‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ۱۳۹۸. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ۱۳۹۸. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

رژیمی بی آینده بدون هرگونه پایگاه اجتماعی

جمهوری اسلامی حتی با اتکا به سرکوب عریان و کشتار گسترده هیچ چشم انداز پایداری برای ماندن در ایران ندارد. این فقط یک داوری سیاسی نیست بلکه نتیجه چهار دهه تجربه عینی یک جامعه است که هر بار فرصت یافته فاصله خود را با این حکومت با صدای بلند اعلام کرده است. حتی اگر این رژیم بتواند با امریکا یا اسراییل یا دیگر قدرت ها به توافق برسد، مسئله اصلی در داخل حل نمی شود. شکاف میان حکومت و جامعه چنان عمیق و ریشه دار است که با هیچ معامله خارجی پر نمی شود. مردم ایران نه فقط ناراضی بلکه در موقعیت انتظار و آمادگی هستند. انتظار فرصتی که بتوانند این نظم عقب مانده و بیگانه با زندگی خود را کنار بزنند. این شکاف نه مقطعی است و نه قابل ترمیم، بلکه به بخشی از واقعیت روزمره جامعه تبدیل شده است.

از همان روزهای نخست که این حکومت با اتکا به رسانه های مهندسی افکار به ویژه بی بی سی و با برجسته سازی خمینی و سوار شدن بر موج ضد امریکایی و جهان سومی به جامعه تحمیل شد، وعده های فریبکارانه آخوندی یکی پس از دیگری رنگ باخت. از آزادی بیان برای همه تا آب و برق مجانی، از عدالت اجتماعی تا احترام به حقوق زنان و اقلیت ها، همه این وعده ها خیلی زود جای خود را به سرکوب و حذف داد. در همان حال بخش هایی از اپوزیسیون از جمله جبهه ملی، سازمان چریک های فدایی خلق و مجاهدین که نیروهای اصلی اپوزیسیون بودند به این وعده ها اعتماد کردند و عملا به تثبیت نظم تازه کمک کردند و مردم را به بازگشت به خانه ها فراخواندند. اما جامعه خیلی زود واکنش نشان داد. تنها چند هفته پس از سقوط حکومت شاه، زنان در ۸ مارس ۱۳۵۷ در برابر فرمان حجاب اجباری به خیابان آمدند. این اعتراض گسترده نخستین نه بزرگ اجتماعی به حکومت اسلامی بود و نشان داد شکاف از همان آغاز شکل گرفته است.

جامعه در سال های نخست در وضعیتی آمیخته با امید و خودفریبی به زندگی زیر سلطه حکومت ادامه داد. بسیاری تصور می کردند این وضعیت موقتی است و آخوندیسم نیز خواهد گذشت. اما با قانونی شدن ممنوعیت ها، از الکل و موسیقی تا آپارتاید جنسیتی، زندگی روزمره به میدان تقابل تبدیل شد. مهمانی های پنهانی، موسیقی زیرزمینی، مقاومت در برابر حجاب اجباری و حتی شوخی های روزمره با قوانین، همه نشانه هایی از تمسخر عملی نظم رسمی بود. این وضعیت را می توان با جوامعی مانند اتحاد شوروی در سال های پایانی یا برخی کشورهای اروپای شرقی مقایسه کرد که در آنها قانون رسمی از زندگی واقعی مردم جدا شده بود و جامعه راه خود را می رفت.

در دهه شصت حکومت برای درهم شکستن کامل انقلاب ۵۷ به سرکوبی بی سابقه دست زد. ده ها هزار نفر از نیروهای سیاسی مختلف از لیبرال تا سوسیالیست و همچنین اقلیت های مذهبی اعدام شدند یا زیر شکنجه نابود شدند. حتی نیروهایی که در تثبیت حکومت نقش داشتند نیز از این سرکوب در امان نماندند. حذف مجاهدین، حذف حزب توده و فدائیان اکثریت، تصفیه نیروهای ملی مذهبی و حتی کنار زدن چهره هایی از درون خود نظام نشان داد که این حکومت هیچ شریکی را تحمل نمی کند. پایه های آن از همان زمان نه بر رضایت بلکه بر ترس بنا شد.

جنگ هشت ساله و فضای امنیتی دهه شصت امکان هرگونه اعتراض را محدود کرد. جامعه ناچار شد با ظاهرسازی زندگی کند. ریش گذاشتن، شرکت در مراسم مذهبی، نصب تصاویر آخوندها و رعایت ظواهر دینی به بخشی از بقا تبدیل شد. اما در پس این ظاهر، نارضایتی عمیق جریان داشت. این وضعیت را می توان در خاطرات جمعی آن دوره دید، جایی که مردم در خلوت خود چیز دیگری بودند و در فضای عمومی چهره ای دیگر داشتند.

دهه هفتاد نقطه تغییر بود. جامعه از انتظار منفعل عبور کرد و به کنش فعال رسید. اگر پیشتر بسیاری امید داشتند یک روز از خواب بیدار شوند و این حکومت دیگر وجود نداشته باشد، اکنون خود به خیابان آمدند. اعتراضات کارگری، دانشجویی و منطقه ای گسترش یافت. کردستان همچنان کانون مقاومت سازمان یافته بود اما این بار شهرهای بزرگ نیز به میدان آمدند.

برای نخستین بار، مشهد در سال ۱۳۷۱ شاهد اعتراضاتی شد که کل ساختار حکومت را هدف قرار داد. این شورش به کشته شدن چندین نفر و تخریب و آتش سوزی گسترده انجامید و حکومت را ناچار کرد امتیازاتی محدود بدهد و استاندار خراسان رضوی، علی جنتی، را برکنار سازد. پس از آن، شورش قزوین در سال ۱۳۷۲ رخ داد که به کشته و مجروح شدن بیش از ۳۰ نفر انجامید. در سال ۱۳۷۴ نیز اعتراضات اسلامشهر، با محور فقر، گرانی، اعتصاب رانندگان مینی بوس و کمبود آب، به یک خیزش اجتماعی بدل شد.



از ۱۳۷۸ با اعتراضات دانشجویی وارد مرحله تازه ای شدیم. پس از آن موج های اعتراضی در فواصل مختلف تکرار شدند. در ۱۳۸۸ میلیون ها نفر به خیابان آمدند و مشروعیت حکومت را به چالش کشیدند. در ۱۳۹۶ اعتراضات سراسری بیش از صد شهر را در بر گرفت و شعارها مستقیما کل نظام را هدف گرفت. در ۱۳۹۸ اعتراضات به شکل بی سابقه ای گسترش یافت و با سرکوبی خونین پاسخ داده شد. در سال های بعد نیز جامعه در حالت جوشش مداوم باقی ماند و اعتراضات کارگری، معلمان، بازنشستگان و دیگر گروه ها ادامه یافت.

در سال ۱۴۰۱ انقلاب زن زندگی آزادی شکل گرفت. این جنبش فقط واکنشی به یک قتل نبود بلکه انفجار انباشتی از خشم و نارضایتی بود. حضور گسترده زنان و جوانان، کنار گذاشتن نمادهای رسمی و گسترش اعتراضات به سراسر کشور نشان داد که جامعه وارد مرحله تازه ای شده است. سرکوب شدید و کشتار گسترده نیز نتوانست این روند را متوقف کند. در ادامه اعتراضات بازاریان و خیزش ۱۴۰۴ بار دیگر نشان داد که حتی بخش هایی که پیشتر محتاط بودند نیز وارد میدان شده اند. استفاده از خشونت بی سابقه و حتی تکیه بر نیروهای کمکی خارجی فقط نشانه ضعف بیشتر حکومت بود.

در کنار این شکاف اجتماعی، درون حکومت نیز همواره صحنه درگیری و حذف بوده است. از کنار زدن بنی صدر تا حذف اصلاح طلبان حکومتی، از محدود کردن چهره های منتقد درون نظام تا حصر و حذف سیاسی، این روند ادامه داشته است. بسیاری از کسانی که زمانی در قدرت بودند بعدها به حاشیه رانده شدند و حتی در نقش منتقد ظاهر شدند. این چرخه حذف، حکومت را از درون تهی کرده و آن را به مجموعه ای متکی بر نیروهای امنیتی تبدیل کرده است.

