۱۳۹۹ بهمن ۲۴, جمعه

اسطوره هائی در باره تشكل كارگری

اسطوره‌ها معمولا روایاتی تخیلی هستند كه ورای ردای تقدس پوشاندن به آنها توسط خود ما آدمیان، سعی دارند پاسخی به این سوال باشند كه چگونه به شرایط امروزی كه در آن زندگی می‌كنیم، رسیده‌ایم. اسطوره ها را اگر در آن شرایط فرضی ای كه روایت از خود دارند را در نظر بگیریم، معمولا پدیده های مثبتی هستند؛ اما به مرور زمان به كاریكاتوری گاها مضحك، تبدیل می شوند. روایات از اسطوره‌ها را بیشتر در هیبت موجودات زنده دیده و شنیده‌ایم، اما اسطوره‌ها می‌توانند مقولات و پدیده‌های «غیرزنده» را نیز در بر بگیرند. «رهبری بی خط و غیرایدئولوژیك تشكل‌های كارگری» از این نوع اسطوره هاست.

سایت «نشر كارگری «ما»» میزگردی دارد پیرامون «تشكل‌های كارگری». گرداننده این میزگرد خواندنی در جائی از یكی از شركت كنندگان به نام «سمانه» می پرسد: «پس طبق این دسته‌بندی که انجام دادید کارگرانی که مثلا عضو یک حزب سیاسی هستند و ایدئولوژی خاصی را باور دارند و یا به گرایش سیاسی خاصی وابستگی و علاقه دارند نمی‌توانند در این‌گونه تشکل‌ها عضو باشند؟» «سمانه» در جواب می‌گوید: «به نظر من باور به ایدئولوژی و یا حزبی خاص مانع عضویت در این‌گونه تشکل‌ها نیست به شرطی که افراد دارای این وابستگی‌ها تشکل‌های کارگری را پایگاه و سکویی برای تبلیغ ایدئولوژی یا حزب مورد علاقه‌ی خود قرار ندهند و اضافه بر آن در عملکرد خود به ساختار، نظم و دموکراسی درون تشکیلاتی و از همه مهمتر خرد جمعی تشکل مورد نظر توجه و دقت کافی داشته باشند.» آنچه كه «سمانه» اینجا مطرح می كند، تصویری تخیلی از تشكل‌های كارگری است كه هیچ نمونه ای از آن تا بحال در هیچ كجای تاریخ ثبت نشده است. اگر امكان داشت این تئوری را در آزمایشگاهی ثابت كرد، حتی لزومی هم به ثبت نمونه ای از آن در تاریخ نمی بود؛ منتها این تئوری ـ و فقط هم یك تئوری پاخورده ای است كه همیشه توسط هیأت حاكمه و از جمله توسط محمدرضا پهلوی، شاهنشاه آریامهر، علم شده است. تئوریزه كننده آن یكی از تئوری پردازان سیاست خارجی آمریكا در زمان جنگ سرد به نام جورج لاج بوده است. نمونه ایرانی دست چندم آن هم توسط حبیب الله لاجوردی عرضه شده است.(١)

اسطوره انسان‌های سیاسی  بی خط

پائین تر به پوچی و غیرعملی بودن فرضیه «انسان‌های سیاسی غیرایدئولوژیك» خواهم پرداخت، اما عجالتا بگویم كه «سمانه» بطور ضمنی فرض را بر این گرفته است كه فرد دارای ایدئولوژی و عضو حزبی مشخص، تشكل توده ای كارگران را پایگاه و سكویی برای تبلیغ ایدئولوژی مورد نظر خود خواهد كرد. فرض را بر این گرفته است كه آن فرد به ساختار و نظم دمكراتیك درون تشیكلاتی تشكل پشت پا خواهد زد. فرض «سمانه» بر این است كه فرد دارای ایدئولوژی به خرد جمعی تشكل بی توجه خواهد بود. اما اجازه بدهید كه فرض غلط را بر این بگذاریم كه همه اینها درست، پس آن جمعی كه این فرد و یا افراد را به عضویت در یك ارگانی از تشكل انتخاب كرده اند، اینجا چكاره هستند؟! آیا كسی در این بین پیدا نمی شود كه به این فرد فرضی بگوید «شعور ما را دست كم نگیر!» این تصویر نمی تواند تشكل كارگری را نهادی برخواسته از نیاز فوری كارگران ببیند؛ بلكه آن را نهادی می داند كه چهارچوبش از قبل ساخته شده و تعدادی كمین كرده كه از آن سو استفاده كنند. این یك جنبه از قضیه.

