۱۳۹۹ بهمن ۲۵, شنبه

چه كسی منشویك است؟

در حاشیه نوشته‌ای از ایرج فرزاد

«هر گناهكاری، بی آنكه واقعا پشیمان شده باشد، خود را محكوم احساس میكند و كاملا آگاه است كه قوانینی را زیر پا گذاشته است كه برای خود او نیز به اندازه دیگران معتبرند.»

(داستایوسكی: «خاطرات خانه مردگان»)

نوشته اخیر ایرج فرزاد، «باز هم درباره جنگ لبنان»، با مطرح كردن یكسری از مسائل بسیار حاشیه‌ای، با چسپیدن به خس و خاشاك، یكی دو جا هم از ما به عنوان «منشویك» یاد كرده است. میگوید: «در پایان به زمینه‌های مشخص‌تر و دلایل روی آوری دگر باره برخی سران حككا به سیاستهای منشویكی و ملی و خرده بورژوائی و … اشاره‌ای خواهم داشت.» و جای دیگری میگوید: «چرا كه به اعتقاد من، حككا جریانی است كه بر اساس همین ریشه سوسیالیسم خرده بورژوائی و منشویسم و دترمینیسم، حول حمید تقوائی و مواضع او برپاست.» بالاخره فكر نكنید كه چیزی درباره سوسیالیسم خرده بورژوائی و منشویسم و دترمینیسم و غیره گفته باشد. ابدا هیچ! كلی حرف بی ربط بار خواننده كرده كه هیچ نگوید. كلی گرد و غبار حول «كارگر یك دلاری در چین» و «رزمندگان» و «جان صدها مسافر بیگناه» و «اتاق خواب صدام حسین» و «انتخاب كورش مدرسی به لیدری حزب» و غیره به پا كرده كه به موضوع اصلی كه همانا دفاع از حزب الله لبنان است، نپردازد. این هنوز بحث بازی است كه باید اعضای حزب كورش مدرسی به آن جواب بدهند.

فقط لازم است كه یكی از آخرین نوشته‌های منصور حكمت را و همچنین یكی از اصلی‌ترین قطعنامه‌های منشویكها را جلوی این جریان بگذاریم تا خودشان به قضاوت بنشینند كه چه كسی منشویك است و یا اینكه به موضع پرو اسلامی خود، اگر كمی صداقت داشته باشند، اقرار كنند!

در رابطه با فلسطین و تروریسم اسلامی

ایرج فرزاد میگوید: «(جنگ اخیر اسرائیل و حزب الله در لبنان) جنگی بود برای نپذیرفتن حل مساله دولت مستقل فلسطین به بهانه تروریسم حزب الله.» یعنی اینكه قبلا اینجوری نبوده است!؟ ما كه گفتیم اتفاقا این جنگ مسئله فلسطین را هر چه بیشتر به پستوها می‌راند. و جنگ تروریستها هیچوقت حل مسئله فلسطین را مد نظر نداشته است! در «دنیا پس از ١١ سپتامبر» گفتیم: «مساله فلسطین آن قلمرویی است كه آمریكا و جنبش اسلامی مستقیما با هم رو در رو میشوند. اما این جدا به معنی اخص كلمه بر سر حل و فصل مساله فلسطین نیز نیست.» متأسفم كه مجبور شده ایم این بدیهیات را امروز دوباره تكرار كنیم.

ایرج فرزاد در بخشی از نوشته‌اش دفاعش از حزب الله و «مقاومت»ش را اینچنین توضیح میدهد كه گویا در جنگ اول خلیج، ما حمله آمریكا به عراق را محكوم كردیم چون آن زمان آمریكا دنبال تثبیت موقعیت هژمونی خود در دنیای بعد از جنگ سرد بود؛ و به منصور حكمت هم آویزان شده است. اما در این مورد مشخص هم منصور حكمت در «دنیا پس از ١١ سپتامبر» اظهار نظر كرده است: «اما برای آمریكا، مساله اصلی در این میان تثبیت و گسترش هژمونی و سلطه سیاسی و نظامی اش بر جهان بعنوان تنها ابرقدرت است. حل مساله فلسطین یا مبارزه با تروریسم اسلامی هدف این سیاست نیست. تحكیم و گسترش موقعیت جهانی آمریكا، در متن فشارها و نیز فرصتهایی كه جنایت ١١ سپتامبر ایجاد كرده است هدف اصلی این سیاست است.» یعنی اینكه آمریكا دنبال این سیاست از همان زمانی كه ایرج فرزاد اسم میبرد، است و ما هم میدانیم، بدون اینكه لزومی داشته باشد از اسلامیها دفاع كنیم!

بحث ابدا این نیست كه گویا دور و بریهای كورش مدرسی به حزب الله برخورد نكرده‌اند؛ آنچنانكه ایرج فرزاد چند بار میخواهد به خواننده بقبولاند! نه. اینها در این كشمكش از حزب الله یك قهرمان ملی درست كردند و شیخ نصرالله هم از آنها تشكر كرد. دوستان زیادی به دفاع رك و پست كننده آنها از حزب الله پرداخته اند كه من دیگر وارد این بحث نمیشوم.

ایرج فرزاد برای تئوریزه كردن مواضع پرواسلامی اش دنبال نوشته های منصور حكمت میرود، اما فقط خود را در مخمصه قرار میدهد.

منشویسم

اما در رابطه با «منشویسم». واضح است كه ایرج فرزاد شعور مخاطبش را دست كم گرفته است. همینجوری یكسری مقولات را می‌پراند به امید اینكه كسی نداند آنها چه هستند.