در مجموع این حکومت در هیچ دوره ای پایگاه اجتماعی واقعی نداشته است. حضورهای خیابانی سازمان یافته ساندیس خور یا بسیج شده هرگز نتوانسته اند شکاف عمیق با جامعه را پنهان کنند. بقای آن محصول سرکوب و خشونت بوده است نه رضایت. حتی اگر در سطح جهانی به توافق برسد، در داخل با جامعه ای روبرو است که آن را از خود نمی داند. این وضعیت به معنای تعلیق دائمی است. حکومتی که نه می تواند خود را بازسازی کند و نه می تواند جامعه را با خود همراه کند. در برابر آن جامعه ای قرار دارد که بارها نشان داده آماده تغییر است و هر بار که فرصت یافته این آمادگی را به عمل تبدیل کرده است.

۳ مه ۲۰۲۶

 


۱۴۰۰ دی ۲۷, دوشنبه

حلقه گم اعتراضات توده ای

ته ذهن هر مخالف جمهوری اسلامی این سئوال نشسته است که چرا این رژیم این همه مدت عمر کرد؟ چرا اعتراضات توده ای و میلیونی سالهای ۸۸، ۹۶ و ۹۸ ادامه پیدا نکردند و توده‌های معترض پراکنده شدند؟ همه ماهای مخالف این رژیم دلمان می‌خواهد که این رژیم سرنگون می‌شد. دلمان می‌خواهد که اعتراضات پیگیر باشند؛ اما سیاست را نمی‌شود با آرزوهای قلبی این و آن توضیح داد و به پیش برد.

من فکر می‌کنم که برای جواب به این سئوال اگر ایران علی العموم را برای یک لحظه کنار بگذاریم و به یک نکته مشخص از این جغرافیا – نیشکر هفت تپه – توجه کنیم، می‌توانیم به جوابی دست بیابیم. از حداقل هفت هشت ده سال گذشته اعتراضات در مجتمع نیشکر هفت تپه یک لحظه خاموش نشده‌اند. کارگران دائم در صحنه بوده و بارها مأموران رنگارنگ رژیم را خیط کرده‌اند. کارگران نیشکر هفت تپه متشکل و متحد هستند! اما این "تشکل" و "اتحاد" چگونه تأمین می‌شود.

انقلابات و اعتراضات تحرکات از قبل تعیین شده و برایش برنامه ریخته شده نیستند. عینی و خودبخودی هستند و جرقه هر کدام از آنها هر آن امکان دارد توسط یک اتفاق ساده زده شود. اگر چه خودبخودی هستند، اگر چه توده‌های میلیونی بطور خودبخودی و بدون برنامه از قبل وارد این اعتراضات توده‌ای که منجر به انقلابات شده می‌شوند، اما این بدان معنا نیست که یک فعال سیاسی بدون هدف و بدون یک برنامه معین وارد انقلابی می‌شود. منظورم این نیست که فردا که اعتراضات خیابانی مثل سال ۹۶ و ۹۸ شروع شدند، فعال سیاسی اعلامیه به دست برای عضوگیری برای حزب و محفلش به صف این اعتراضات بپیوندد. اینها، به نظر من، در یک سطح دیگری وارد بحث می‌شوند که بحث در این باره هدف این نوشته نیست. بحث من این است که وقتی که مردم وارد خیابان شدند، رژیم از قبل برای مقابله با آن برنامه دارد. گله سرکوبگرش را روانه خیابان می‌کند که با زدن و دستگیر کردن به آن خاتمه بدهد. مردم هراسیده و با سر دادن شعار: "نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم!" عقب می‌نشینند اما نمی‌خواهند این اعتراضات خاموش شوند. چکار کنند؟ به حرف چه کسی گوش بدهند؟ انقلاب اگر یک ستاد رهبری اعتراضات نداشته باشد، اگر فعالین این ستاد دست به سازمان دادن کمیته‌های ویژه‌ای برای جوابگوئی به یکسری از کارهای ضروری‌ای که امکان دارد در همان محل با آن روبرو شوند نزنند، انقلاب ناکام می‌ماند.

این ستاد توسط فعالین سیاسی‌ای که امرشان سازمان دادن میدانی انقلاب است، و نه راه انداختن انقلاب! ایجاد می‌شود. این ستادها میتواند در تمام محلات و در سطح شهرها تشکیل شوند. از قبل باید برای این ستاد برنامه ریخت و روی نکاتی که امکان می‌دهد اعتراضات دور گرفته و روی غلطک بیافتند، همنظری می‌شود.

من فکر می‌کنم که یکی از کارهایی که این ستاد می‌تواند انجام بدهد که به تدوام اعتراضات کمک می‌کند، انداختن رعب و وحشت به جان مأموران رژیم است. هم اکنون یک چنین کارهایی اینجا و آنجا می‌شود. مثلا عکس، نام و آدرس مزدورانی که به مردم شلیک می‌کنند پخش می‌شود و بعضا مأمورانی هم ترور می‌شوند. خود آخوند و طلبه‌ها می‌گویند که عبا و عمامه شان را از ترس مردم قایم می‌کنند. ستاد می‌تواند کمیته ویژه به مخاطب قرار دادن نیروهای جزء ارتش اختصاص بدهد. می‌تواند کمیته ویژه‌ای مأمور تماس با رسانه‌ها بکند. می‌تواند هزار و یک کار ضروری دیگری را در دستور بگذارد که مردم فکر کنند اعتراضشان دارد رهبری می‌شود و هدفمند است. همه مثال‌هایی که می‌توانند به ذهن من و شما خطور کنند را مردم با ابتکارات خودشان انجام می‌دهند؛ اما حرف من این است که اینها باید سازمان داده شوند و مردمی که درگیر این کارها هستند، احساس کنند این اعتراضات رهبری دارد. اگر در حالت نسبتا عادی یک فعال سیاسی اتوریته نیست و یا حرف و فراخوانش، ظاهرا، مورد بی‌اعتنائی قرار می‌گیرد، در بحبوحه اعتراضات فراخوانش مخاطب دارد. فراخوان و نقشه عملش، البته که باید زمینی و کنکرت باشد. باید منافع و مصالح انقلاب در این نقشه عملها در نظر گرفته شوند.



بطور خلاصه آنچه که تاکنون مد نظر این یادداشت بود، این است که نبود ستاد رهبری اعتراضات و ایجاد تشکل و کمیته‌های سازمانده اعتراضات در محلات و در شهرها، که می‌تواند فی البداهه هم باشند، حلقه اصلی گم شده اعتراضات این دوره در ایران است. فعالین سیاسی میدانی باید یک فکر جدی به این کمبود بکنند.

ستاد رهبری انقلاب در فاز بالاتر

من قبلا هم در نوشته‌های مختلف گفته‌ام که اگر انقلاب دور بگیرد و روی غلطک بیافتند، گرایشات جایگاه خودشان را در ادامه و یا عدم تمایل به ادامه آن نشان خواهند داد. بالاخره هر گرایشی تا یک جائی می‌خواهد اعتراض بکند و آنجا که احساس کرد به یکسری از مطالبات محوری خود دست یافته است، از ادامه اعتراض و انقلاب منصرف می‌شود. نمونه کادتها در انقلاب ۱۹۰۵ روسیه یک نمونه جالب است که وقتی که تزار وعده پارلمان و آزادی‌های سیاسی و اینگونه مطالبات داد، آنها عملا سوت پایان انقلاب را کشیدند و با تزار در سرکوب انقلاب شریک شدند. نمونه اسلامی‌ها و لیبرال‌ها در انقلاب ۵۷ ایران نمونه بارز دیگری است که با رفتن شاه و گرفتن قدرت در دست، به مردم عاصی گفتند به خانه‌هایتان بروید و شروع کردند به سرکوب شوراها و بتبع آن به سرکوب تداوم انقلاب.

من فکر می‌کنم و باید برای این تلاش کنیم که ستاد رهبری انقلاب در یک مقطعی از پیشروی اعتراضات به دست کمونیستها و حزب کمونیست کارگری بیافتد. ما برای تغییرات بنیادی مبارزه می‌کنیم و می‌خواهیم تا انتهای منطقی آن، این انقلاب را هدایت کنیم که امکان قدرت گیری شوراهای توده‌ای و امکان پیاده کردن مطالبات مندرج در برنامه "یک دنیای بهتر" فراهم شود. نمونه‌ای که مد نظرم است، نمونه قدرت گیری بلشویکها در روسیه ۱۹۱۷ است. ستاد رهبری اعتراضات و انقلاب همان شورای مرکزی پتروگراد بود که در سرنگونی تزار و ادامه انقلاب تا یک مقطعی ادامه داشت و رهبری آن عملا دست گرایشات راست بود. در ادامه رادیکال شدن انقلاب، وقتی که رهبری این ستاد جلوی انقلاب ایستاد، بلشویکها و انقلاب آنها را پس زدند و عملا در آن شورا دست بالا را پیدا کردند و انقلاب را از آنجا هدایت کردند.

بهررو بحث این نوشته می‌خواست روی این نکته تمرکز داشته باشد که در این فاز، آنجا که اعتراضات هنوز روی غلطک نیافته و دور نگرفته‌اند، ستاد رهبری اعتراضات باید شکل بگیرد و این حلقه اصلی گم در اعتراضات و در جنبش سرنگونی است. سعی می‌کنم که در نوشته‌های دیگری به نکات دیگری که گذرا در این نوشته به آنها اشاراتی شد، بپردازم.

۱۵ ژانویه ۲۰۲۲

(مندرج در "کارگر کمونیست" ۷۱۰)

۱۴۰۰ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

رفاه و خدمات اجتماعی در جمهوری اسلامی یا قلب واقعیات جامعه؟

اروند (یرواند) آبراهامیان در مقاله‌ای در سال ۲۰۰۹ تحت عنوان: "چرا جمهوری اسلامی دوام آورده است؟" نوشته بود که جمهوری اسلامی بخاطر تقدیم خدمات اجتماعی و رفاهی به مردم پایگاه اجتماعی وسیعی دارد که باعث سر پا ماندن آن شده است. همان موقع تعداد زیادی از این گفته ایشان تعجب کردند و کسانی هم، از جمله صاحب این قلم، آن را نقد کرده و نشان دادند که اینچنین نیست.

اخیرا به مصاحبه‌ای از ایشان در وبسایت "ژاکوبن" برخوردم که تاریخ آوریل ۲۰۱۷ را بر خود دارد. آنجا هم همان گفته را تکرار کرده است. جائی می‌گوید: "اقتصاددانان سقوط قریب الوقوع رژیم را بلافاصله پس از تاسیس آن در فوریه ۱۹۷۹ پیش بینی کردند. علت اصلی آنکه پیش بینی‌شان تاکنون به وقوع نپیوسته دقیقا آن است که رژیم یک سیستم تامین و رفاه اجتماعی نسبتا گسترده‌ای را سازمان داد."



آوریل ۲۰۱۷ زمانی است که جامعه فقرزده، با کارگرانی که پرداخت حقوقشان ماه‌ها به تعویق می‌افتاد؛ و تنها با اعتراضات مداومشان بخشی از آنها پرداخت می‌شد، مردمی که کارتون خوابی و گورخوابی یک جزئی از زندگی‌شان شده بود، کودکانی که برای سیر کردن شکم اعضای خانواده هیچوقت پایشان به در مدرسه‌ای نرسید، زنانی که برای سیر کردن شکم فرزندانشان تن‌فروشی می‌کردند، کودکانی که به دنبال لقمه‌ای دور انداخته شده در زباله دانها طعمه سگان گرسنه می‌شدند، جامعه‌ای که کلیه فروشی منبع درآمدی برای از گرسنگی نمردن شده و هزاران نمونه دیگر، به یک حالت انفجاری رسیده که دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ را به دنبال داشت. از آوریل ۲۰۱۷ تا اعتراضات هزاران کارگر پروژه ای نفت و پتروشیمی، تا اعتراضات میلیونی در شهرهای خوزستان که همه به فقر و نبود خدمات اجتماعی هستند، فاصله زمانی زیادی نیست! پروفسور آبراهامیان از چه چیزی می‌گوید که دیگران از آن بی خبرند؟! چه منفعتی در قلب واقعیات این جامعه دارد؟

۱۸ اوت ۲۰۲۱

۱۴۰۰ مرداد ۱, جمعه

نوبت اعتراضات کارگری است

می‌شود با اطمینان گفت که ایران بعد از انقلاب (۱۳۵۷) همیشه کانون اعتراض به جمهوری اسلامی بوده. این جغرافیا هیچوقت حیات خلوت اسلامیون نشد. هیچوقت نتوانستند یک روز را بدون بحران و بدون توجه به اینکه مردم مترصد فرصتی برای سرنگون کردنشان هستند، سپری کنند. از اعتراضات ۱۳۷۱ مشهد گرفته، تا اعتراضات ۷۴ اسلامشهر و کوی دانشگاه ۷۸ تا خیزش توده‌ای ۱۳۸۸ تا دی ۱۳۹۶ تا این آخری، آبان ۹۸، بانگ “این حکومت جنایتکار قرون وسطائی را نمی‌خواهیم”، بلندتر و بلندتر شد تا اینکه امروز همه جا شعار موسیقی گونه “مرگ بر اصل ولایت فقیه” کاخ ولی فقیه را به لرزه در آورده، این صدا یکریز شنیده شده است.



امروز که جامعه ایران یک پارچه در آتش اعتراض می‌جوشد، اعتراضات کارگری تقریبا بی‌وقفه و از هر گوشه ای در جریانند و توجه همه مفسران، تحلیلگران و همه فعالین سیاسی را به خود جلب کرده است. اعتراض کارگر اینبار سازمان یافته است. همزمان با هم و با فرستادن پیام همبستگی به همدیگر و از جانب توده‌های معترض اتفاق می‌افتند. اعتصاب کارگران اما اعتراضی دیگر مثل بقیه اعتراضات نیست. اعتصاب کارگر به جامعه و به توده معترض در خیابان راه نشان می‌دهد. رنگ و روی سرخ و برابری طلبانه به اعتراضات می‌زند. اعتصابات کارگری رژیم اسلامی را وحشت‌زده‌تر می کنند!

۲۱ ژوئیه ۲۰۲۱

انترناسیونال ۹۳۰

۱۳۹۸ دی ۲, دوشنبه

درباره احیای نظام شاهنشاهی


یادداشتهای انقلاب (۱۰)

تجربه چهل سال حکومت جمهوری اسلامی، یک فاجعه برای این دنیاست. چهل سال حکومت بر مبنای کتب دینی نوشته شده در ۱۴۰۰ سال پیش، در دنیائی که رفت و آمد به سیارات دیگر از اخبار نیستند، اگر از عجیب ترین تجارب در دنیا نباشد، حداقل تلخترین آن است. این تجربه تلخ خود به حرف زدن از و امیدوار بودن به آلترناتیوهایی به میان آورده که تجربه حکومت بعضی از آنها خود نیز تلخ بودند.
در اعتراضات آبان ماه ۱۳۹۸، مردم علی العموم علیه جمهوری اسلامی و علیه شرایط طاقتفرسائی که در آن اسیر هستند، به میدان آمدند. نویسندگان طرفدار نظام پادشاهی گویا با شنیدن اینکه چند نفر شعار داده بودند که نظام پهلوی را می‌خواهند، امر بر ایشان مشتبه شده که امکان احیاء نظام شاهنشاهی در ایران فراهم شده است. اشاره به مطلب یکی از همین نویسنده ها به نام پتکین آذرمهر در وبسایت "میهن"، خالی از لطف نیست.
ابتدا این نکته را بگویم که نوشته پتکین آذرمهر نمی‌تواند منشاء امیدی برای میان سلطنت طلبان باشد. می‌نویسد برای اینکه نظام پادشاهی دوباره احیا شود، باید یکی باشد که دنبال آن را بگیرد و به رضا پهلوی اشاره می‌کند که نه برای این موضوع کاری می‌کند و نه ظاهرا تمایلی به این کار دارد. می‌گوید که در بین خانواده پهلوی هم کسی را سراغ ندارد که چنین میل و اشتیاقی داشته باشد.


سلطنتهای دوباره احیاء شده
نویسنده قبول دارد که "نمونه‌های تاریخی که در آن نظام شاهنشاهی دوباره احیاء شده‌اند کم است". به همین خاطر به یک نمونه بسیار دور در قرن ۱۷ مراجعه می‌کند. می‌نویسد: "چارلز اول، پادشاه انگلستان که از دخالت‌های پارلمان انگلیس خسته شده بود، بر این باور بود که پادشاهی موهبتی الهی است و پادشاه میتواند آنطور که میخواهد تصمیم بگیرد و حکومت کند." اساس سلطنت همین است که شاه نماینده خدا روی زمین است و به کسی جوابگو هم نیست. پادشاهی سیستم حکومت دوره فئودالی بود. شاه ارباب اربابان است. این هم در مورد چالز اول صدق می کرد و هم در مورد رضا و محمدرضا پهلوی صدق می‌کرد. شیوه حکومت کردن بر مردمی است که هیچگونه حق و حقوقی شامل حالشان نمی‌شود. یک کشمکش اصلی توده‌های معترض در ایران امروز بر سر همین بی حقوقی در سرنوشت سیاسی شان است.
پتکین آذرمهر می‌گوید: "مردم ایران به شدت از فساد، بی‌قانونی، بی‌لیاقتی و خفقان نظامی که جایگزین نظام شاهنشاهی شد رنج میبرند و پس از ۴ دهه خواستار بازگشت به نظام شاهنشاهی‌اند، نظامی که در ایران ریشه‌های عمیق اجتماعی دارد و به آن خو گرفته‌اند." این البته آرزوهای قلبی نویسنده است که اینجا بیان شده است. مردمی که به گفته نویسنده به نظام شاهنشاهی خو گرفته بودند، یکی از بزرگترین انقلابات را بر علیه همین نظام به سرانجام رساندند. پتکین آذرمهر نتیجه می‌گیرد: "تاریخ پادشاهی ایران، تاریخ خاندان‌هایی بوده که پس از زوال خاندانی دیگر به قدرت رسیده‌اند و پایان یک سلسله شاهنشاهی به معنای پایان نظام شاهنشاهی در ایران نبوده و هنوز هم نیست." من اصراری ندارم که بگویم نظام پادشاهی و یا احیاء دوباره آن در کشوری غیرممکن است؛ اما حداقل این را می‌توانم بگویم که احیاء یک نظام سلطنتی که با یک انقلاب میلیونی سرنگون شد، با به خیابان آمدن مردم و با انقلاب دیگری غیرممکن است! شاید تعدادی زیر سیطره جمهوری اسلامی دوران سیاه پهلوی را خاکستری ببینند، اما انقلابات هیچوقت برای سرنگون کردن اربابی و سرکار آوردن ارباب دیگری به وقت نمی‌پیوندند. بخصوص اگر اربابی را قبلا تجربه کرده و خاطرات مثبتی از آن نداشته باشند!

کشورهای مصنوعی
یک بحث در نوشته پتکین آذرمهر درباره وضعیت کشورهایی است که نظام پادشاهی نداشته‌اند و یا قبلا تجربه نکرده‌اند. بحث ایشان علی‌العموم در حوزه تمامیت ارضی و طرفداری از سرکوب شاهانه است. به این بخش از بحث ایشان توجه کنیم: "نظام جمهوری، بخصوص در کشورهای خاورمیانه و کشورهای مصنوعی که پس از قرارداد سایکس - پیکو با ترسیم مرزهای من درآوردی بوجود آمدند، در حد فاجعه بوده است. در این نوع جمهوری‌ها که گاه موروثی هم میشوند، وفاداری مردم نه به شخص رئیس جمهور یا رئیس دولت بلکه بیشتر به رئیس ایل و قبیله و خاندان خود می‌باشد تا به رئیس جمهور کشور." یا می‌نویسد: "تجربه ثابت کرده، برای کشورهایی که در آن اقوام مختلف زندگی میکنند ولی از شناسنامه تاریخی هویت داری برخوردار می‌باشند، چنین شکل حکومتی باعث انسجام و وحدت ملی بیشتری میشود."
درباره "تجربه ثابت شده" فقط این نکته را بگویم که تجربه همه آن "انسجام و وحدت ملی"ها سرکوب بوده برای حفظ تمامیت ارضی! هر زمان کسی اعتراضی کرده، برای "حفظ انسجام و وحدت ملی" و "حفظ تمامیت ارضی" لشکرکشی و سرکوب توجیه شده است. جامعه ایران از سرکوب بیزار است و تمام جنگش با جمهوری اسلامی کنار زدن همین سرکوب و زورگوئی است!
اما درباره "کشورهای مصنوعی" و "مرزهای من درآوردی" ایشان باید گفت که نمی‌دانم کدام کشور را ایشان می‌تواند نام ببرد که مصنوعی نباشد؟! همین ایران امروز را که می‌شناسیم، در طول تاریخ بارها مرزهای آن تغییر کرده است. معلوم نیست چرا سوریه، عراق، ترکیه، اسرائیل و دیگر کشورهای خاورمیانه مصنوعی هستند، اما چک، اسلواکی، فنلاند، آلمان و ایتالیا مصنوعی نیستند که دویست سال پیش چنین اسامی‌ای روی نقشه جهان دیده نمی‌شدند؟ به نظر می‌رسد ایشان برای این بحث "کشورهای مصنوعی" را پیش کشیده است که بگوید آنها پادشاه نداشته‌اند! نداشته باشند؛ مگر کشورشان کمتر از ایران محمدرضا پهلوی شباهت به کشور داشت؟ مگر محمدرضا پهلوی کمتر از آنها کشت و کشتار و سرکوب راه انداخت؟
نوشته های نوع نوشته پتکین آذرمهر، که ظاهرا در آن تعمق هم شده، فقط این را ثابت می کند که احیاء حکومت مورثی و پادشاهی شانس بسیار ضعیفی دارد.
۲۳ دسامبر ۲۰۱۹

۱۳۹۸ آذر ۲۴, یکشنبه

بازگشت غیرممکن سلطنت


یادداشتهای انقلاب (۸)

طرفداران رژیم سرنگون شده پهلوی نیز، همانند همه گرایشات سیاسی درون اپوزیسیون، با گسترش اعتراضات آبان ماه ۹۸ تلاش کردند خود و آلترناتیو خود را انتخابی مٶثر و ممکن معرفی کنند.
سلطنت سرنگون شده با یک انقلاب توده‌ای که توانسته باشد دوباره به قدرت برسد، در تاریخ پدیده بسیار نادری است. آنقدر نادر است که با مرور هر آنچه که شنیده و خوانده بودم، نتوانستم حتی یک نمونه موفق بازگشت سلطنت را پیدا کنم. آنجا هم که تلاشی برای بازگشت دوباره آن به قدرت شده، توسط نیروهای خارجی و کودتاهای نظامی صورت گرفته و نه از طریق یک انقلاب توده‌ای که شرکت کنندگان آن علی العموم برای مقابله با فقر و استثمار به خیابانها آمده اند. از نظر تاریخی هم، سلطنت انعکاسی از روابط تولیدی ارباب و رعیتی است که شاه ارباب بزرگ و یا ارباب اربابان است.
هر چقدر سیاهی و تباهی رژیم جمهوری اسلامی، برای کسانی دوران پهلوی را خاکستری بنمایاند و در نتیجه روشن تر، اما هدف زندگی رسیدن به نور و روشنایی است. هر چقدر هم کسانی یافت شوند که دیروز را بر امروز ترجیح بدهند، هر چقدر هم که وحشیگیریهای جمهوری اسلامی دوره پهلوی را برای کسانی روزهای طلائی کرده باشد، اما انقلابات برای جابجا شدن مهره‌هائی به وقوع نمی‌پیوندند. برای خلاصی از ستم و بخصوص زور و ستم طبقاتی است که به وقوع می‌پیوندند. سلطنتی که ما در ایران تجربه کردیم، در زمان خود نمونه استثمار، سرکوب و شکنجه بود. کسی از بازماندگان آن زمان فقر و تنگدستی کارگران و ساکنین حلبی آبادها را از یاد نبرده است. کسی "گورستان آریامهری" و ساواک و شکنجه گران آن را از یاد نبرده است.
مهمتر آنکه باید در نظر داشت که انقلاب بر علیه مناسبات ارباب و رعیتی و یا روبنائی که سعی می‌کند خود را ورای روابط زیربنائی تولید حفظ کند، گر چه بعضا منجر به سر کار آمدن رژیمهایی می‌شود که مثل جمهوری اسلامی بسیار وحشی هستند، اما انقلابات پروسه‌ای هستند که دلبخواهی نمی‌شود جلوی آنها را گرفت. جمهوری اسلامی حکومت ضدانقلاب بود که رسالتش تار و مار کردن انقلابی بود که می‌رفت همه چیز را ریشه‌ای تغییر بدهد.

از زبان آمار
نشریه "شهروند" تورنتو در شماره ۱۷۷۵ مطلبی دارد از محمدرضا روحی تحت عنوان "ضرورت بازگشت پادشاهی به ایران". او در همان ابتدای نوشته‌اش می‌نویسد: "بازگشت پادشاهی به ایران، رساترین شعار مردم ایران در تظاهرات اخیر در سرتاسر کشور شد."
پایین تر به نکات دیگر این مطلب اشاره خواهم کرد، اما عجالتا این را بگویم که بازگشت یک نظام سرنگون شده توسط یکی از بزرگترین انقلابات قرن ۲۰، فقط می تواند یک رویا برای کسانی باشد که خود را مجبور دیده‌اند رعیت بمانند. فکر می‌کنند تنها انتخاب ممکن بین بد و بدتر است. بر تاریخ پروسه دیگری غالب است.
اما چرا این اظهارات محمدرضا روحی نمی تواند از زیر فاکتهای آمار جان سالم بدر ببرد؟ از انقلاب ۱۳۵۷ که باعث سرنگونی سلسله پهلوی شد، چهل و یک سال می گذرد. جمعیت ایران ۱۳۵۷، سی و شش (۳۶) میلیون نفر بود. جمعیت امروز ایران بالغ بر ۸۳ میلیون نفر است. یعنی در عرض این ۴۱ سال جعمیت ایران یک جهش ۴۷ میلیونی داشته است. بیش از ۸۰ درصد از جمعیت ایران امروز بعد از انقلاب به دنیا آمده و یا خاطره ای از دوران پهلوی ندارند. بنابراین، آنچه را که بعضی از رسانه‌های مهندسی افکار مثل بی‌بی‌سی به خورد کسانی مثل محمدرضا روحی داده‌اند، که گویا جوانان کشته شده در این اعتراضات برای بازگشت سلطنت و پادشاهی سینه‌های جوان خود را سپر گلوله‌های پاسداران جهل و جهالت کردند، ساخته و پرداخته اتاق شایعه پراکنی همین رسانه‌هاست.


مردم رعیت نیستند که شاه بخواهند
بقیه نوشته محمدرضا روحی لیست کردن سرکوبهای رضا پهلوی در گوشه و کنار کشور است که از دست این رئیس عشیره و آن شورشی و آن "یاغی" و این بیگانه و غیره و غیره در آورد و ایران را "یکپارچه" کرد. این لیست البته هیچ آدم سیاسی جدی را به بازگشت به دوران پهلوی‌ها ترغیب نخواهد کرد. بخش عظیمی از مردم آن کشور خود را سرکوب شده می‌دانستند و دنبال کوچکترین فرصتی بودند که دم و دستگاه سرکوب آریامهری را سرنگون کنند که چنین هم شد.
آنجا هم که محمدرضا روحی، مثل همه طرفداران سلطنت، به محسنات دوره پهلوی‌ها اشاره می‌کند، مثل بانک، مدرسه، ارتش، رادیو، دانشگاه، قانون، راه‌آهن و غیره و غیره، متوجه نیست که پروسه دولت سازی مدرن، خود روابط ارباب و رعیتی را هم از سر راه برمی‌دارد. اینها متوجه نیستند که روابط تولیدی دیگری دارد راه خودش را باز می‌کند که احتیاج به شیوه دیگری از حکومت کردن دارد. روابط تولیدی‌ای که یا سر شاه را زیر گیوتین می‌برد، یا آن را بعنوان سمبل دوره فئودالی در موزه‌ای برای دیدار توریستها حبس می‌کند.

درباره سلطنت و نوستالژی افرادی مثل محمدرضا روحی که رویاهای ممنوعه‌ای دارند، باید بیشتر نوشت که نسل جوان انقلابی بداند انقلاب ۱۳۵۷ بر سر چه بود!
۱۶ دسامبر ۲۰۱۹

۱۳۹۸ آذر ۱۷, یکشنبه

مجاهد، پهلوی، دو دشمن آزادی!


یکی از دوستان کلیپی از یکی از اعتراضات دانشجویان در ایران فرستاده بود که تعدادی از شرکت کنندگان شعار می دادند: "مجاهد، پهلوی، دو دشمن آزادی!"
من این شعار را دوست ندارم. ظاهری رادیکال دارد، اما رادیکالیسم در حرف و شعار به درد نمی خورد. رادیکالیسم پراتیک است که مهم است و تغییر ایجاد می کند. گرچه این شعار ظاهری رادیکال دارد، اما فکر می کنم که در عمل هیچ هم رادیکال نیست. شعار آماتورهاست که به قدرت خود در سازماندهی یک جنبش عظیم برای سرنگون کردن رژیم اسلامی، باوری ندارد. در عین حال جنبشی را که هنوز قطب بندی هایش معلوم نیست و متحزب نیست، تضعیف می کند.


یک مورد
در کردستان مثلا سالهای ۶۲ و ۶۳، اگر کسی در یکی از روستاهای آنجا می گفت مرگ بر فلان نیروی اپوزیسیون، معنا داشت. کردستان جامعه‌ای متحزب بود و شعار مثلا زنده باد سوسیالیسم و یا مرگ بر مفتی زاده و یا مرگ بر شیخ عثمان نقشبندی، که اتفاقا اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بودند، معنا داشت. یک گرایش کمونیستی برای گفتن مرگ بر این و درود بر آن، قبلا باید فعالین توده ای و میدانی را تسخیر کرده باشد؛ باید جنگ تئوریکش را با آن خط و گرایش کرده باشد که فعالین اجتماعی و میدانی آن را در برابر آن خطوط نقد شده قبول کرده باشند. آن شعار رادیکال آن دوره، یک عمل و پراتیک رادیکال را جلو می برد.

مورد مجاهد و پهلوی
شکی در این نیست که دو نیروی مجاهد و پهلوی از نیروهای سیاه این جامعه هستند که ادبیات ما پر است از نقد آنها. اما در ایران امروز جنبشی برای سرنگونی جمهوری اسلامی راه افتاده است که شاید دو سه نفر در تظاهراتها هم شعار درود بر مجاهد و یا درود بر پهلوی هم سر داده باشند؛ اما کنه این جنبش سرنگون کردن جمهوری اسلامی است. شاید کسی به درست بگوید که مسئله اش صرفا رفتن و سرنگونی جمهوری اسلامی نیست. برای یک کمونیست، واضح است که مسئله اصلی رفتن جمهوری اسلامی و یا صرفا فلان دولت و رژیم نیست. در مورد ایران امروز - این دیگر باید از واضحاتی باشد که گفتن آن مسخره به نظر می‌رسد که - برای هر تغییری در جامعه، ابتدا باید جمهوری اسلامی را انداخت! ما این را قبلا گفته ایم. در همان دوران ۱۸ تیر ۷۸ هم گفتیم که: "ما در صف مقدم جنبش سرنگونى‌طلبى در این میدان حضور پیدا میکنیم، اما نگاهمان به آنجاست. به انقلاب کارگرى. ... ما براى این تلاش میکنیم."
دو نیروی مجاهد و پهلوی، با هر انتقادی که به آنها داشته باشیم، دو نیرویی هستند که سرنگونی طلب هستند. در این جنبش توده ای اخیر، این یک واقعیت است که نیروئی سازماندهنده آن نبوده است و قبل از هر چیزی یک جنبش همگانی برای خلاصی از رژیم جمهوری اسلامی است. حتما کسانی هستند که امیدشان قدرتگیری پهلوی‌هاست. حتما کسان دیگری هم هستند که امیدشان رویای ممنوعه مجاهدین است. ما در این جنبش شرکت می کنیم که صف سوسیالیستی را تقویت کنیم. شرکت می کنیم که جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم و هژمونی آن در دست کمونیستها باشد. این قبل از هر چیزی احتیاج به این دارد که این جنبشی که اکنون در خیابان است، یک دوری بگیرد. مومنتومی بگیرد که سرکوب آن برای رژیم ساده نباشد. که خود مردم در خیابان دیگر به خانه برنگردند. نوشته منصور حکمت: "جنبش توده اى براى سرنگونى رژیم آغاز میشود" در این باره بسیار آموزنده است.
بعضا رفقائی از این شعار آماتورها دفاع و استقبال کرده اند. بعضا گفته اند که این به معنای اتمام حجت با راست است. به نظر من نه هژمونی سوسیالیستی بر جنبش سرنگونی اینچنین تأمین و تضمین می شود و نه اتمام حجت با راست با گفتن اینگونه شعارها در ابتدای یک قیام بدین صورت اتفاق می افتد. دانشجویان در روز ۱۶ آذر در دهها دانشگاه و دانشکده شعار دادند: "نان کار آزادی، اداره شورایی"، "کارگر معلم دانشجو اتحاد". اینگونه شعارها در عین حالی که گام مهمی در راستای اتمام حجت با راست است، بیخود وارد رقابت آماتوری با یک نیروی اپوزیسیون دیگر نمی شود. مستقیما رژیم را به نفع آلترناتیو چپ و سوسیالیستی هدف اعتراض خود گرفته است.
من اگر در ایران بودم به جای دادن شعار مرگ بر مجاهد و مرگ بر پهلوی، سمیناری می گذاشتم درباره سرکوب جنبش کارگری و جنبش دانشجوئی توسط حکومت پهلوی و قتل دانشجویان در ۱۶ آذر. سمیناری می گذاشتم درباره سیاستهای اسلامی مجاهدین خلق. در عین حال شعارهای "نان کار آزادی، حکومت شورائی" را آنقدر تکرار می کردم که طنین آن برای ساعتها در گوش همه دانشجویان و عابرین و ناظرین طنین انداز می بود.
۸ دسامبر ۲۰۱۹

۱۳۹۸ آذر ۱۵, جمعه

چرا این انقلاب شکست نمی خورد؟


یادداشتهای انقلاب (۷)

انقلابی که در جریان هست، امیدهای زیادی در دلهای زیادی، از عراق و سوریه و لبنان و افغانستان گرفته تا نقطه نقطه خود ایران، زنده کرده است. برای بسیاری از ناظران رویدادهای سیاسی ایران، این سئوال پیش آمده است که مردمی که با دستان خالی با رژیمی جنایتکار و آدمکش روبرو شده‌اند، چگونه می‌توانند پیروز شوند؟ من اما جواب معجزه آسائی برای آن ندارم؛ اما یک نکته را می‌توان مطرح کرد که از نظر تحلیلی می‌تواند راه نشان بدهد.
جمهوری اسلامی با مردم معترضی روبرو شده است که با ذره ذره وجود آن مخالفند. با فرهنگش، با اقتصادش، با دیپلوماسی اش، با تروریسمش، با مذهبش، با سانسورش، با آموزش و پرورشش، با شیوه حکومت کردنش، با دزدی‌های سرانش، با صدور اسلامش و غیره. هر جامعه‌ای اعتراض و معترض دارد و از این بابت ایران زیر سیطره جمهوری اسلامی تافته جدابافته‌ای نیست. اما جمهوری اسلامی از یک نظر تفاوت بنیادی با بقیه جاها دارد. اگر مردم معترض در جائی مثل عربستان و یا بحرین و قطر دست به اعتراض بزنند، سرکوب می‌شوند. این را دیده‌ایم. سرکوب شدگان به خانه برمی‌گردند و فردا هر کدام به سر کارش می‌رود، درآمدی دارد و نانی سر سفره می‌آید. اگر مردم بیکار و گرسنه در جائی مثل مثلا پاکستان و یا هند به گرسنگی و بیکاری اعتراض می‌کنند، دستور تیراندازی بالای پشت بام به پلیس ضدشورش داده نمی‌شود. معترضین را به انتخابات پارلمانی و دست به دست شدن احزاب پاس می‌دهند. راه متشکل شدن کسی را سد نمی‌کنند.
در ایران زیر سیطره جمهوری اسلامی، اما نه وعده کار و نانی به کسی می‌دهند، و نه اجازه اعتراض و ایجاد تشکلی! توده‌های معترض این را باید خود به کرسی بنشانند. اگر امروز آمدند و سرکوب شدند، فردا دوباره برای همین مطالبات و با قدرت بیشتری به خیابان می آیند. هیچ کس و کسانی به اندازه همان کسانی که دستور شلیک دادند و به اندازه همان کسانی که به سوی مردم معترض شلیک کردند، نمی‌دانند که این رژیم رفتنی است. تمام تلاش و تقلای آدمکشان آن این است که دو روز بیشتر عمر کنند.
۷ دسامبر ۲۰۱۹

۱۳۹۸ آذر ۱۴, پنجشنبه

انقلاب شکست خورده ایران!؟


یادداشتهای انقلاب (۶)

کلمه "انقلاب" از آن کلماتی است که تا زمانی تعریف طرف مقابل را نشنیده‌ای، فکر می‌کنی منظور همه یک چیز است! اما وقتی که کمی دقت می کنی، می بینی تعریف خیلی ساده و یکدستی، حتی در بین کسانی که ظاهرا همفکر هم هستند، وجود ندارد. "انقلاب" ترمینولوژی‌ای است برای عنوان کردن پروسه‌ای از تغییر. انقلابات اجتماعی تحولات یک روزه نیستند که کسی بتواند روز مشخص شروع آن را اعلام و کس دیگری روز و دقیقه پایان آن را سوت بزند. از نظر من وقایع آبان ۱۳۹۸، ادامه وقایع ۱۳۷۸، ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶ هستند که فاصله بین آنها کمتر و کمتر می شود و همه آنها یک هدف دارند: خاتمه دادن به این وضعیت و سرنگون کردن ریشه‌ای جمهوری اسلامی! این از نظر من یک انقلاب است.
هر کسی که سرگذشت این انقلاب را مهم می داند، حتما به این فکر می کند، "گام بعدی توده‌های معترضی که به خیابان آمدند و رژیم را به چالش کشیدند، چه می تواند باشد؟". دوستان زیادی که بعضا به حق برای سرنگون کردن رژیم آدمکش جمهوری اسلامی عجله داشتن‌شان زیادی مشهود بود، با فروکش کردن تندی اولیه آن اتفاقات افسرده شده و زانوی غم بغل کرده اند. برای اطلاع این دوستان جامعه امروز ایران در یک حالت پر التهاب و انفجاری قرار دارد. جمهوری اسلامی هیچگونه راه حلی برای اینکه به مطالبات پیش پا افتاده جامعه معترض جواب بدهد ندارد و تفنگ و گله بسیجی را تنها راه نجات خود می داند. این گله که اکنون دیگر نه روحیه دارد و نه آینده ای، بالاخره در مقابله با جامعه در حال انفجار چقدر می تواند مانور بدهد!؟


انقلاب امروز در ایران، انقلابی بر علیه کمبود نان است. انقلابی بر علیه بی آینده‌گی است. شاید سرنگون نشدن یکروزه جمهوری اسلامی تعداد کمی از ما را ناامید کرده باشد، اما بالاخره باید همین تعداد از ما به یک سئوال فکر کنیم و جواب بدهیم: فرض را بر این بگذارید که مادری دو - سه فرزند گرسنه در خانه دارد و کار و درآمدی هم ندارد، به خیابان رفته و اعتراض کرده است. او و جوانی که بر علیه بی آینده‌گی انقلاب و اعتراض کرده در یک صف اعتراض کردند و دیدند که مزدوران خامنه ای دو و یا سه نفر را به گلوله بستند. به خانه برمی گردند و اکنون چه؟ در اخبار شنیدند گلوله‌های این گله مزدور، قلب آمنه شهبازی، حمید رسولی، مهناز مهدی زاده، مهدی پایی، آزاده ضربی، شهرام معینی، نیکتا اسفندانی، محسن محمد پور، پویا بختیاری، ۱۰ نفر در جوانرود، ۵ نفر در تبریز، ۶ نفر در همدان، ۸ نفر در ماهشهر، ۵ نفر در مریوان، ۱۴ نفر در تهران و صد نفر را جای دیگری از طپش بازداشت. بقیه به خانه برگشته‌اند! اما نه نانی بر سر سفره کودکی آمده و نه آینده ای برای آن جوان بی آینده تصور می شود.

به خانه برگشته ایم به زودی برمی گردیم
مادری که گرسنگی فرزندانش امانش نمی‌دهد؛ جوانی که عشق به زندگی و تنفر از رژیم جوان کش بی قرارش کرده، دوباره خواهند آمد. اینبار طرح دارند. اینبار به این فکر کرده‌اند که چگونه از خود دفاع کنند و چگونه با گله حزب الله مقابله کنند. این گله آدمکش اسلامی بهتر است در فکر فرار باشد. برمی گردیم و اینبار با دستان خالی برنمی گردیم.
۵ دسامبر ۲۰۱۹

۱۳۹۸ آذر ۳, یکشنبه

بحران لاینحل جمهوری اسلامی، بحران آخر!


یادداشتهای انقلاب (۵)

منصور حکمت در نوشته "بحران آخر، ریشه‌های سیاسی بن بست اقتصادی رژیم اسلامی" می‌نویسد: "شکست سياست رفسنجانى و شروع تجديدنظر در ابعاد اقتصادى اين سياست، بنظر من گوياى فلج رژيم اسلامى از نظر سياست اقتصادى است. اين البته دوران "نظم نوين" است و بايد جا را براى محيرالعقول‌ترين تحولات باز گذاشت. چه بسا شکاف در غرب، ظهور يک آلمان از ناتو جسته و اتمى و در تدارک جنگ با رقبا که دنبال متحدى در منطقه ميگردد، نه فقط جمهورى اسلامى بلکه اسلام بطور کلى را برهاند. اما بر مبناى فاکتورهاى قابل پيش بينى دنياى امروز، بنظر بن بست اقتصادى جمهورى اسلامى بن بست آخرش است. تجديد نظرها و سازماندهى اقتصاد صبر و دفع وقت شايد انفجار سياسى محتوم را چند صباحى به عقب بياندازد. اما مرحله مهم بعدى در سرنوشت جمهورى اسلامى، مرحله‌اى سياسى است." محیرالعقول‌ها، که منصور حکمت عروج آنها را ضعیف می‌دانست، اتفاق نیافتدند و آن "انفجارات سیاسی محتوم" بالاخره یقه رژیم اسلامی را گرفته‌اند. از آن زمان هر چند سالی یک بار و با کمتر شدن دوره وقوع آنها، شاهد سر بر آوردن اعتراضات بعضا میلیونی خیابانی، مثل تیر ۷۸، خرداد ۸۸، دی ۹۶ و اکنون، آبان ۹۸، بوده ایم که احتمال مانورهای سیاسی را از جمهوری اسلامی سلب کرده اند.
ایران اکنون فاقد یک اقتصاد متعارف است که بتواند به ابتدائی ترین مطالبات مردم آن جامعه جواب بدهد. دزدان و آدمکشان حرفه ای در هیبت رٶسای سپاه و آخوند و این علمیه و آن امام جمعه و این نهاد دولتی و آن امام زاده بر فعالیتهای اصلی اقتصادی چنگ انداخته و هدفشان توسعه اقتصادی نیست، بلکه چپاول هر آنچه که ممکن است می باشد. دزدیهای کلان توسط سران رژیم به یک نرم تبدیل شده اند. چاپیدن و فرار کردن از کشور زبانزد همه است. ظرفیت توسعه اقتصادی نابود شده است. فساد و ارتشاء جزئی از حکومت کردن است. علی ربیعی، سخنگوی دولت جمهوری اسلامی گفته است که ۶۰ میلیون نفر از جمعیت ۸۵ میلیونی این کشور به حمایتهای دولت احتیاج دارند! این وضعیت به اعتراضات روزمره دامن زده و روز به روز بر توده مردمی که به نوعی اعتراضشان را ابراز می کنند، افزوده می شود.


جمهوری اسلامی هم، همانند همه رژیمهای بی آینده در تاریخ منتظر هیچ مانده است. این انتظار هیچ، البته که مطلق نبوده و عدم ثبات کلی در منطقه و شلوغ و پلوغ کردن نیروهای بی آینده اسلام سیاسی برای مدتی به نفوذ رژیم در کشورهای دور و بر مثل عراق، سوریه، یمن، لبنان، بحرین و افغانستان اجازه داد که خودش را مشغول کند. گرچه رژیم اسلامی به قیمت فقیرتر کردن مردم ایران مدت کوتاه دیگری توانست با بحران آخرش بسازد، اما واقعیتهای سیاسی زمخت بالاخره یقه این رژیم را گرفته اند و راه در روئی برایش نمانده است.

هر کس فکر می‌کند این وضعیت قابل دوام است و هنوز خود را برای جنگ آخر با این رژیم آماده نکرده است، درک درستی از واقعیتهای ایران ندارد!
۲۵ نوامبر ۲۰۱۹

۱۳۹۸ آذر ۲, شنبه

انقلابات کار یک روزه نیستند!


یادداشتهای انقلاب (۴)

برای جماعت دیاسپورای ایرانی، و احتمالا برای همه دیاسپوراها، اعتراضات تکاندهنده مثل اعتراضات دی‌ماه ۹۶ و یا همین اعتراضات به بهانه افزایش قیمت بنزین، امید انقلاب و بازگشت به کشور و ساختن دوباره آن را چنان در دلها زنده می‌کند که هر لحظه فروکش کردن حتی نسبی آن، بعضا باعث نگرانی و بدتر از نگرانی، نتیجه شکست خوردن از آن گرفته می‌شود. تاریخ شاهد انقلاباتی بوده که بعضا در چند ماه کوتاه پیروز شده اند؛ نمونه مصر و تونس. بعضا حدود یک سال طول کشیده اند؛ نمونه انقلاب ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ روسیه، و انقلاب ۱۳۵۷ ایران. و بعضا هم چندین سال طول کشیده اند، مثل انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه.
ضربات کاری و اولیه انقلابات که باعث سردرگمی نیروهای حاکمه می شوند، بسیار باارزش و مهم‌اند. بعضا تعیین کننده هستند! اما همیشه باعث سرنگونی دولتی و یا حتی جابجا شدن مهره‌های اصلی رژیمی نمی‌شوند. اگر اینطور نبود، خود پدیده انقلاب یک اتفاق نادر اجتماعی نمی‌بود!

در بحبوحه انقلاب ارگانهای مهمی برای سمت و سو دادن و به پیروزی رساندن انقلاب شکل می گیرند. شکل گرفتن کمون، شورا و یا کمیته های سازماندهی اعتراضات خیابانی و بعضا ارگان اعمال قدرت خیابان، یکی از دستآوردهای انقلابات است. قوی شدن احزاب و یا شکل گرفتن احزاب جدید برای به پیروزی رساندن انقلاب یکی دیگر از این ارگانهاست. تکانی تازه به خود دادن و خود را با شرایط جدید انطباق دادن احزاب رأسا حاضر، یکی دیگر از محصولات انقلابات است. همه این کارها تلاش سازمان یافته از طرف رهبران و فعالین سیاسی و میدانی انقلاب می طلبد.
مهم است که دیاسپورا به این نکته توجه کند مردمی که امروز در ایران در خیابان هستند، با معضلات و مشکلات عدیده‌ای روبرو هستند. هنوز بخش وسیی از مردمی که این رژیم و این وضعیت را نمی‌خواهد، به دلایل مختلف و متعددی به صف اعتراض خیابانی نپیوسته است. بخشی از مردم هر روزه در خیابان است، اما بخشی یک روز در صف اعتراض است، دو روز باید به کار دیگری برسد و باز روز بعد در خیابان است. هنوز کارگران و معلمان بعنوان "کارگران فلان کارخانه" و "معلمان بهمان استان"، وارد انقلاب نشده‌اند. هنوز صف نیروهای سرکوبگر به آن صورتی که لازم است پراکنده نیست. تکانهای اولیه انقلابات به همه اینها منجر می‌شوند؛ حتی اگر یک ژورنالیست به سادگی نمودار بیرونی آنها را بلافاصله نبیند و گزارش نکند.
نکته مهم: باید در نظر داشت که جامعه ایران در حال انقلاب گرسنگان است. از ناپلئون بناپارت نقل شده است: "تنها انقلاب خطرناک، انقلاب گرسنگان است. من از شورش‌هایی که دلیل آن بی نانی باشد، بیش از نبرد با یک ارتش دویست هزار نفری بیم دارم." این به نظر من حکایت انقلاب امروز ایران است و جمهوری اسلامی را سرنگون خواهد کرد. کاری که ما می‌توانیم بکنیم، کمک در سازمان دادن ارگانهای انقلاب است. عجله نسنجیده و نابجا و نگرانی غیرسیاسی و احساسی، کاری را به نفع انقلاب به پیش نمی‌برد.
۲۴ نوامبر ۲۰۱۹