جنبه دیگر قضیه غیرعملی بودن «ایدئولوژی زدائی» از رهبری تشكل‌های كارگری است. همه انسان‌ها بالاخره به یك سری چیزهایی باور دارند كه نمی شود در مواقعی، مانند دخالت در كار و بار تشكل كارگری، آن باورها را غلاف كرد و در مواقعی دیگر، مانند دخالت در امور «سیاسی»، آنها را آزاد! تاریخ همه تشكل‌ها، از شناخته شده‌ترین تشكل‌های كارگری تا كمتر شناخته شده هایشان، این را به ما می گوید كه بر سر هر موضوع و مطالبه ای در بین كارگران و بدنبال آن در بین رهبری انتخاب شده تشكل‌های كارگری، بحث و گفتگو در می گیرد و نهایتا موضوعات به رأی گذاشته می شوند. چه زمانی رأی اكثریت «تحمیل ایدئولوژی» به حساب می آید و چه زمانی نه! موضوعی است كه اثباتش را معلوم نیست كدام داوری باید حكم درباره اش صادر كند. همین امروز اتحادیه های كارگری در آمریكا توسط افرادی كه فعال حزب دمكرات هستند اداره می شود. در سوئد، دانمارك، نروژ، فنلاند، ایسلند، یونان، هلند و بسیاری جاهای دیگر توسط فعالین حزب سوسیال دمكرات. در كانادا توسط فعالین حزب نئودمكرات. در فرانسه توسط فعالین حزب سوسیالیست و حزب كمونیست. در انگلیس توسط فعالین حزب لیبر. در ایتالیا و اسپانیا و پرتغال همینطور. در ژاپن و سوئیس و آلمان و اتریش و غیره همینطور. بودند اتحادیه ها و شوراهایی که در دوره هایی از تاریخ توسط كمونیستها رهبری می شدند. بودند تشكل‌هایی كه در دوره هایی توسط آنارشیستها رهبری می شدند. بودند اتحادیه هایی كه در دوره هایی توسط مسیحی های سر به واتیكان رهبری می شدند. حتی بودند اتحادیه هایی كه توسط نازیستها رهبری می شدند و نمونه های زیاد دیگر. در كانادا، در دوره ای برای اینكه بتوانند اتحادیه های كارگری را از نفوذ رهبری كمونیستها پاكسازی كنند، دولت وقت كانادا رسما آدمكش از آمریكا وارد كرد كه اتحادیه های تحت رهبری كمونیستها را از «افراد دارای ایدئولوژی خاصی» پاكسازی كنند! می خواهم بگویم كه انتظار اینكه فعالینی رهبری تشكلی را در دست داشته باشند، اما آن را سمت و سوی سیاسی ندهند، اسطوره ای بیش نیست!