تا قبل از بحران انقلابی در روسیه كه منجر به انقلاب ١٩٠۵ شد، اكثر مورخین انقلاب روسیه، اختلافات بین بلشویكها و منشویكها را اختلاف بر سر نظرات لنین در جزوات «از كجا باید شروع كرد؟» و «چه باید كرد؟» در باره «تحزب» میدانند. اما برخورد به انجمنهای ایالتی كه به «زمستو» (Zemstvo) معروف بودند و در واقع نهادهائی در دست بورژواهای تازه سر برآورده بودند، اختلافات اساسی بین این دو شاخه از حزب سوسیال دمكرات كارگر روسیه را زیر نورافكن گرفت. بگذارید از زبان خود منشویكها بشنویم كه منشویسم چیست. زینویوف در كتاب «تاریخ حزب بلشویك» نقل قولی از یكی از بیانیه‌های منشویكها در قبال تحولات ١٩٠٤ می‌آورد كه اطلاع از آن برای خواننده فارسی زبان خالی از لطف نیست. بیانیه میگوید: » اگر به میدان مبارزه در روسیه نظری بیافكنیم، چه چیزی نظرمان را جلب میكند؟ دو نیرو: استبداد تزاری و بورژوازی لیبرال كه اكنون متشكل شده و به وزنه‌ای عظیم تبدیل شده است. توده كارگران اما پودر شده و كاری از دستش ساخته نیست. ما بعنوان نیروئی مستقل وجود خارجی نداریم؛ و وظیفه ما عبارت است از تشویق دومی؛ حمایت از بورژوازی لیبرال. ابدا نباید با دست زدن به خواست سیاسی مستقل، آنها را بترسانیم.» صف مستقل طبقه كارگر و كمونیستها پیشكش، اینها حتی وجود كارگر در خاورمیانه را هم حاشا میكنند. بیخود نبود كه كورش مدرسی در جریان بحثهای قبل از انشعاب زمینه شركت در مجلس مؤسسان و حكومت ائتلافی با حجاریان را میچید. همان موقع دوستی مواضع كورش مدرسی را مواضع راست منشویكی خواند؛ كه امروز این را در برخورد به مواضع ایشان در لبنان مشخصتر میشود دید. گرچه مواضع حزب آنها در قبال جنگ اخیر اسرائیل و لبنان دفاع مشخص از «مقاومت» حزب الله بود، اما همانجا توقف نكردند. گفتند كه ما در آینده از جمهوری اسلامی هم دفاع خواهیم كرد. گفتند كه از چپ و كارگر در لبنان خبری نیست؛ و در ایران هم ضعیف است و دست بالا را ندارد. همه این بحثها موجودند. خواننده البته با مشاهده مسیری را كه حزب كورش مدرسی طی كرده، منشویسم راست را خوب تشخیص خواهد داد. پس مساله بر سر اینكه «چه كسی میخواهد دست به قدرت ببرد»، و «چه كسی میخواهد كاری بكند» نبود!

دفاع از حزب الله با هر بد و بیراهی هم همراه باشد، از منشویسم سالها عقب است. راستش حتی از «ناردونیسم» كه سرمایه داری را تقبیح میكرد و به دهقانان چسبیده بود تا جامعه سوسیالیستی را با الگوی كمونهای دهقانی روسیه پایه ریزی كند، عقب است. امروزه فقط كسانی مثل مرتضی محیط و «توفان» برای مواضع پرواسلامی ایرج فرزاد هورا میكشند. توصیه من این است كه عوض اینكه حرف بیربط در باره منشویسم و دترمنیسم و اینجور چیزها بزنند، بروند فكری به حال مواضع اسلامی خود بكنند.

این دوستان در این بحث كه نمیتوانند از آن دفاع كنند، گیر كرده‌اند. هر چقدر هم كه بخواهند توجیه كنند، خرابتر میكنند. ایرج فرزاد در این نوشته اخیر خود، «باز هم درباره جنگ لبنان» حتی این را حاشا میكند كه حزب الله لبنان «بازوی مستقیم سپاه پاسداران» است. با یك چنین «اطلاع رسانی» چكار بكنم؟

در حاشیه

مشكل من با نوشته‌های نوع نوشته‌های ایرج فرزاد این است كه بالاخره با این نوع بحث‌ها چطوری بحث كنیم. ایرج فرزاد متأسفانه عادت ندارد یك بحث ساده بكند بدون اینكه در آن كلی به خواننده و یا طرف مقابل خود بد و بیراه و حرف بی‌ربط نگوید. آدم بعنوان خواننده و نه بعنوان یك عضو حزب كمونیست كارگری ایران، به خود احساس توهین میكند. بالاخره این شخص چه میخواهد بگوید! آیا دارد با رهبری حزب كمونیست كارگری بعنوان مخاطب بحثش بحث شخصی میكند و یا رو كرده به مخاطبین حزب كمونیست كارگری؟ ایشان یك موضعی دارند و حتی با آوردن ١٧ بار نام منصور حكمت در نوشته‌شان باز نمیتواند از موضعش دفاع كند؛ به گفته‌های منصور حكمت پناه میبرد كه برای موضعش آبروئی بخرد. این شیوه شاید دوستان نزدیك ایرج فرزاد را قانع كند، اما راستش چنگی به دل نمیزند. وقتی كه بحث این دوستان را میخوانم انگار كه این آدمها از این حزب اخراج شده‌اند و دیگر نه تنها سیاست كمونیستی را باخته‌اند، بلكه حتی پرنسیپ را هم باخته‌اند. خیلی دوستانه بگویم كه دنیای سیاست خیلی بزرگ است و من فكر میكنم هم جای پرداختن به سیاستهای راست وجود دارد و هم سیاستهای چپ. فكر میكنیم باید این شیوه را بكار گرفت و برای قبول آنها سراغ جامعه رفت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر