای عشق وافر دارند؟! کسی نیست بهشان بگوید حداقل خودتان را مسخره نکنید! چرا یک انسان با عقل سالم – که جیره خوار نباشد – باید حتی یک لحظه هم به کثافتهایی که میلیارد میلیارد از صندوق تأمین اجتماعی کارگران دزدیده‌اند و برای معالجه سر درد راهی مجهزترین درمانگاهها و بیمارستانهای اروپا می شوند، اما کارگری که حتی بیمه ای که خود پرداخته را با منت هم بهش برنمی گردانند، تعهدی به اسلام آدمکش شما داشته باشد؟ این نظام جز قتل و شرمساری و جهل چه چیزی نصیب این جامعه کرده است که کسی به آن تعهدی داشته باشد؟ لقمه از دهن کودکان خردسال کارگران ربوده اید و خرج آدمکشانتان در سوریه، یمن، عراق، لبنان و اینجا و آنجا کرده اید.

فرموده اند: "به منظور حفظ آرامش و امنیت اجتماعی جامعه مطالبات و خواسته‌های به حق خود را در قالب مصاحبه، مناظره و بیانیه از طریق نمایندگان قانونی خود مطرح و پیگیری نمایند." یکی نیست حداقل در "ایلنا" به اینها بگوید: این کار را هم کردند و بعضا هم همین "ایلنا" آنها را انعکاس داد، اما گوش شنوائی نبود. کسی نیست بهشان یادآوری کند که دیگر زیادی دیر شده است برای اینگونه نصایح!
از کارگران خواسته‌اند: "ضمن محکوم کردن اغتشاشات اخیر که موجب بر هم زدن نظم و انضباط اجتماعی می‌گردد، حتی از برگزاری اجتماعات صنفی آرام صرفنظر کنند." یکی بهشان بگوید که کارگران می دانند چکار می‌کنند. یکی گفته‌های جعفری دولت آبادی، دادستان تهران را که گفته بود: "نارضایتی‌ها، مشکلات اقتصادی و معیشتی و آسیب‌های اجتماعی بستر و زمینه ‌ساز تجمعات اعتراضی بوده است و اکثر متهمان دستگیر شده هجده تا سی و پنج ساله و از طبقات پایین جامعه بوده اند!" برای اینها بخواند. به اطلاعشان برسانید که مردمی که جمهوری اسلامی را به چالش کشیده اند، گوششان بدهکار اینگونه حرفها نیست. اینها تصمیم گرفته اند جمهوری اسلامی را با تمام باند و جناح و دسته اش به تاریخ بسپارند. دوره انتظار به پایان رسیده است. ورق کاملا برگشته است.

٢ فوریه ٢٠١٨

۱۳۹۶ دی ۲۴, یکشنبه

آزادی و حکومت کارگری در برابر آلترناتیوهای ارتجاعی

در بحبوحه انقلابات، باید با توده‌های انقلابی حرف زد. از تعرض به مذهب گفت. از انسان گفت. از آزادی زن گفت. مرگ بر فلان شاه و فلان آخوند سر داد. از رفاه گفت و خیلی شعارهای دم دست دیگر. از لغو اعدام و آزادی زندانیان سیاسی گفت. اینها، همان شعارهای سلبی هستند. در یک انقلاب و بخصوص در گام‌های اولیه آن، خواست اصلی توده‌ها سلبی است. حکومتی که امروز در قدرت است، باید برود. مرگ بر جمهوری اسلامی! این خواست اولیه و اصلی توده‌های انقلابی در همین انقلاب پیش روست. بحثهای کشاف درباره مثلا حزب (کمونیست) من برای سرنگونی این رژیم و برقراری رژیم مورد نظر خودش مبارزه می‌کند و اینکار و آن کار می کند، آلترناتیومان ال و بل است، می‌توانند بعضا بعنوان ترمز هم کار کنند.
اما به نظر من یک حزب کمونیست در عین حالی که با توده‌های انقلابی حرف می‌زند و شعارهای سلبی را جلویشان گرفته و پر رنگ می‌کند، باید با رهبران جنبشهای اعتراضی؛ جنبش کارگری، جنبش زنان، بیکاران، جوانان و غیره هم حرف بزند. و این حرف زدن لزوما نباید در تظاهراتی، در گرماگرم مبارزه خیابانی، که مردم دارند شعارهای سلبی می‌زنند باشد. این حزب و فعالینش در هر گامی که انقلاب برمی دارد، پیشقدم است. فعالین و کادرهایش در عین حالی که با توده‌های مثلا جنبش کارگری درباره سرنگونی جمهوری اسلامی حرف می‌زنند، با فعالین و رهبران این جنبش درباره آزادی، برابری و حکومت کارگری حرف می‌زنند.