اما دوست دارم برای ثبت در تاریخ هم شده، پروسه بسیار ساده و معمولی انتخابات در تشكل‌های كارگری را یك بار دیگر هم یادآوری كنم. در طول مبارزه برای ایجاد تشكل كارگری، تعدادی از فعالین كارگری پا پیش می گذارند و از بقیه نسبتا بیشتر دخیلند. فعالینی كه با اذیت و آزار پلیس و مدیریت محیط كار روبرو می شوند و چه بسا از كار اخراج، دستگیر و حتی بقتل هم می رسند. بعد از ثبت تشكل، پروسه رأی گیری برای امور روزمره تشكل (هیأت مدیره) آغاز و تعدادی، حال با هر انگیزه ای كه رأی دهنده داشته باشد، انتخاب می شوند و امورات روزمره تشكل را به پیش می برند. این هیأت مدیره باید در وهله اول منعكس كننده مطالبات كارگران آن تشكل باشد. غیر از این باشد در دوره بعد به زیر كشیده می شوند. این افراد، همچنانكه بالاتر گفتم و تعدادی از شركت كنندگان در میزگرد «ما» هم به آن پرداخته اند، دارای عقایدی هستند كه با سویچ، روشن و خاموش نمیشوند. اما حتی اگر بر فرض غلط چنین باشد كه اعضای هیأت مدیره تشكلی فقط به مطالبات به اصطلاح «صنفی» كارگران می پردازد، بلافاصله سوال این است كه كدام مطالبه «صنفی» است و حد و حدود یك مطالبه كه به مرز «سیاسی» كشیده شده را چه كسانی تعیین می كنند؟ «سمانه» درباره تشكل مورد نظرش می گوید: «ایدئولوژیک نیستند و در اساس‌نامه‌های خود هیچ نوع ایدئولوژی و سیاستی را تأیید یا رد نمی‌کنند- البته جز ایدئولوژی‌ها و سیاست‌هایی که به صورت آشکار و عیان با منافع کارگران در تضاد است.» كدام قاضی را باید استخدام كنیم كه در باره درجه «آشكار و عیان» بودن ضدیت سیاست و ایدئولوژی‌ای با منافع كارگران رأی صادر كند!؟ اگر ٩٠ درصد كارگران فلان كارخانه گفتند كه سیاستهای جمهوری اسلامی اصلا در تناقض و ضدیت با منافع كارگران نیست، باید گفت چنین است و دست روی دست گذاشت؟ كشیدن مرزهایی بین مطالبات «صنفی» و مطالبات «سیاسی» دلبخواهی است و هیچ قاعده ای را بند نیست. مثلا اگر كارگرانی در كارخانه «اكس» گفتند كه باید به وضع مدارس رسیدگی بشود و درباره حجاب دختر بچه ها نظر دادند و تشكل آنها هم قطعنامه صادر كرد، وارد عرصه سیاست به معنای فرضا عامیانه آن شده است؟ من می گویم كه نه! چرا كه دختر بچه ای كه امروز با تحمیقات مذهبی بزرگ می شود، فردا با هزاران مشکل ناخواسته روبرو خواهد شد. مشکلاتی که بر روی نگاه آدمها نسبت به زندگی و حق و حقوق تاثیر خواهد داشت. اگر تشكلی درباره فرضا «نئولیبرالیسم» نظر داد و قطعنامه صادر كرد، آیا وارد عرصه غیر «صنفی» شده است؟ واضح است كه نشده است. آن سیاستی كه به نام نئولیبرالیسم پراتیك می شود، نسبت مستقیم دارد با قطع خدمات در جامعه و مزایای كارگران در چهاردیواری كارخانه! سركوبگری ساندیس خوران و ساواكی‌ها چی؟ آنهم دقیقا چنین است. سركوب می كنند كه كارگران دستمزد بیشتری نخواهند، كه خواهان ایجاد تشكل كارگری نشوند. هزار و یك مثال می توان زد كه با هزار و یك رشته مرئی و نامرئی «مطالبات صنفی» را به «مطالبات سیاسی» وصل می كند.

دلم می خواهد كه یكی از این طرفداران سینه چاك تشكل‌های كارگری كه «صنفی»اند و غیر سیاسی و «غیرایدئولوژیك»، یك نمونه از این نوع تجارب را به ما نشان بدهد تا معیار آنها را بدانیم كه منظورشان در عالم واقع از مطالبات «صنفی» و مطالبات «سیاسی» چیست؟ دلم می خواهد سرخطهای تئوری ساختن چنین تشكل‌هایی را برایمان بنویسند تا بدانیم در باره چه موجوداتی صحبت می كنیم. می خواهیم ببینیم كه چه سودی از آنها به كارگران رسیده است. تا چنین نشود، ما این ایده را بجز اسطوره، از آنها نمی پذیریم.