۱۳۹۸ آذر ۱, جمعه

بگذارید انقلاب دور بگیرد


یادداشتهای انقلاب (۳)

در نوشته‌ای که به انگلیسی و با عنوان "فراخوان به حمایت از جنبش انقلابی در ایران" نوشته بودم، تعدادی از خوانندگان پرسیده بودند که چگونه می‌توان از این انقلاب حمایت کرد؟ احساس خودم این است که شاید این پرسش همه کسانی است که آن یادداشت را خوانده‌اند.

شاید جواب به مخاطبین غیرایرانی با جواب به تعدادی از دوستان چپی که امروز ظاهرا مشغله دیگری دارند، متفاوت باشد. برای رفقای انگلیسی نوشتم که در اعتراضاتی که در کشورهای محل سکونتشان برنامه‌ریزی می‌شود شرکت کرده و دوستان و آشنایان خود را نیز به آن آکسیونهای حمایتی ببرند. نوشتم که اگر برنامه‌ای سازماندهی نشده، خودشان مبتکر سازمان دادن آکسیونهائی باشند. پیغام همبستگی بفرستند. اخبار این انقلاب را وسیعا منتشر و پخش کنند. به نمایندگانشان در پارلمانها نامه بنویسند که از این انقلاب حمایت کرده و سرکوبهای جمهوری اسلامی را محکوم کنند. اگر عضو حزب، اتحادیه و انجمنی هستند، از آن بخواهند که از این انقلاب صمیمانه حمایت کنند. اینها جوابهای سرراستی هستند که شاید هر کدام از شما یک دوجین دیگر را بتوانید به آنها اضافه کنید.
اما باید با تعدادی از رفقای چپی که امروز مشغله‌شان جدا کردن صفوف از همدیگر بر مبنای پرچم است، طور دیگری حرف زد. باید به آنها صاف و ساده، و البته رفیقانه گفت: "رفقا ابتدا بگذارید این انقلاب دور بگیرد!" انقلاب، هیچ انقلابی!، کار یک روزه نیست. پروسه‌ای دارد که در ادامه‌اش صفوف خودبخود از هم جدا می‌شوند. این انقلاب حتی شورا و کمیته‌های محلاتش را هم هنوز سازمان نداده است. هیچگونه قدرت دوگانه‌ای، آنطور که می‌شناسیم، هنوز شکل نگرفته است. بگذارید ابتدا روی پایش بایستد.
رفقا برای جدا کردن صفوف، باید بسیار فراتر از جدا کردن صفوف بعضا ۱۰ – ۲۰ نفره در قلب کشورهای غربی فکر کرد. باید رهبران کف خیابان چپ، سوسیالیست و کمونیست پیدا کرد که توده‌های انقلابی را به طرف اهداف خودشان بکشند و نگذارند این انقلاب هم ملاخور شود.
تکرار و تأکید کنم: بگذارید این انقلاب ابتدا روی پای خودش بایستد. بگذارید دور بگیرد!
۲۲ نوامبر ۲۰۱۹

توده هایی که برای کوروش مدرسی ایجاد دردسر می کنند


توده های معترض در ایران، که از ۱۸ تیر ۷۸ وارد یک جنگ سرنوشت سازی با رژیم اسلامی شده اند، دست بردار نیستند. این جنبش، که منصور حکمت آن را "جنبش سرنگونی" نام نهاد، از آن زمان تا کنون به عناوین مختلفی به خیابان ریخته و رژیم را به چالش کشیده اند. این به چالش کشیده شدن یک رژیم هاری که دهها هزار اعدام سیاسی و صدها هزار اعدام و دست و پا قطع کردن و سنگسار در پرونده اش دارد، تنها مایه دردسر برای خامنه ای، شریعمتداری و قاسم سلیمانی نشده. کوروش مدرسی را هم دچار دردسر کرده است. ایشان که پا در یک کفش کرده بود برود با حجاریان یک حکومت مدنی موقت ایجاد کند، نتوانست حزب کمونیست کارگری را تقدیم حجاریان و کرباسچی بکند، از آن زمان دائم تئوری تولید می کند که نکنید! مگر نمی بینید که کارگر در میدان نیست؟! حزب و تشکل نیست؟! مگر نمی دانید "برای پیروز شدن باید قدرت پیروزی"!
کوروش مدرسی پلخانوف ایران نیست که پدر مارکسیسم روسیه بدانند. که کورنیلوف در برنامه اش بود او را بخاطر زحماتش بر علیه بلشویکها وزیر کابینه اش بکند. کوروش مدرسی فقط می تواند دو سه نفر مثل خودش را سرگرم کند. ما کوروش مدرسی را، که هنگام رفتن چند نفری را با خود همراه کرد، شکست دادیم و اکنون به قول یکی از دوستان، مثل آدمی که جلوی آینه نشسته و دائم با خودش حرف می زند. این سرنوشت سیاسی ای که او دچارش هست، دستپخت خودش بود. هیچ آدم شریفی نباید خودش را دچار یک چنین سرنوشتی بکند.


برگشته از گور


نوشته کوروش مدرسی درباره اعتراضات اخیر را از روی دیوار فیسبوک اقبال نظرگاهی خواندم. احساسی که به من دست داد این است که اگر در کل ایران دو نفر باشند که از جمهوری اسلامی اجری نمی گیرند، ولی از سرکوبهای این رژیم و به شکست کشاندن اعتراضات توده های مردم خوشحالند، یقینا کوروش مدرسی یکی از این دو نفر است!

۱۳۹۸ آبان ۲۹, چهارشنبه

مردان معمولی!


Ordinary Men!

شاید شما هم مثل من اولین باری که اسم حمید نوری را شنیدید، نمی دانستید ایشان در قتل هزاران نفری که جرمشان سیاست بوده، شرکت داشته است.
یکسری از جانیان جمهوری اسلامی را همه می شناسیم: خمینی، احمدی نژاد، خامنه ای، برادران لاریجانی، حسنی، لاجوردی، خلخالی، موسوی، جنتی، یزدی، قرائتی، سروش، بهزاد نبوی، شریعتمداری، حجاریان، رفسنجانی، گیلانی، روحانی و امثالهم. اما ماشین جنایت و کشتار جمهوری اسلامی احتیاج به جانیان زیادتری داشت و دارد که بعضی ها کمتر شناخته شده هستند. در این جنایات چه کسانی دست داشتند؟


همین امروز که توده وسیعی از مردم معترض به خیابانها ریخته و عزم جزم کرده‌اند رژیم قاتلان اسلامی را با تمام کثافاتش به زباله‌دان تاریخ بسپارند، توسط "مردان معمولی" مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و این "مردان معمولی" تفنگهایشان را برای سر پا ماندن این وضعیت، به سوی سینه همین معترضان نشانه گرفته اند!

کریستفر براونیون اسم کتابش را "مردان معمولی" (Ordinary Men)، برای به تصویر کشیدن همین آدمها انتخاب کرده است. اما شاید اینها زیادی هم "مردان معمولی" نباشند!
۲۰ نوامبر ۲۰۱۹