اساس سوسیالیسم انسان است
برای حزب کمونیست کارگری، آنچه که در برنامه و قعطنامه‌هایش محوری است، البته که انسان است. اطلاعیه‌ها، بیانیه‌ها، قطعنامه‌ها و برنامه‌اش طوری تنظیم شده اند که انعکاسی از مشغله اصلی آن درباره رفاه و رهائی انسان است. یک گفته مشهوری دارد: "اساس سوسیالیسم انسان است". در سوسیالیسم آن، همه چیز حول انسان است. تکنولوژی باید در خدمت انسان باشد. کار باید برای رفاه انسان باشد. شغلی که ضربه به سلامت انسان می‌زند، باید طور دیگری بشود. رفاه و رهائی انسان برای یک حزبی مثل حزب کمونیست کارگری، که جامعه سوسیالیستی و لغو کار مزدی هدف اصلی آن است، محور است.
اما انسان برای یک حزب بورژوائی، حتی اگر از آزادی و برابری هم حرف بزند، انسانی است که با مذهب، ملیت، نژاد، شغل، جنسیت و امثالهم تعریف می‌شود. حد نهایت آزادی و برابری انسان برای یک حزب بورژوائی در یک جامعه بورژوائی آزادی در انتخاب کار و بیکاری، و برابری در برابر قانون است.
در پائین، توجه خوانندگان را به دو شعار و جایگاه انسان در این شعارها، که یکی شعار حزب کمونیست کارگری است و دیگری شعار بورژوازی، تازه آنهم در زمانی که بورژوازی می‌توانست مترقی‌ترین به حساب بیاید، جلب می‌کنم.

مقایسه دو شعار
در انقلابات، واضح است که جنبشها هر چقدر هم سلبی حرف بزنند، یک جائی، مثلا وقتی که در برابر سئوال خبرنگاران و ژورنالیستها قرار می‌گیرند، باید آلترناتیو خود را مطرح کنند. ما تا بحال در انقلاب پیش‌رو تحلیل درباره جمهوری ایرانی، حکومت پادشاهی و غیره شنیده‌ایم. شعارهای جمهوری سوسیالیسی، جمهوری شوراها و حکومت کارگری را هم در تحلیلها شنیده‌ایم. اما محتوای شعار آلترناتیو سوسیالیستی در تقابل با آلترناتیو بورژوائی چیست؟ من اینجا البته از بورژوازی در مترقی‌ترین برهه از تاریخ آن حرف می‌زنم. واضح است که امروزه حکومت پادشاهی و جمهوری ایرانی ترمزهای تاریخند. حکومت پادشاهی خواب مسخره یک عده ساواک دوست شاه‌پرست است که هنوز خبر انقلاب ۱۳۵۷ بر علیه دم و دستگاه سلطنت به آنها نرسیده است.
اما محتوای دو آلترناتیو. ما شعار "آزادی، برابری، حکومت کارگری" را در برابر شعار "آزادی، برابری، برادری" انقلاب فرانسه، که در آن انسان را از قید و بند پادشاهی می‌رهاند، تعریف کرده‌ایم. "آزادی" در شعار انقلاب فرانسه چنین تعریف شده است: "آزادی را انجام هر عملی گویند، بدون آزار رسانیدن به دیگری. انجام حقوق طبیعی هیچکس به هیچوجه نمی‌تواند محدود شود، مگر هنگامیکه با حقوق افراد دیگر جامعه تعارض پیدا کند. محدودیت مذکور فقط توسط قانون مشخص می‌گردد." "برابری" هم چنین تعریف شده است: "قانون یکسان برای همه"، "همه انسان‌ها به صرف انسانیت برابر و در پیشگاه قانون یکسان می‌باشند". "برابری یعنی قانون یکسان برای همه. چه قانون حمایت کننده و چه مجازات کننده باشد. برابری باعث رفع هرگونه تبعیض نژادی و وراثت ارزش می‌گردد". درباره "برادری" می‌گوید: "بر دیگران عملی را انجام ندهید که نمی‌خواهید دیگران آن را بر شما انجام دهند و با دیگران همانطور رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود". "برادری یعنی در کنار هم بودن. همه باید برای بدست آوردن آن مبارزه کنیم تا بتوانیم به کمک آن برابری و آزادی خود را نیز جاودانه سازیم".