اسطوره انعطاف تشكل‌های كارگری در دوره های مختلف

«سمانه» در ادامه بحثش در مورد تشكل كارگری مورد نظرش می گوید: «در شرایط سرکوب و خفقان بر خواسته‌های کوچکتر و قابل حصول‌تر دست می‌گذارند و در دوره‌های انقلابی و شرایط باز مطالبات اساسی‌تری را بیان و پیگیری می‌کنند.» این هم یك اسطوره است كه باز كسی نمی تواند از آن یك قاعده كه بتواند در برابر آزمایشات دوام بیاورد، بسازد. فرض پشت این تئوری این است كه تشكل‌های كارگری در دوره های سركوب و خفقان بر سر مطالبات قابل حصول با دولتها چانه بزنند و در دوره‌های انقلابی و شرایط باز، نبضشان با نیروهای انقلابی هماهنگ شود! این تئوری و فرض، پوچ است! بروید تاریخ تشكل‌های كارگری را در روسیه قبل از انقلاب سوسیالیستی اكتبر مطالعه كنید. بروید تاریخ تشكل‌های كارگری در مصر و سندیكاهای زرد ایران و در كشورهای اروپائی و در آمریكا و غیره را نگاه كنید. تاریخ نشان داده است كه جز در موارد بسیار نادری، تشكل‌هایی كه در «شرایط سركوب و خفقان» بر مطالبات كوچك و به اصطلاح قابل حصول دست گذاشته اند، در «دوره های انقلابی و شرایط باز»، بر علیه «مطالبات اساسی‌تری» ایستاده اند. در دوران انقلابی، چه مطالبه ای اساسی تر از سرنگونی رژیم دیكتاتور می باشد؟ اما می دانیم كه تشكل‌های كارگری موجود (به تشکلات زرد معروف هستند) در مصر، لیبی و ایران دوره پهلوی بر علیه انقلاب ایستادند. در همین دوره معاصر ایران، در بحبوحه وسیعترین اعتراض به جمهوری اسلامی در سال ١٣٨٨، فعال كارگری كه فعال «مطالبات قابل حصول» بود، جلو آمد و گفت: «چنان‌که من معتقدم که سایر جنبش‌های اجتماعی (و یا حتی دولت) اگر که بخواهند با جنبش کارگری وارد دیالوگ و گفتگو شوند، باید بدانند که جنبش کارگری در حال حاضر یک جنبش مطالباتی است و به‌دنبال انقلاب و انقلابی‌گری نیست.»

محدود كردن تشكل‌های كارگری به «آنچه كه قابل حصول است» در واقع نگه داشتن كارگران در تار و پود بردگی مزدی است. تمام تاریخ مبارزات كارگران، از تاریخ همین ایران خودمان گرفته تا تاریخ مبارزات كارگران در روسیه، و دهه ٢٠ قرن بیست در چین و غیره، تاریخ تشكل‌های كارگری مداخله گر در سیاست بوده است. اینكه این سیاست چه بوده فعلا مد نظر ما نیست، اما جائی كه این تشكل‌ها خود را بر سر عرض و طول كوچكی و قابل حصول بودن مطالبات كارگران مشغول كرده اند، كلاهشان پس معركه بوده است. وقتی كه كارگران و تشكل كارگری بر سر حد و مرز، كوچكی و بزرگی و قابل حصول بودن و یا غیرقابل حصول بودن آن چرتكه بیاندازند، هیچ مطالبه ای را به دست نخواهند آورد. تاریخ پر است از نمونه های این چنینی. كارگر تمام حقش را می خواهد و در مبارزه اش هر چه سمبه اش پر زورتر باشد نان  بیشتری بر سر سفره خود می آورد، نه تعیین از قبل اینكه چقدر باید خواست! از نظر كارفرما و دولت آنها، هیچ مطالبه ای قابل حصول نیست! كسی نمی تواند ادعا كند كه شنیده است كارفرما و دولتی جائی گفته باشند وضعمان آنقدر خوب است كه كارگران بیایند و هر چه خواستند ببرند! برعكس، حتی در پررونق ترین دوره های تاریخ هم، حداقل بهانه شان این است كه زیاده خواهی كارگران باعث عقب ماندن وطن عزیزشان از رقابت با اقتصاد فلان كشور خواهد شد! و این اتفاقا از نظر نظریه پردازان جامعه سرمایه داری و كمپ مقابل كارگران، بهترین بهانه برای «غیرقابل حصول» بودن مطالبه كارگران است.