اما حزب کمونیست کارگری "آزادی و برابری" انسان در سوسیالیسم را در تقابل با آزادی و برابری بورژوائی چنین تعریف کرده است: "آزادى" يعنى رهايى کامل از قدرت و حاکميت اقتصادى، سياسى و فرهنگى سرمايه و سرمايه‌دارى، يعنى رهايى از کليه روابط، مناسبات و نهادهاى اسارت‌آور و سرکوبگر جامعه بورژوايى، يعنى رهايى از چنگال بردگى مزدى، رهايى از انقياد طبقاتى، رهايى از سرکوب ماشين دولتى بورژوازى، رهايى از بى‌حقوقى سياسى و انقياد فرهنگى، رهايى از پيله مذهب و پندارها و قوانين و ارزش‌هاى خرافه آميز و عقبمانده جامعه موجود، رهايى از ستم‌هاى مذهبى، قومى و جنسى، رهايى از فقر و فلاکت، جهل و خرافه و کل تبعيضات و مصائب جامعه بورژوايى. آزادی یعنی عدم ترس از نداشتن امكانات برخورداری از یك زندگی انسانی. آزادی از فشارهای روحی از دست دادن كار و معیشت و خانه و كاشانه. آزادی از استثمار و بی‌حقوقی. "برابرى"، يعنى نه فقط برابرى حقوقى و قانونى، نه فقط برابرى شهروندان جامعه از هر قوم و نژاد و جنسيت، بلکه برابرى در امکانات مادى، در دسترسى به ابزارهاى ارتقا و شکفتن استعدادهاى فردى و اجتماعى، برابرى در توليد و در زيست، برابرى در اعمال اراده در سرنوشت اقتصادى، سياسى و اداره جامعه خود ـ برابرى در بهره‌مندى از محصولات مادى و معنوى کار و تلاش اجتماعى و برابرى در مبارزه براى فايق آمدن بر هر عقبماندگى و کمبود ـ برابرى‌اى که تنها با درهم کوبيدن مالکيت خصوصى بورژوايى بر وسايل توليد و مبادله، از ميان بردن بردگى مزدى و قرار دادن وسايل توليد و ثروت جامعه در مالکيت جمعى و اشتراکى کليه انسانهاى سهيم در فعاليت اجتماعى حاصل ميشود. برابری یعنی رهائی از واهمه از داشتن آینده‌ای انسانی برای خود و خانواده خود.
اما بخش مهم شعار سه ضلعی "آزادی، برابری، حکومت کارگری" همان "حکومت کارگری" است. از حکومت کارگرى"، منظور حکومت طبقاتى کارگران، حکومت استثمار شدگان و توليد کنندگان کل ثروت جامعه بر عليه استثمارگران، حکومت بردگان مزدى امروز و ناجيان فرداى جامعه، حکومت کسانى که جامعه، نفس موجوديت و ثروت آن، بر کار و تلاش مدام آنها بنا شده است می‌باشد. حکومت کارگرى يعنى طبقه کارگر متشکل بعنوان قدرت و طبقه رهايى بخش حاکم. حکومت کارگرى يعنى حکومت سرکوب مقاومت استثمارگران در برابر رهايى بشريت تحت ستم. حکومت کارگرى يعنى اعمال قدرت طبقه كارگر عليه مدافعان فقر و فلاکت و استثمار و جهل و خرافه. حکومت کارگرى يعنى ضمانت اجرايى واقعى آزادى و برابرى.