اما بگذارید درباره آن استثناهایی كه اشاره كردم هم یك نكته بگویم. اگر تشكل كارگری واقعا تشكل كارگری حتی از نوع زرد آن باشد كه چند تا كارگر در آن جمع هستند، همین نكته «جمع شدن تعدادی كارگری» خود اصل موضوع است.(٢) این توده كارگران كه كت بسته نوكر مسئولین تشكل‌ها نیستند. بارها شاهد این بوده ایم كه اعضای تشكل‌های كنترل شده كارگری «خودسرانه» دست به اعمالی زده كه  اقداماتشان توسط دولت، كارفرما و رؤسای همان تشكل‌ها محكوم شده است. نمونه ها زیاد است و ما هم موارد زیادی را به اطلاع خوانندگانمان رسانده ایم. نمونه دخالت كارگران و فعالین كارگری اعضای فدراسیون كارگری تونس در بحبوحه انقلاب آن كشور جالب است. می دانیم كه رهبری تشكل‌های كارگری موجود در تونس، اگر زیر فشار توده های كارگر و فعالین كارگری در میان كارگران نبود، به دولت ائتلافی پیشنهادی نخست وزیر بن علی رأی میداد و می خواست وارد حكومت ایشان بشود. یعنی می خواست سر انقلاب را در آن كشور زیر آب كند.(٣)

تشكل كارگری ابزاری برای تنظیم رابطه كارگر و كارفرما و بتبع آن دولت كارفرماهاست. اگر توازن قوا به كارگران اجازه بدهد كه نماینده واقعی خود را به رهبری این تشكل برگزیند، با خواست و پشتگرمی همین توده كارگران، بیشترین مطالبه را از كارفرما مطالبه خواهد كرد. امروز كه «شرایط سركوب و خفقان» است، بر تمام حق كارگران پافشاری خواهد كرد. با زورش هر چه كه توانست از حلقوم كارفرما و دولتش بیرون خواهد كشید. كم و بیش این زور را شرایط مشخص همان روز تعیین خواهد كرد. اما تأكید می كنم كه بر تمام حقوق كارگران پافشاری خواهد كرد. در «دوران انقلابی و شرایط باز» هم باز بر همه حقوق كارگران پافشاری خواهد كرد كه این «تمام حق» می تواند شامل سرنگونی استبداد و آزادی و برابری نیز بشود. مسئله اساسی اینجا این است كه از قبل خود را برای چانه زدن بر سر «مطالبات كوچك و قابل حصول» كه در واقع نام دیگری برای «هیچ» است، آماده نمی كند. خود را برای مبارزه آماده می كند. توازن قوا یک چیز است و تئوری مبارزه برای «مطالبات قابل حصول» چیز دیگر.