سوسیالیسم را باید جلوی جامعه گرفت
سوسیالیسم اکنون دارای بیشترین اقبال و شانس، بخصوص در جامعه‌ای مثل جامعه ایران است. نه تنها سوسیالیسم در این کشور دارای احزاب قدرتمند و خوشنامی است، بلکه سوسیالیستها در هر گامی که برای رفاه و مقاومت در برابر زورگوئی برداشته شده، پیشگام بوده‌اند. در سطح بین المللی هم لولو خورخوره "کمونیسم" هم دیگر کاملا رنگ باخته و در کشورهایی که مهد ضدیت با کمونیسم و سوسیالیسم بوده‌اند، یک شخصیت سیاسی با نام و پلاتفرم سوسیالیسم نسبی، محبوبترین شخصیت سیاسی می‌شود و تا دو قدمی رئیس جمهور شدن می‌رود. فعال سیاسی دیگری با نام و پلاتفرم مارکسیستی و رادیکال دو دوره پشت سر هم عضو محبوب شورای شهری مهم در آمریکا می‌شود. کمونیست پیشین، با تمام تبلیغات بر علیه سابقه گذشته او، شهردار بزرگترین شهر آمریکا و یکی از مهمترین شهرهای جهان می‌شود. در خود اروپا هم که شاهد بودیم جرمی کوربین بر شانه سوسیالیستها و کمونیستها با اختلاف رأی بالائی رقبایش را شکست می‌دهد و رهبر حزب لیبر بریتانیا می‌شود. سوسیالیستها با همان نام و بعضا مارکسیست در انتخاباتهای پارلمانی، مثلا در یونان، ایتالیا و اسپانیا کرسی‌های زیادی را تسخیر می‌کنند. نشریات معتبرتر بورژوازی، مثلا نیویورک تایمز، مجبور شده‌اند سلسله مقالاتی در طول هفته‌های متمادی به انقلاب اکتبر اختصاص بدهند. از آن بعنوان یک واقعه مهم تاریخی که کارگر به قدرت خود واقف شد، یاد کرده‌اند. هر نشریه، روزنامه، رادیو و تلویزیونی که به چپ معروف شده باشد، بیشترین اعتبار را در بین مخاطبین داراست.
این نمونه‌ها را ذکر کردم که بگویم دیگر کسی گول تبلیغات ضدکمونیستی رسانه‌های نوکر را نمی‌خورد. اکنون اگر چیزی باید در دستور ما کمونیستها و فعالین سیاسی کمونیست در انقلاب ایران قرار بگیرد، مطرح کردن سوسیالیسم و آلترناتیو حکومت کارگری است. سوسیالیسم اکنون، با تمام مشکلاتی که یک انقلاب برای هر انقلابی‌ای می‌تواند داشته باشد، دارای بیشترین شانس است. کمونیستها به همین خاطر با آغوشی باز به استقبال انقلاب می‌روند.

توضیح:
======
"آزادی، برابری، برادری" را از دانشنامه ویکی‌پدیا اقتباس کرده‌ام. شعار "آزادی، برابری، حکومت کارگری" را هم از "آرشیو عمومی حکمت" اقتباس کرده‌ام.

۱۲ ژانویه ۲۰۱۸

۱۳۹۶ دی ۱۷, یکشنبه

دوستان و دشمنان این انقلاب

ایران اینروزها شاهد اتفاقات سرنوشت سازی است. توده مردمی که یک بار در سال ۱۳۵۷ به میدان آمدند و برای مطالبه آزادی و رفاه یکی از هارترین رژیمها را به زانو در آوردند، بار دیگر با قدرت به خیابان آمده و جنایتکارانی را که با توطئه انقلابشان را شکست دادند، به چالش کشیده‌اند. برای کسانی که در جوانی در آن انقلاب شرکت کردند و روزانه در خیابان دست به ابتکارات جدیدی می‌زدند و حکومت تا دندان مسلح پهلوی را شکست داند، احساس زیبای غیرقابل توصیف آزادی برای مدت کوتاهی هم که شد، هیچوقت فراموش نخواهد شد. این نسل اکنون با نسل جوانتری، که اتفاقات آن سالها را از زبان والدینشان شنیده‌اند، و بالاخره جنگش را با جمهوری اسلامی شروع کرده است، بار دیگر وارد میدان شده اند و مطالبات آن انقلاب را که برای ۴۰ سال به تعویق افتادند را مطالبه می کنیم. من از آن نسلم.
این انقلاب هم، مثل هر انقلاب دیگری، دوستان و دشمنان خودش را دارد. دوستان این انقلاب به راحتی قابل شناسائی‌اند. اما دشمنانش را بعضا نمی‌توان به راحتی تشخیص داد. باید اعمال، رهنمود و توصیه‌های آنها را شاهد دوری و نزدیکی، دوستی و دشمنی‌شان، با انقلاب گرفت.

دوستان انقلاب
دوستان انقلاب تمام کارگران، مردم آزاده در خیابان، زنان و جوانانی هستند که جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه است زندگی‌شان را تباه کرده است. مردمی که از ابتدائی‌ترین حق و حقوق، مثل آزادی پوشش هم محروم شده‌اند. از شادی و آزادی آنچه را که دوست دارند بخورند هم محروم شده‌اند. زنانی که قانونا نصف مرد تعریف شده و مثل احشام ملک مرد حساب می‌شوند و بطور سیستماتیک مورد اذیت و آزار جنسی اسلامی قرار گرفته‌اند. کارگرانی که روز بروز شاهد فقیرتر شدن بوده اند. دستمزدشان کفاف نصف ماه هزینه زندگی شان را هم نمی‌دهد. بعضا ماهها دستمزدشان پرداخت نمی‌شود. یا بطور کلی بیمه ندارند و یا هم هیچ تناسبی با کاری که می‌کنند ندارد.
خلاصه انقلابی که راه افتاده است دهها و صدها میلیون دوست در ایران و در سطح جهان دارد که سالها منتظر یک چنین روزهای بودند.

دشمنان انقلاب
این انقلاب اما دشمنان رنگارنگ و متعددی هم دارد که بعضا مستقیما رودر روی انقلاب ایستاده و شمشیر می‌کشند و بعضا هم باید نیاتشان را با کمی خراشیدن سطح متوجه شد. از سرکوبگران اسلامی در ایران که بگذریم، با دولتهای حامی این رژیم، مثل پوتین، چین، اسد، رژیم عراق، حزب الله لبنان و کثافتهای این‌تیپی هم که دشمنان مستقیم و بدون اما و اگر انقلاب توده‌های به پاخاسته هستند، طرفیم. اینها را می شود به راحتی و بدون تفسیر و تحلیل شناخت. کمپ ترامپ هم، که شامل پس مانده های دولت ساواک شاهنشاهی، قوم پرستان و مجاهدین است و ظاهرا نفعی در سرنگونی جمهوری اسلامی دارند، دشمنان توده‌های مردم و دشمن انقلاب پیش رو برای خلاصی از شر رژیم اسلامی هم هستند.
بخشی هم هستند که یا سوراخ دعا را گم کرده اند و یا رذیلانه دارند آدرس اشتباه می‌دهند که انقلاب را عقیم کنند. اگر متوجه قضیه نیستند، عنوان "دشمن انقلاب" حقشان نیست. در بهترین حالت دوستان نادان انقلاب هستند. اما آنهایی که سعی دارند با حیله انقلاب توده‌های خشمگین را به بیراه بکشانند، کسانی هستند که مردم را به اعتراض از طریق "راههای قانونی" فرامی خوانند. فراخوان "نافرمانی مدنی" می‌دهند. خواهان "آشتی ملی" هستند. انقلابیون را از "تخریب اموال عمومی" برحذر می‌دارند. نگران "غیرمسالمت آمیز" بودن اعتراضات هستند. کسانی که آیه یأس می‌خوانند و به این بهانه که "کارگران در این انقلاب شرکت نکرده‌اند" می‌خواهند اعتراضات تمام شوند. آنان که در مبارزه برای آرمانشان شکست خوردند و دائم دیگران را یاد شکست خود می‌اندازند که آنها هم مثل خودشان "وارد یک کار بی آینده" نشوند.

رژیمی‌ها
رژیمی‌ها باند و جناح و فرقه‌های زیادی هستند. از باند خامنه‌ای و دفتر رفسنجانی و روحانی و منتظری گرفته تا باندهای احمدی‌نژاد و برادران لاریجانی و خاتمی و موسوی و کروبی، تا مهاجرانی و ابراهیم نبوی و گنجی و عباس عبدی و سعید حجاریان، تا فرخ نگهدار و سروش تا آنهایی که در بی‌بی‌سی جا خوش کرده‌اند، همگی دشمنان این انقلاب هستند و از کسی هم پنهان نمی‌کنند. اینها نفع شخصی در سرپا ماندن این حکومت دارند و بخش عمده‌ای از عمرشان را در خیابان‌ها دنبال شکار مخالفین رژیم اسلامی بوده و مستقیما برایش دهه‌ها آدم شکنجه و کشته‌اند. وقتی که این رژیم سرنگون شد، آنها اولین محاکمه شوندگان خواهند بود.

دولتهای مدافع و محافظ رژیم اسلامی
رقابت بین دولتهای قلدر و آدمکش در سطح بین المللی و در منطقه، رژیمهای مختلفی را تحت پوشش دولتهای امپریالیستی قرار داده است. حکومت اسلامی در تقسیم بندی امروز دنیا، در کمپ دم و دستگاه پوتین است. از طرف پکن هم بطور روتینی حمایت می‌شود. اینها حاضرند هر کاری بکنند که رژیم اسلامی تضعیف نشود. برای اینها آنچه که مهم است، منافع خودشان است. امروز جمهوری اسلامی مهمترین بازیگر تیمشان در خاورمیانه است. تضعیف جمهوری اسلامی، تضعیف موقعیتشان در منطقه، در برابر رقبای بین المللی‌شان خواهد بود.
رژیم اسد در سوریه و دست نشانده‌های اسلامی در عراق و حزب‌الله و دسته‌های آدمکش دیگر در یمن و فلسطین و افغانستان هم، وجود خود را عمدتا مدیون سرکوبهای مستقیم و کمکهای مالی هنگفت رژیم اسلامی هستند. اینها حاضر به هر کثافتی برای این رژیم هستند و خوب می‌دانند که تضعیف و سرنگونی رژیم اسلامی، ناقوس مرگ آنها را هم به صدا درخواهد آورد.

طرفداران "راه‌های قانونی"
کسانی که جلو افتاده اند و موعظه مطالبه کردن از طریق "راههای قانونی" هستند، بدون شک دشمنان مردم و دشمنان این انقلابند. فرضی را که اینها می‌خواهند تلقین و تزریق کنند اینست که مردمی که در خیابان هستند یکهو هوس کرده به خیابان بیایند و بگویند که فقیر و ندار هستند. آن کدام آدم شریفی است که نداند رژیم اسلامی از سال ۱۳۶۰ تا بحال یکریز در حال به خاک و خون کشیدن آدمهایی است که خواهان حقوق ابتدائی، از جمله کار، نان، مسکن، آزادی بیان، آزادی تحزب، پرداخت به موقع دستمزدها، آزادی اجتماعات، آزادی پوشش، بیمه و غیره بوده‌اند؟ کدام قانون؟! همه قوانین اصلی و جانبی این رژیم و تبصره‌هایشان دستورالعمل‌هایی برای سرکوب مطالبات مردم هستند. کسانی که موعظه مضحک "راه قانونی" می کنند، یا خودشان مسخره‌اند، یا دیگران را مسخره کرده‌اند.

طرفداران "نافرمانی مدنی"
موعظه کنندگان "نافرمانی مدنی" فرضشان این است که اعتراض و در خیابان بودن غیرمدنی است. اینها بر "مسالمت آمیز" بودن اعتراضات زیادی ناشیانه تأکید می کنند. اما در فرمول در "نافرمانی مدنی" تأکید بر "مدنی" بودن آن است، نه بر "نافرمانی"! خود انقلاب نافرمانی است؛ اما اینها می‌خواهند ضدیتشان را با انقلاب با فرمولی فریبنده به جامعه حقنه کنند. بخشی از خود بدنه این رژیم، نزدیک به بیست سال است که از رهبر و شورای نگهبان و خبرگان و دیگر تصمیم گیرندگان این رژیم می‌خواهند که آنها را هم شریک برابر خود در چپاول بکنند تا برایشان بهتر آدم بکشند؛ اما جواب سر بالا گرفته‌اند. چرا اعتراض، مقاومت و انقلاب بر علیه ظلم و چپاول و آدمکشی غیرمدنی است؟
اینها می‌خواهند مردم خشمگین از این وضعیت را به بست نشینی آقا و امام زاده‌ها بفرستند. آقا و امام زاده‌هایی که خود هدف این انقلاب شده اند.

دوستداران "آشتی ملی"
دشمنان انقلاب گاها فرمول‌های مضحکی را اختراع می‌کنند. یکی از این فرمولها "آشتی ملی" است. واقعا آشتی ملی با کی؟ با دشمنی که زندگی در یک جامعه ۸۰ میلیونی را سیاه و تباه کرده؟ دستمزدها را نمی‌پردازند، زنان را برده مردان کرده‌اند، جوانان را از ناامیدی به دامن اعتیاد و یاس انداخته‌اند. این انقلاب نیست که باید با ضدانقلاب آشتی کند. این انقلاب می‌خواهد با خونریزان در این جامعه تسویه حساب کند. انقلاب بداند که موعظه کنندگان "آشتی ملی"، اگر تا بحال مستقیما در کشت و کشتار توده‌ها دست نداشته باشند، جیره‌خواران مستقیم رژیمی‌ها هستند. اینها دشمنان انقلابند، و فرمولشان زیادی مسخره است.

آنهایی که نگران "اموال عمومی" شدند
با حمله انقلاب به بانکها، پاسگاهها، مقرهای بسیجی ها، ماشینهای دولتی، امام زاده ها و دیگر سمبلهای رژیم، بعضی‌ها نگران تخریب "اموال مردم و عمومی" شدند. مردمی که زندگی شان تباه شده و از خشمی که در آنها جمع شده و با وجود دیدن تفنگ در دست پاسداران این رژیم، به آنها با دست خالی حمله می‌کنند، می‌دانند که هیچ سمبلی از این رژیم مال آنها نیست. تمام بانکها و پاسگاهها و خوردروهایی که این چند روز در آتش خشم توده‌های انقلابی به آتش کشیده شده‌اند، به اندازه یک قلم از اختلاس و دزدی یکی از سران رژیم هم نمی‌باشد.
اینها بعضا می‌گویند که حملات اینچنینی بهانه دست سرکوبگران می‌دهد که به اعتراض مردم حمله کنند! اما یک لحظه به این فکر نمی‌کنند که جمهوری اسلامی در این مدت نزدیک به ۴۰ سال حکومتش، هیچگونه لزومی به بهانه‌ای برای سرکوب و به خون کشیدن مردمی که مطالباتشان را در قریب به اتفاق موارد بسیار مسالمت آمیز هم مطرح کردند، احساس نکرد. برای به خانه فرستادن مردم انقلابی، اینها باید کمی بیشتر به خودشان فشار بیاورند. بهانه‌هایشان زیادی ناشیانه است.


"کارگران در انقلاب شرکت نکرده‌اند"
برای شرکت نکردن در انقلاب، حقیقتا بهانه خیلی زیاد است. طرف یا سردرد دارد، یا لباس مناسب برای هوای بیرون ندارد، یا حالت تهوع دارد، یا هم اسهال حال است. اما یکی از بهانه‌های زیادی ناشیانه که بدجوری بی‌سوادی سیاسی طرف را هم – که همیشه خودشان را رهبر توده‌ها هم می‌دانند – برجسته می‌کند، مطرح کردن این نکته است که "کارگران در انقلاب شرکت نکرده‌اند" و یا حزبی که ایشان برای رهبری انقلاب مد نظر دارند در میدان نیست؛ پس زنده باد خانه نشینی! اینها ظاهرا طرفداران انقلابند، اما از خانه نشینی توده‌ها بیشتر از شرکتشان در انقلاب لذت برده و ذوق‌زده می‌شوند. بعضی از اینها شکست خوردگانی هستند دائم دیگران را یاد شکست خود می‌اندازند که آنها هم مثل خودشان "وارد یک کار بی‌آینده" نشوند. همه اینها، شاید هم بدون اینکه واقعا متوجه باشند، جزو صف دشمنان انقلاب هستند.
انقلاب اما کار خودش را می‌کند. همه آنهایی که با آن دشمنی می‌ورزند را از سر راه جارو خواهد کرد و منتظر هیچ فرمول از پیشی هم نمی‌ماند. انقلاب راه پیشروی تاریخ است. موتور محرکه آن است. آن کس که جلوی این موتور بایستد، با توفانی غیرقابل مهار شدن روبروست.

۷ ژانویه ۲۰۱۸