اسطوره ای هم درباره احزاب

حزب طبقه كارگر مهمترین سلاح این طبقه در مبارزه برای به دست آوردن تمام آزادی است. من اینجا وارد این بحث نمی شوم. اما از آنجا كه بحث مورد نقد من به این مسئله هم پرداخته است، ضروری دانستم كه من هم اشاره ای به یك نكته به نظر خودم بدیهی بكنم. نتیجه گیری من از بحثهای «سمانه» این است ـ تأكید می كنم كه این نتیجه گیری من از بحث «سمانه» است ـ كه چیز زیادی از كاركردهای درونی احزاب نمی داند. گرچه می گوید كه احزاب یك نوع از تشكل هستند، اما تصویری كه علی العموم از حزب داده می شود، تصویر فرقه های مذهبی است. برای كسانی كه مبتدی هستند، لازم است یادآوری شود كه احزاب هم كمابیش مثل تشكل‌های كارگری برای جواب دادن به ضروریاتی تشكیل می شوند؛ منتها اهدافی پایه ای و عمیقتر. هسته اولیه احزاب می تواند در كارخانه، اداره، مدرسه، دانشگاه، محله و یا هر جای دیگری پا بگیرد و به مرور زمان انسانهای هم‌فكری كه حول پلاتفرمهایی برای جواب دادن به مسائلی دور هم جمع می شوند و به مرور زمان هسته اولیه كاملا به فراموشی سپرده می شود. بسیار بیشتر از استثنا اتفاق افتاده است كه محافلی بدون كمترین اطلاع قبلی از وجود یكدیگر برای پیش بردن اهدافی كاملا مشابه ایجاد شده و بعد از اطلاع یافتن از وجود یكدیگر با هم یكی شده و احزابی را ایجاد می كنند. فونكسیون احزاب هم مثل هر تشكل دیگری با انتخابات و تصمیم گیریهای سیاسی است. احزاب هم مثل تشكل‌های توده ای كارگران اگر نتوانند جوابگوی مسائلی باشند كه اساسا برای جواب دادن به آنها پا گرفتند، حاشیه می شوند و مورد بی اعتنائی افرادی قرار می گیرند كه سنگ دفاع از حقوق آنها را به سینه می زنند.

جدا از این، نمی شود  با قرار و مدار جلوی تبلیغ سیاسی افراد و احزاب را گرفت. «سمانه» می گوید: «به نظر من باور به ایدئولوژی و یا حزبی خاص مانع عضویت در این‌گونه تشکل‌ها نیست به شرطی که افراد دارای این وابستگی‌ها تشکل‌های کارگری را پایگاه و سکویی برای تبلیغ ایدئولوژی یا حزب مورد علاقه‌ی خود قرار ندهند.» اینجا هم «تبلیغ برای حزب» بعنوان یك تابوی ناپسند تصویر شده است. انگار دنیای این گرایش بر «تو خوبی كن و در دجله انداز» استوار است. در دنیای واقعی، تبلیغات مهمترین اصل موفقیت هر حزب جدی سیاسی است! احزاب طوری تصویر می شوند كه تعدادی آدم (كه معلوم نیست طی چه پروسه ای دور هم جمع شده اند) دائم در حال توطئه برای سوار شدن بر موج اتحاد كارگران در تشكل‌های آنهاست. در نگرش ایشان، تبلیغ برای حزبی كه آدمی عضوش است، یك گناه كبیره است! حال، نگرش و متدی است كه زیركانه و چاپلوسانه به ریاست تشكلی می رسد و از آنجا به نام آن تشكلی كه در ریاستش قرار گرفته است، برای حزب خود آبرو می خرد. مثلا در همین ایران بودند كسانی كه گرایش خود به احزابی را مخفی می كردند و خود را با شرایط به هر قیمتی (معمولا با خزیدن به زیر عبای عقب مانده ترین عناصر) هم رنگ می كردند و در روز لازم هم با در دست داشتن مهر و نام تشكل كارگری، فراخوان دفاع از عقب مانده ترین اقدامات می دادند. فراخوان به شركت در جنگ؛ فراخوان به حمایت از خمینی و حزب جمهوری اسلامی، و نمونه های دیگر. حزب توده معرف حضور هر فعال كارگری است!

اما كسی می توان با داشتن خط سیاسی  و بدون دروغ و دوروئی، رو به كارگران کرد و گفت این پلاتفرم سیاسی من است و می خواهم كه به من رأی بدهید تا بلكه بتوانم با سوار بر این پلاتفرم و با حمایت متحدانه شما كارگران، حق كارگران را از حلقوم سرمایه داران بیرون بكشم. انتخاب آخر را باید به خود كارگران داد. كسی كه مخالف رأی كارگران است، حقش است كه دائم نظر خود را اعلام كند و مثلا به انتخاب نادرست كارگران انتقاد كند و آلترناتیو خود را ارائه بدهد. با زور نمی شود جلوی انتخاب سیاسی كارگران را گرفت!

پاورقی

======

 (١) خواننده علاقمند را مشخصا به سه نوشته «تشکل‌های توده‌ای طبقه کارگر،  گفتگو با منصور حکمت» مندرج در نشریه «كارگر كمونیست» شماره ١، «»تشکل مستقل کارگری»، دعوا بر سر چیست؟» مندرج در شماره ٤ همان نشریه و «باز هم درباره «تشكل‌های كارگری مستقل از احزاب»» مندرج در شماره ١٨٠ همان نشریه رجوع می دهم. نشریه «كارگر كمونیست» از بهترین منابع برای جدل با گرایشات مختلف و از جمله گرایش «كارگر كارگری» و دیگر گرایشات راست درون جنبش كارگری می باشد كه ما در طول سالهای گذشته، صدها مطالب در نقد گرایشات مختلف درون جنبش كارگری و در نقد «تشكل مستقل كارگری» مورد نظر «كارگر كارگری»ها نوشته و در این نشریه منتشر كرده ایم. من خواندن و دنبال كردن منظم این نشریه را به همه خوانندگان علاقمند به مسائل كارگری و بخصوص فعالین جنبش كارگری ایران توصیه می كنم.

 (٢) همینجا چند موضوع را تلگرافی یادآوری كنم كه بحث تفصیلی را در جاهای دیگری كرده ایم و اگر لازم شد در فرصتهای دیگری باز هم وارد این موضوع خواهیم شد. ١) شوراهای اسلامی كار و خانه كارگر، با هیچ معیاری تشكل كارگری نیستند. مراكز تجمع تعدادی پاسدار و بسیجی ساندیس خور ضدكارگر هستند كه لباس كارگر پوشیده و كارگران كمونیست و معترض را به كارفرما و اداره اطلاعات معرفی كنند. ٢) تشكل‌های زرد از نوع اتحادیه های زوباتف و كشیش گاپون در سالهای اولیه قرن گذشته در روسیه و اتحادیه های قانونی آنجا و همچنین اتحادیه های كارگری مبارك و سندیكاهای زرد حزب رستاخیز كه توسط خود عوامل دولتی زیر فشارهای سیاسی ایجاد و كنترل می شدند، مطمئن نیستم كه به راحتی بشود به آنها عنوان «تشكل كارگری» داد، اما با معیارهایی و با فاكتورهایی می شود قبول كرد كه جای تجمع كارگران بودند. ٣) اعتراض به موش دوانی دولت و سرمایه داران در امور تشكل‌های مستقل كارگری از موضوعات همیشگی فعالین گرایشات سیاسی درون جامعه و بتبع آن درون جنبش كارگری بوده است. یك تشكل مستقل كارگری، كه بدون دخالت دولت و دخالت مستقیم كارفرما تشكیل شده باشند، هر چقدر هم رفرمیست باشند، هر چقدر هم نتوانند فشاری شایسته بر سرمایه داران و دولتشان وارد كنند، اما تشكل كارگری هستند كه توسط یك گرایش خاصی درون جنبش كارگری رهبری و كنترل می شود.

(٣) به مقاله «درسهای جنبش كارگری تونس برای كارگران» مندرج در «كارگر كمونیست» ١٤٨ رجوع كنید.

١ ژانویه ٢٠١٣

كارگر كمونیست ٢٤٢


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر